زبان و فرهنگ هر جامعه ای از هم تاثیر پذیر است و برای شناخت هر یک ، شناخت دیگری نیز ضروری است. درشناخت زبان ، یکی از بررسی ها می تواند بررسی و شناخت زبان عامیانه و فولکلور باشد. شناخت نامها یا اسامی مختلفی که مردم در زبان عامیانه با آنها یکدیگر را صدا می کنند ، جزیی از این بررسی تلقی می گردد.
گاهی به نظر می رسد چنین بررسیهایی دون شان نویسندگی و نویسندگان است و مکتوب کردن آنها نوعی تایید و به رسمیت شناسی ادبیات عامیانه و ادبیات افراد پرسه زن در کوچه و برزن است. و اصولاً چنین تحقیقی یا نوشتاری مخاطبانی از قشر پایین ، افراد بی سواد یا همان پرسه زنان خواهد داشت. اما این موضوع از چند وجه قابل تامل است :
دوم آنکه برای شناخت ابعاد و اعماق فرهنگ و زبان این بررسی ها هم لازم است ، هرچند ممکن است بگوییم در اولویت قرار نمی گیرد.
سوم آنکه سابقه چنین تحقیقاتی نشان می دهد که نه تنها مخاطبان این تحقیقات تنها مردم عامی نیستند ، بلکه روشنفکران توجه و تمایل بیشتری به آن نشان داده و نویسندگان آنها نیز این تحقیقات را دون شان خود ندیده اند. کتاب کوچه اثر شادروان احمد شاملواین شاعر بلند آوازه ی معاصر گواه بر این مدعاست. همچنین خبر دارم که آقای غلامعلی حداد عادل که مدتها رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی بوده اند ، اشعار خیابانی ( که پشت کامیون ها و تریلی ها نوشته می شوند ) را گردآوری کرده اند.
اگر چه کار کوچک من قابل قیاس با آن نمونه ها نیست ، اما این موارد را شاهد آوردم تا خوانندگان محترم متوجه باشند که هدف من تایید کاربرد کلماتی که بیان می شود و یا قصد توهین و جسارت به افرادی که نام برده می شود نیست. بلکه هدف صرفاً ثبت بخشی از زبان و القاب زمان دار در تاریخ زبان و فرهنگ روستاست. نوشتن و انتقال مکتوب دانش و تجربه رمز موفقیت جوامع پیشرفته بوده است. کاری که نه تنها برگجهانی ها بلکه ایرانیان به آن عادت نکرده اند و به فرهنگ شفاهی اکتفا نموده اند.
من پیشاپیش از افرادی که زنده اند و بستگان افرادی که مرده اند و اسم و رسمشان را برده ام ، اگر اسم و رسمشان بعضاً نامتعارف بوده یا رگه هایی از کنایه و توهین در آنها نهفته است عذر خواهی می کنم. و به یاد داشته باشند که این القاب را من اختراع نکرده ام و بیش از همه خود این افراد با القابشان خو گرفته اند.
و اما همه لقب ها هم بد نیستند. اصولاً چرا مردم برای هم لقب انتخاب کرده اند ؟ شاید تشابه نامها علت اصلی این موضوع بوده است. وقتی امام حسین تصمیم می گیرد که نام همه پسرانش را علی بگذارد چاره ای ندارد که یکی را علی اکبر، یکی را علی اوسط و دیگری را علی اصغر بنامد.
پیش از آنکه نام خانوادگی اختراع و ترویج شود نیز مردم دو اسمی بوده یا لقب داشتند. ما که به زبان عربی آشنا هستیم می دانیم که در زبان عربی افراد را به نام پدرشان صدا می کردند : مثل محمد ابن عبداله. اما جالب است بدانیم این شیوه در زبان فارسی هم رایج بوده و حتی به شیوه ای روانتر و ساده تر: مانند احمدِ محمود یا ناصرِ خسرو. پس نخستین روش برای شناسایی دو نفر که اسمشان ناصر است اضافه کردن نام پدرشان به عنوان اسم دوم در کنار اسم اولشان است. مانند ناصر نقی.
