بررسی تاریخ تحولات روستای برگ جهان و شناسایی تاریخچه ی عمران و آبادانی روستا، بی نام زنده یاد محمد همایون امکانپذیر نیست، هر چند نسل جدید او را نشناسد و نسل قدیم نیز تاریخچه ای از زندگی او را نداند. آنان که از نزدیک او را دیده بودند و با او رفت و آمد داشتند اکنون به دیار باقی شتافته و برای ما شرح ندادند او که بود. آنان که در قید حیاتند نیز اطلاع دقیقی از زندگی وی ندارند.

بیش از صد سال پیش پدر محمد زمینهایی را در روستا می خرد. پس از مرگ پدر اگر چه محمد تنها فرزند نبود ولی وارث املاک برگ جهان می شود. روستاییان نه دلیل حضور پدر محمد را در روستا می دانند و نه از سابقه شغلی و اجتماعی و فرهنگی محمد مطلع هستند. او را فقط به خاطر خدماتش به روستا می شناسند و به پاس این خدمات او را محمد خان می نامند.
مهمترین و اثر گذارترین خدمت محمد خان در توسعه و آبادانی روستا ساخت نخستین جاده دسترسی روستا بود. این جاده که در فاصله سالهای 1335 تا 38 احداث شد روستا را به افجه و از آنجا به تهران متصل کرد. شیوه عمل این بزرگ مرد در احداث جاده خود موضوعی جالب و ستودنی است و نشان از دور اندیشی او در خدمت رسانی کامل به روستا و روستاییان است. او برای احداث جاده پیمانکار نگرفت و از ماشین آلات راهسازی استفاده نکرد. بلکه با هدف کمک رسانی به روستاییان این کار را به آنها واگذار کرد. او طول مسیر جاده را به تعداد خانواده ها یا طوایف روستا تقسیم کرد و هر قسمت را به یک طایفه واگذار نمود. بخشهای نرم و خاکی به صورت مقاطعه کاری و بخشهای سخت و سنگی به صورت روز مزد واگذار شد. با این اقدام روستاییان با دریافت مزد و حق الزحمه برای خود جاده می ساختند ! در طول 3 سال آنها با وسایل ابتدایی مانند کلنگ، بیل، پتک، قلم و دیلم به احداث جاده مشغول بودند. در پایان سال سوم در میان ذوق و شوق غیر قابل وصف روستاییان فردی سوار بر اتومبیل وارد روستا شد و جاده را افتتاح کرد. چه کسی جز محمد خان و چه وسیله ای جز اتومبیل او می توانست این نقش را عهده دار شود ؟
محمدخان کار مرمت و نگهداری از جاده را تا زمان تحویل آن به وزارت راه برعهده داشت. وی برای این کار فردی از روستا (مرحوم ناصرنقی) را استخدام کرد. قبل از انقلاب پل رودخانه افجه و تعدادی لوله در محل دره های مسیر جاده توسط وزارت راه احداث شد. بعد از انقلاب در محل دره ها آبرو (پل کوچک) ساخته شد و بالاخره پس ازحدود 40 سال در سال 1375 این جاده آسفالت گردید.
پیش از این محمد خان خدمت بزرگ دیگری را ارایه کرده بود و آن ساخت نخستین و تنها مدرسه روستاست. مدرسه محمد همایون درسال 1333 به بهره برداری رسید. معماری و استحکام این بنا در زمان خود در روستا منحصر به فرد بوده و هنوز هم این بنا از زیبایی وصلابت خاصی در بین بناهای روستا برخوردار است. تمامی افرادی که با نظام آموزشی جدید در روستا تحصیل کرده اند در این مدرسه درس خوانده اند.
محمد همایون علاوه بر ساخت مدرسه تا سالهای متمادی برای شاگردان ممتاز هدیه و برای شاگردان کم بضاعت کمک بلا عوض ارسال می کرد. پس از انقلاب ساختمان مدرسه برای ایجاد مدرسه راهنمایی دو طبقه شد. این در حالی است که پس از مدتی به دلیل کمبود شاگرد این مدرسه به کلی تعطیل شد. این مدرسه در سه مقطع زمانی شاهد بیشترین شاگرد بوده است:
یکی حدود سال 1336 پس از افتتاح و تکمیل امکانات و تراکم کودکان واجب التعلیم مدرسه نرفته.
دوم در حدود سال 1356 و حضور شاگردان شهری در مدرسه و فعالیت سپاه دانش حتی در تابستان و حساسیت سالهای قبل از انقلاب.