گاه از لقب نیز برای شناساندن و تمایز بین افراد استفاده می شد. هرچند به نظر می رسد استفاده از لقب برای افراد صاحب قدرت و نفوذ ( اعم از قدرت سیاسی یا نظامی یا معنوی ) بوده است که بعدها برای افراد دانشمند و عالمان نیز کاربرد یافته است. اما افراد عادی کوچه و برزن هم لقب داشتند. این لقب ها که نمی توانسته ریشه قدرت داشته باشد، از روی تملق و ترس و یا با هدف نزدیک شدن به صاحب قدرت نبوده ، بلکه بیشتر برای تمسخر یا شوخی یا بارز کردن یک خصوصیت و یا به جهت ابراز احترام واقعی و دوستی بوده است.
استفاده از القاب عموماً برای تمایز بین افراد همنام بوده است. اما در مواردی که اسم کسی منحصر به فرد بوده است نیازی به کاربرد این شیوه ها نبوده و فقط از اسم خودشان استفاده می شد. مانند : جاهان گیر ( جهانگیر ) ، صفر علی و منوچهر.
در برگ جهان هم مانند سایر مکانها برای متمایز کردن افراد از همه نوع القاب و شیوه های اشاره شده در بالا استفاده شده و اما یکی از متداول ترین شیوه ها استفاده از نام پدر بوده است. مانند : جعفر خلیل ، عزیز زمون ، ربی شِخ ممّد ، علیِِِصغرِ غُلمَلی ( علی اصغر فرزند غلام علی ) ، رمضون حبیب ، ایوب مد ( محمد ) ولی ، حبیبِ اَله قلی ، احمدِ عقیل
شیوه دیگر استفاده از القاب یا واژه های احترام آمیز است. یکی از این واژه ها کلمه آقا است که به صورت مخفف آن " آ " به کاربرده می شود. مانند : آممّد ( به معنای آقا محمد ) ، آحسن ، آرضا ، آعیسی ، آسنلی ( آقا حسین علی )
واژه دیگر که برای احترام ادا شده است القابی است که به زایران اماکن و شهرهای مقدس اعطا می شد. در این خصوص برای زایران مکه و کربلا و مشهد به ترتیب از پیشوندهای حاج ، کل ، و مش ( یا مشد ) استفاده شده است. مانند : حاج علی ممّد ، حاج ممّد ، حاج اباصل ، حاج حیواله ، حاج جدّه ، و کل ممد ، کل بسن ( حسن ) ، کل بسین علی ( حسین علی ) ، کل امان اله ، کل بسداله ( اسداله ) ، کل نوراله ، و مش رجب ، مش میرزا ، مش یعقوب ، مشد حسین ، مشد علی ممد و مش صفت
کلمه احترام آمیز دیگر شیخ یا مخفف آن شِخ است که گاه در ترکیب با کلمه آقا به صورت آشِخ تلفظ می گردد. مانند : شخ علی ، آشخ حسین ، آشخ علیکبر ، آشخ ممدعلی ، آشخ طهماس ، آشخ عبدل. از کلمه احترام آمیز ملاّ نیز به معنای فرد با سواد و آموزگار استفاده شده است. مانند : ملا مد ابراهیم ، ملا باجی. این واژه برای زنان کاربرد دارد. اینجا جا دارد یادآوری شود که در این مقاله مانند خود تاریخ برگجهان که تاریخی مذکر است ، القاب نیز مذکرند. یکی به این دلیل ، و دوم به دلیل آنکه من از القاب خانم ها اطلاع زیادی ندارم و به جز ملا باجی و خرچنگ و قَشقَرَک لقب دیگری از آنان نشنیده ام و سوم به دلیل حساسیت های سنتی که هنوز وجود دارد و امکان ورود به این حریم مخاطره آمیز است ، بحثی از القاب مونث نشده است.
در القاب آقایان ، از واژه های داش و به ندرت خان نیز استفاده شده است. مانند : داش حسین ، داش فرج ، داش سیف اله ، و عیسی خان و محمد خان ( به مقاله محمد همایون مراجعه شود )
لقبهای دیگر احترام آمیز نیستند و گاهی حتی کنایه آمیز یا توهین آمیز هستند. اگر مقصود از کاربرد این القاب ایجاد تمایز بین اسمهای مشابه بوده است، در اکثر موارد استفاده از نام خانوادگی مشکل را حل می کرد. روستاییان عموماً سنت گرا بوده و با تغییر و تحول میانه خوبی ندارند. نمونه بارز آن را در تغییر ساعت رسمی کشور مشاهده می کنیم. آنها در شروع سال ساعتهای خود را یک ساعت جلو نمی برند. این موضوع به ویژه در قرار هایی که بین شهریان و روستاییان گذاشته می شود ، ایجاد مشکل می کند. نمونه دیگر عدم استفاده از فامیلی افراد در شناساندن آنان است. تلاش روستاییان برای استفاده از لقب در این موارد به جای کاربرد نام فامیل مرا به یاد جوکی می اندازد :
دو برادر که هر کدام یک گاو می خرند و آنها را در یک طویله جا می کنند ، با هم قرار می گذارند برای آنکه گاوها را از هم تمیز داده و اشتباه آنها را ندوشند ، شاخ یکی از گاوها را بشکنند. فردا که مراجعه می کنند می بینند دست بر قضا شاخ گاو دیگر هم شکسته است. این بار دُم یکی را کوتاه می کنند، و مدتی بعد دم گاو دیگر نیز کنده می شود. سپس گوش یک گاو را می برند و ... هر کار می کنند اتفاق مشابهی برای گاو دیگر می افتد تا اینکه یکی از آنها خسته شده می گوید : اصلاً ولش کن ، گاو سفیده مال من و گاو سیاهه مال تو !
امروزه روستاییان که از ساخت لقب خسته شده اند ترجیح داده اند به کمک نام فامیلی افراد کسانی را که هم اسم هستند از هم متمایز کنند. این موضوع دلیل دیگری هم دارد و آن حضور افراد ساکن شهر در روستاست و کم کم این موضوع به کمک آنان ترویج یافته است.
برگردیم به لقبها. بعضی از القاب بیانگر زادگاه اصلی افراد است. مانند : حبیب اوجَه ای یا صادق اوجه ای که اهل اوجه ( افجه ) بوده اند ، و رحمون ( رحمان ) تلویی که اهل تلو بوده است. بعضی لقبها بیانگر شغل آن افراد است. مانند : علی ممد کدخدا ( آخرین کد خدای روستا ) ، حسن دشتبون ( آخرین دشتبان روستا - به مقاله دشتبان مراجعه شود ) ، اوست حسین ( بنا ) ، ممد دکتر ( پزشک تجربی روستا ) ، حاج حسن ملی ( به معنی عمومی یا فردی که در امور مختلف مردم و روستا منشا اثر و صاحب نظر و مرجع بود ) ، رحمت بانکی
بعضی لقبها در واقع شکستن اسم خود افراد است. مانند : آقا نوری ( نورالدین ) ، مقا ( محمد آقا ) ، مَدوَلی ( محمد ولی ) ، مَدَمی ( محمدامین ) ، مَدیار ( محمدیار ) ، مَرضا ، و گاهی یک اسم به طرق مختلف شکسته می شود. مانند اسم محمد ابراهیم که به دو شیوه بیان شده است : مَدِر ، و مَدابراهیم یا اسم محمد آقا که به صورت ممد آقا، مد آقا و مقا بیان شده است.

و اما چون می خواهیم به لقبهایی که ممکن است کنایه آمیز یا بد باشند بپردازیم بهتر است از خودمان شروع کنیم. برای نخستین بار نصراله ممدخلیل مرا حقّگ نامید. حقگ یا همان مرغ یا حق نوعی جغد است که آوایی مشابه کلمه حق دارد. این پرنده دارای نوکی شاخص در صورت و چشمانی نافذ است. شاید حالت چشمها و بینی بزرگ من تداعی کننده این مرغ باشد. قطعاً اگر من در روستا زندگی می کردم امروز این لقب فراگیر شده بود.
پدرم را بعضاً حاج حیواله پَهنَگ می گفتند. او شانه هایی پهن ( چارشانه ) داشت. ما را که هفت برادر هستیم و تعدادی از ما نیز در کودکی به بیماری کچلی مبتلا شده ایم هفت کچلون گفته اند.