سوم در حدود سال 1366 و به اوج رسیدن حملات موشکی عراق و مهاجرت افراد به روستا. و اما درسال (احتمالاً 1376) مدرسه کاملاً تعطیل شد و تلاش شورای روستا برای فعال کردن مجدد آن در سال 1386 به نتیجه نرسید. برای اتفاقات بعدی تا سال 1396 منتظر بمانید ! تا شیش شیش کامل بشه.
مسجد محله شاهان نیز توسط محمد همایون ساخته شد. بنای این مسجد از نظر معماری و استحکام نیز در میان بناهای روستا کم نظیر است .خدمات محمد همایون به این موارد محدود نیست. او نه تنها به احداث جاده قانع نبود و به مدرسه سازی اکتفا نکرد و ساخت مسجد نیز راضی اش ننمود، بلکه به امور بهداشتی نیز همت گمارد.
نخستین حمام بهداشتی روستا توسط محمد همایون ساخته شد. پیش از آن روستا دارای دو حمام خزینه ای یکی در محله سرده و دیگری در محله شاهان بود. او حمام شاهان را تخریب کرد و حمام جدید را با سیستم دوش احداث کرد. جالب است بدانید پس از آن اداره بهداشت بجای الگو گرفتن از محمد همایون مردم روستا را اجبار کرد که حمام سرده را نیز دوشی کنند. اما چون مردم توان مالی نداشتند اداره مذکور حمام را پلمپ می کند. این حمام در سالهای بعد با هزینه روستاییان و به سختی و سپری شدن زمانی زیاد ساخته شد.
توجه محمد همایون به بهداشت با ساخت حمام خلاصه نشد. ایده جالب این مرد، احداث توالت عمومی در زمانی بود که این مباحث در شهرهای بزرگ هم مطرح نبود. محمد همایون دو توالت عمومی ساخت : مستراح جووک و مستراح تل حموم.
تل حموم زمین شیب دار و خلوتی در حاشیه رودخانه بود که دو محله پاده و روبار را از هم جدا می کرد. به دلیل موقعیت و شرایط خاص، افراد در این محل مبادرت به دفع ادرار و مدفوع می کردند. محمد خان این مسیر را بهسازی می کند. بخشی از این مسیر صعب العبور را با بتن پله بندی و بخشهای دیگر را با سنگ رودخانه ای کفسازی می کند. این مسیر نخستین مسیر روسازی شده روستاست. هنوز این مسیر و روسازی آن باقی و قابل استفاده است. مرحوم همایون در حاشیه این مسیر مستراح عمومی را می سازد.
مستراح جووک در کنار جویی به همین نام درحاشیه دره تنگه مرق (نرسیده به پل تنگه مرق) ساخته شد. چون تعدادی از بناهای روستا در محله سرده روی زمینهای سنگی احداث شده است امکان حفر چاه درآنها فراهم نبوده و ساکنان آنها در حاشیه دره مذکور و در محل احداث توالت مبادرت به رفع قضای حاجت می کردند. احداث این توالت ضمن کمک به بهداشت، صحنه های زشتی را که مردم گاه و بیگاه شاهد آن بودند برچید.
این توالت ها تا حدود سی سال پیش کماکان دایر بود. علی رغم استفاده ای که روستاییان از این بناها داشتند ولی کمترین هزینه ای را برای نگهداری و مرمت آن نمی کردند. داستانی در مورد آفتابه مستراح جووک شنیدنی است. آفتابه های قدیمی مسی و بسیار سنگین بود. بعید است کودکان و سالخوردگان امروز بتوانند آنها را وقتی پر از آب است استفاده کنند. این آفتابه ها دارای درز بوده و در اثر استفاده زیاد درز آن باز شده چکه می کرد. برای آب بند کردن آن از مقداری قیر استفاده می شد. اما یکی از این آفتابه ها همه درزهایش باز شده بود و مقدار زیادی قیر در ته و بدنه آن چسبانده بودند. شکل این آفتابه دیدنی و وزنش فوق العاده زیاد شده بود. یکی از افراد روستا به استفاده کنندگان این مستراح پیشنهاد می کرد که قیرهای آفتابه را آب کنند و بفروشند و از پولش دو تا آفتابه نو بخرند !