اکثر لقبهای روستاییان بیانگر وضعیت جسمی یا ظاهری آنان است. مانند :
خیکگ ( چاق ) ، ( ریش بلند ) ، دراز ، شِنبل ( شِل ) ، چپول ( چشم چپ ) ، بل بلی گوشک ( با گوشهای بَل ) ، بی گوش ، کورگ ( نابینا ) ، خرگوش ، گربه ، پشمی ( با بدنی پرمو ) ، هتگ ( فردی با پشت خمیده - برای آشنایی با واژه هتگ به مقاله خر مراجعه شود ) ، شافک ( کنایه از فردی با قد بسیار کوتاه ) و بورگ
دسته دیگری از القاب با اضافه کردن " ک " تصغیر یا تحبیب به انتهای اسامی ساخته می شود. مانند : عل یصغرک ، اکبرک ، اسداله اَک. بعضی از القاب مربوط به عادات ، رفتار و تکیه کلامهاست. مانند: خولک ، نقدأ ، پیرمرد. و دسته ای از لقبها نشان دهنده تنفر فرد از کاربرد واژه ای مانند شلغم است.
اما دسته آخر القابی است که در پی یک اتفاق یا واقعه ای یا بیان خصایص ویژه ای به افراد داده می شد. مانند : حمزه ، پرش ، عرب ، دکتر ، پلنگ ، شاشو ، نرخور ، بزی ، خشتگ ندار ، مادر ندار ، قاوتک ، برقی ، اوزُنِ ، نرمه خاکگ ، شتری ، رگباری ، مولک ، موشک ، بادی و...
داستان یا دلایل کاربرد بعضی از این القاب شنیدنی است. به طور مثال رضا حمزه در واقع دو اسم مختلف خود اوست. زیرا پدرش دوست داشته اسم پسرش حمزه باشد و مادرش به اسم رضا علاقمند بوده است. شعری از پدر ایشان ( که متاسفانه فرهنگ شفاهی برگجونی ها سبب شده کسی اشعارش را ننویسد ) گویای این مطلب است :
به جز القاب اختصاصی بالا القاب دیگری در روستا رایج بوده ولی کاربرد عام داشته و حسب مورد به افراد مختلف نسبت داده می شد. مانند : وَلَندَه به معنای کج و معوج ، سوگَن به معنای دماغو ، اوگَ ای که معنای دقیقش را نیافتم و احساس می کنم به افراد بدخلق و مغرور و خود بین اطلاق می شد.
-
2009-09-18 03:30:57 | mahsa esbati
توضیح در مورد اصطلاح "اوگه ای"
من این اصطلاح را بارها از اکابر مرد و زن برگ جهانی {از جمله مرحوم حاج احمد آقای اثباتی }شنیده ام که قطعا به معنای نامحرم-بیگانه-غیر خودی و در میان اعضای خانواده به معنای "ناتنی"بکار برده می شد.
مثلا : حالا ما دیگه داداش اوگه ای شدیم؟می توان با مراجعه به فرهنگ ها از جمله دهخدا دقیق تر شد
-
2009-09-25 08:28:03 | محسن اثباتی - تشکر فراوان!
آقای لبافی،
واقعا" احسنت به این همه حافظه، انرژی، دقت و حوصله.
با این همه اطلاعات باید یک 80-90 سالی سن داشته باشید!
خدا قوت
-
مهسا خانم معنی اوگه ای را به درستی بیان کرده اند.من معنی این لغت را بعدا پیدا کردم ودر فرهنگ لغت درج کرده ام.
اما آقا محسن
مثل اینکه نمی خوای دست از سر ما برداری. هرجا نظر می دهی اشاره ای به سن من هم می کنی و آنرا حدس می زنی. لطفا شماره فاکس بده کپی شناسنامم را برایت ارسال کنم.بابا من توی نظرات مقاله اسامی برگجونی گفتم 40 سال دارم. تازه حداقل 6 سالش را هم یادم نیست!. حداقل 4 سال آخرش را هم نمیشه اسمشو زندگی گذاشت.پس با این حساب فقط 30 سال دارم. میشه بسه؟
-
2009-09-27 16:20:43 | محمود فیض آبادی
عمو این جمله " 4 سال آخرش را هم نمیشه اسمشو زندگی گذاشت " ایهام داره هاااا !