احداث پل شاهان خدمت ارزنده ی دیگری از مرحوم محمد همایون است. این پل ارتباط سواره و پیاده محله شاهان را با امکان عبور از رودخانه برگجهان فراهم می کند. در یکی از سالها که سیل بزرگی در رودخانه جریان یافت درختان و شاخه های زیادی که جلوی سیل در حرکت بود در محل این پل گیر کرد. در اثر این گرفتگی پشت پل به دریاچه ای تبدیل شد و هر لحظه احتمال می رفت سیل پل را ببرد. ولی خوشبختانه این اتفاق نیفتاد و سیل راه خودش را از زیر پل باز کرد. این پل هنوز هم دایر است و تنها مسیر ارتباطی محله شاهان از روی آن می گذرد.
هرجا مردم روستا قدمی در جهت آبادانی بر می داشتند روی محمد همایون حساب می کردند. مثلاً هزینه احداث حوض مسجد سرده را در زمان بهسازی این مسجد محمد همایون پرداخت کرد.
محمد همایون قصد داشت خدمات خود به روستا را با احداث جاده ای میان بر، کوتاه و استاندارد از مبدا شهر لواسان (گلندووک) و ازمسیر زیاد آباد تا روستا به اوج برساند. او میخکوبی مسیر را هم انجام داده بود. اما با مخالفت معدودی از مالکان زمینها مواجه شد. او حاضر به جبران خسارتها نیز بود اما اصرار مخالفتها او را از خدمت رسانی به روستا ناامید کرد. این خصلت ذاتی روستاییان برگجهان است که با راه و منافع عمومی میانه خوبی ندارند. هنوز هم علی رغم اهمیت جاده در سهل کردن امور و حتی در ازدیاد قیمت زمین و ارزش افزوده ناشی از احداث جاده حاضر به گذشتن متری از زمین خود نیستند.
ناامیدی محمد خان تا اندازه ای بود که روستا را ترک کرد. اما خدمت این مرد بزرگ به مردم خاتمه نیافت، بلکه به سمت دیگری هدایت شد که منشا اثر خیراتی به مراتب بیشتر شد. او از سال 1346 با جلب نظر افراد نیکو کار دیگر و اضافه کردن کمک آنان به سرمایه خود توانست کار بزرگی را آغاز کرده و نام خود را نه در تاریخ برگجهان که در تاریخ ایران ثبت کند. و آن ساخت بنای ارزشمند و تاریخ ساز حسینیه ارشاد بود. جایگاه حسینیه ارشاد در روشنگری مردم ایران بر کسی پوشیده نیست. حسینیه ای که در آن نهال روشنگری مردم در مبارزه علیه استعمار و استبداد و استحمار کاشته شد.
مرحوم شریعتی در کتاب با مخاطبهای آشنا (جلد 1 مجموعه آثار) پس از تعطیلی موقت فعالیت حسینیه ارشاد و به منظور دلداری موسسین و مدیران حسینیه نامه ای درتاریخ 4 آذر سال 1351 تحت عنوان پدربزرگوارم، همایون و برادرم، میناچی می نویسد که سطرهای زیر از این متن انتخاب شده است :
آنچه را شما بنا کردید، درآغاز یک ساختمان بود اما امروز یک ایمان شده است . هر آجری که آنجا برروی هم نهاده اید امروز یک دل شده است. دلی که پرتو مقدس خداوند بر آن تابیده است. کیست که چنین توفیقی داشته باشد که گچ و خاک بکارد و عشق و فکر درو کند؟ اگر این ساختمان را با خاک یکسان کنند، زمین خالی آن، آدرس آن، در تاریخ تحول اندیشه و بیداری مردم جای خود را خواهد داشت. و این است که شما در آغاز، بانی یک ساختمان بودید و اکنون بنیان گذار یک نهضت.
برای من جالب بود که این متن را دکتر در خانه ای در سرآسیاب دولاب نوشته است. سرآسیاب دولاب مرکز تجمع برگجهانی ها بوده و الان هم پاتوقی برای آنان است. گاهی اوقات که به سرآسیاب می روم احساس می کنم در سرپاره حضور یافته ام. دکتر شریعتی درسال 1356 در کتاب نامه ها (جلد 34 مجموعه آثار) به مناسبت درگذشت محمد همایون آورده است :
... مردن نیز خود هنری است مستلزم دانستن و آموختن. نمایشی است سخت زیبا و عمیق و تماشایی ترین لحظه زندگی. بسیار کم اند مردانی که زیبا مرده اند. بی شک آنهایی که می دانند چگونه باید مرد، می دانسته اند چگونه باید زیست. در تاریخ مرگهای پرشکوه بسیار است و مرگ محمد از این گونه است.