-
2009-11-13 00:46:28 | داود
۱- رز ( ریز ) علی بی گوش - فکر می کنم ایشان اسمش رضاعلی بود و رضعلی درست است نه رز علی.
۲- بعضی آقایان بودند که به دلیل داشتن برادرزاده های زیاد و در نتیجه تعداد زیاد افرادی که آنها را عمو صدا می کردند به طور عام هم با لقب عمو شناخته می شدند. مثل عم نجف (عمو نجف) عم سیف الله (عمو سیف الله)
-
2009-11-13 00:50:43 | داود - دلیل نامگذاری رضعلی بی گوش
دلیل نامگذاری رضعلی بی گوش هم تا جایی که من می دانم: گویا او در زمان نوزادی دچار یک بیماری یا زخم در گوشش میشود و مادرش گوش او را به عنوان مرهم با روغن چرب می کند و گربه یک گوش او را میخورد.
-
2009-12-22 17:29:33 | haghghag
خوانندگان محترم مقاله
اشکالاتی در متن مقاله دیده می شود که کار این نویسنده ی حقیرنیست،بلکه محصول شورای محترم سانسورچیان سایت! است:
1.درپاراگراف چهارم بعد از عکس خودم کلمه ریش حذف شده2.رز(ریز)بایدحذف شود3.درپاراگراف ششم مدر چون اسم است باید حذف شود4.واگرقراراست شورای مصلحت برگجهان بخاطر حفظ وحدت ملی دستگاه سانسور را بکار اندازد کلمه ... دزد نیز از انتهای پاراگراف ماقبل عکس اینجانب سانسور گردد.
بدهم نیست.با شروع به کا راین شورای محترم حالا به بعد هر اشتباهی در متن مقاله باشد می اندازیم گردن این شورا.
-
2009-12-23 05:16:44 | محمود فیض آبادی - پاسخ به مهندس علی اکبر
با سلام
نظر کنایه آمیز شما را که همراه با کمی طنز بود اینگونه پاسخ می دهم :
1. بنده یک نفر هستم و شواری وجود ندارد.
2. امیدوارم این موضوع را قبول داشته باشید که وب سایت روستای برگ جهان یک جامعه است و آن هم از نوع یک جامعه مجازی ، باید خدمت شما عرض کنم که در " تمامی جوامع " و " تمامی کشور ها " برای ایجاد ثبات در آن جامعه سانسور اعمال می شود. در برخی جوامع و کشور ها بیشتر و در برخی دیگر کمتر ؛ هرچند بنده همیشه با وجود سانسور در سایت و جوامع بشری مخالف بوده ام ، بنابراین اعمال سانسور در سایت را تکذیب میکنم و به شما میگویم که جامعه مجازی روستای برگ جهان بر پایه مساله آزادی بیان بنا نهاده شده است.
همچنین باید عرض کنم که بنده و وب سایت روستای برگ جهان پرچم دار مبارزه با سانسور و آزادی بیان نبوده ، نیستیم و نخواهیم بود. موردی که مشاهده کردید اعمال محدودیت بوده است و باید بدانید که این رویه ادامه خواهد داشت.
3. وب سایت روستای برگ جهان تریبونی برای اظهار نظرات شخصی نسبت به موضوعی خاص و در قالب مقاله نیست و نخواهد بود.
4. مسئولیت نظرات ، مقالات و ... در بهره اول به عهده نویسنده آن و در بهره دوم شخص بنده و در بهره سوم وب سایت می باشد.
5. اگر در حذف نام افرادی که لقب آن ها ذکر شده بود اشتباهی صورت گرفته بود شایسته بود این موضوع با ایمیل به بنده منتقل گردد تا نسبت به اصلاح آن اقدام شود. هرچند هدف شما از بیان موارد فوق چیز دیگری بوده است...
6. تلاش کردم فقط نکات مهم و کلیدی را مطرح کنم و از نوشتن یک طومار پرهیز کنم !
تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند.
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید ، همچنین عضویت در سایت رایگان می باشد.
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...
| < قبلی | بعدی > |
|---|
اسم و رسم برگجونی


برگ جونی ها توی لقب گذاشتن استاد هستن

جالب بود