بارها با خود می گفته ام آیا این مرد می داند که در عصر ما برای دوباره تابیدن نور اسلام و بر افروختن آتش علی در مغز و دل این نسل چه کرده است؟ خدا و خلق گواهند که تو در هر گامی که عصر ما در این راه برمی گیرد و هر قطره خونی که در این آستان به زمین می ریزد و در هر شعله ایمانی که در آتشگاه سینه جوانی زبانه می کشد، سهیمی. اکنون به چشم می بینم هر روز جهاد و جهاد برای برافراشتن دیواره ها (ی حسینیه ارشاد) دامنه می یابد و هر روز مجاهدان بی نام و نشانی هستی خویش را بیشتر نثار می کنند تا خشتی بر آن نهند و این بنا را که همچون مسجد قبا اساسش بر تقوا نهاده است، به پایان برند.
بارها با خود می گفتم که به او خبر دهم که آن ناله ضعیف وی در ده سال پیش، اکنون تا کجاها طنین افکنده است و چه انعکاس های رعدآسا شده است و چه روح های پر آتش و چه دل های پر از خدا را در این ظلمت کفر و جاهلیت شوم و زمستان یاس و سکوت بر آشفته است. خلاف آن شور بختانی که از دین برای خویش دنیا ساخته اند و دینار نهاده اند، این خوشبختان هوشیار با هر دینار برای دلی، دین ارمغان می کنند و از این راه همدست و همداستان پارسایان، عاشقان و جانبازان طریقت حق پرستی می شوند.
هرچند شریعتی به محمد همایون نگفت که چه کار بزرگی کرده است اما محمدخان خود به ارزشمندی کارش آگاه بود، زیرا به مرحوم حاج نوراله لبافی گفت که مخالفت مردم برگجهان با احداث جاده سرمایه او را به سمت دیگری هدایت کرد که توانست منشا اثر مهمتری گردد. هرچند محمد همایون ناامیدانه از روستا رفت اما دلش با روستا و روستاییان بود و با هر بهانه ای جویای احوال آنها. او در زمانی که حسینیه سرده، بزرگترین بنای روستا توسط نیکوکار دیگری (مهندس بشیر ملک نیا) ساخته می شد درخواست کرد که او را نیز در احداث این بنا شریک کنند. هزینه خرید و نصب کاشیکاری سر در حسینیه توسط او پرداخت شد. وب الاخره ساخت نمای اصلی حسینیه شاهان (دیوارضلع غربی بنا) آخرین یادگار محمد خان است.
خدمات این مرد برای روستا همه جانبه و درحد وظایف یک دولت تمام عیار بود. خدماتی که می توانند مجموعه وزارت خانه های راه و ترابری، فرهنگ و ارشاداسلامی، آموزش و پرورش، مسکن و شهرسازی، بهداشت و درمان، کار و امور اجتماعی، و شهرداری ها انجام دهند، این مرد به تنهایی انجام داد. روستای بدون محمد همایون یعنی روستای بدون مدرسه بدون راه بدون حسینیه بدون مسجد بدون پل بدون حمام و...
محمد همایون در 5 بهمن 1356 در 83 سالگی درگذشت. مدفن وی در مسجد فیروزآبادی شهرری و در نزدیکی قبر مرحوم جلال آل احمد است. از کوششهای اخیر آقای محمود فیض آبادی در ردیابی و شناخت این مرد بزرگ تقدیر می کنم. او عکسی از این مرد و سنگ قبر ایشان را در سایت برگجهان درج کرده است و همچنین توانسته است با برادرزادگان آن مرحوم ارتباط بر قرار کند. شایان ذکر است محمد همایون خانواده و فرزندی نداشت. علی رغم این کوششها تاریخ گذشته محمد همایون هنوز برای ما روشن نیست و سایتهایی که اخبار مراسم بزرگداشت آن مرحوم در حسینیه ارشاد را پس از انقلاب درج کرده اند، فیلتر شده اند. گویی دست تقدیر نمی خواهد این مرد مشهور شناخته شود.
تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند!
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...



محمد همایون همیشه زنده است...
دكتر شریعتی انسان ها رو به چهار گروه دسته بندی كردند
دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم.
با بعضی از ریش سفیدان و قدیمی های ده که صحبت میکردم از بد رفتاری خود و مردم و با همایون میگفتند
این مرد بزرگ مستحق چنین رفتاری نبود و البته
اگر جفای مردم برگ جهان نبود حسینه ارشاد نبود ، شریعتی نبود و ...
محمد همایون همیشه زنده است و این مهم از آن انسان های بزرگ است.
روحش شاد و یادش تا ابد گرامی باد.