مقاله مفید و پرباری با عنوان " در باب جامعه شناسی روستایی " در این سایت آورده شده كه بنده قصد پاسخ گویی به آن را داشتم ولی با توجه به طولانی شدن و نیز جدید بودن موضوع مطلب مناسب تر دیدم كه بطور مستقل آن را ارائه نمایم. ضمن تشكر از بامداد عزیز بخاطر مطلب فوق ، از ایشان خواهش میكنم نظر خود را راجع به این مطلب نیز محبت بفرمایند :
بامداد عزیز ، با تقسیم بندی های اجتماعی شما بطور كلی و به عنوان الگویی برای روستاهای لواسان موافقم ، و مطالب ارائه شده قبل از آن هم واقعیاتی هرچند تلخ ، برای اندیشدین هستند هر چند كه فكر میكنم تعاریف خاص دیگری برای روستا و شهر امروزه در ایران مناسبتر باشند ، كه البته در این نوشتار قصد ندارم به آنها بپردازم. مسائل اجتماعی موجود ، اختلافات طبقاتی ، مرزبندی های ضخیم منافع و سرد شدن تنور تولید و كشاورزی عناوینی هستند كه نمیتوانیم چشممان را به آنها ببندیم.
با این حال – دوستان گرامی – در این نوشته سعی میكنم بر گرایشهای ذهنی موجود شما برای تصور آینده برای برگ جهان به طور اخص و شاید دهها روستای مشابه آن بیافزایم. برای این منظور ذكر چند نكته را ضروری میدانم.
اول اینكه به دلایلی مردم برگ جهان ملی گراتر و حتی طایفه گراتر از سایر روستاهای اطراف به نظر میرسند. شواهد این مدعا را همه اهالی برگجهان میتوانند به خاطر بیاورند و ذكر آنها مرجح نیست. این پدیده هر چند به طور قطع مذموم و نكوهیده به شمار میرود ولی جنبه های مثبت آن – در صورت كشف و به كار گیری آنها – راز فرصتهای طلایی پیش رو نیز میتواند باشد.
به طور كلی گرایش نویسنده بر استفاده از تهدیدها و مشكلات به نحو احسن برای تبدیل آنها به فرصت و بهره برداری مثبت از آنها استوار است.
دوم اینكه نسل دوم و سوم بعد از مهاجرت بزرگ به تهران ، در دهه های پنجاه و شصت ، شامل دهها نوه و نتیجه دهقانهای پیری كه با چنگ و دندان باغهای پیر و فرسوده امروز را دایر كرده و حفظ نمودند ، با یك مشكل عمدتاً مشترك مواجه هستند : بیكاری. اگر دلزدگی و سردرگمی روز افزون محیطهای شهری و رونق یافتن لواسان را نیز به این عامل بیافزاییم ، پتانسیل بزرگ نیروی فكری و كاری تازه نفس ، با انگیزه و تحصیل كرده ای را میابیم كه معادلات اجتماعی امروز روستاها را علاوه بر فرهنگ غالب فعلی آن میتواند به هم بزند. تعاون و همكاری این گروه در صورت آشنایی با راهكارهای آن و افتادن در مسیر درست ، ولو به جبر بازار ، مرزهای ضخیم فعلی را میتواند در خود حل كند.
سوم اینكه خوشبختانه یا متاسفانه – به اعتقاد برخی صاحب نظران – افزایش جنون آمیز و مهار گسیخته قیمت زمین در لواسانات دست كم تا سالهای نسبتاً طولانی تكرار نخواهد شد. شرح دلایل این ادعا بحث فنی خود را میطلبد كه از حوصله این بحث و توان علمی نویسنده خارج است. این وضعیت فرصتی بدست میدهد تا فارغ از تبعات افزایش بهای زمین از قبیل تغییر كاربری اراضی بصورت مهار ناپذیر ، تغییر سریع بافت بومی مسكونی و فرهنگی روستا و... به راههای مناسب و كارشناسی شده رونق منطقه و جذب گردشگر در حین ایجاد رفاه برای همه ساكنین و حفظ داشته های فرهنگی و اكولوژیكی بومی آن فكر كنیم. ایجاد چنین نقشه استراتژیكی برای منطقه گروههای تاثیر گذار و یا گروههای منفعت طلب دارای رانت را نیز میتواند در راستای منافع جمعی سازمان بخشیده همراه كند.
و چهارم اینكه نگاهی دوباره به داشته های برگ جهان برای باز شدن افقهای آینده ضروری است. طبیعت نسبتاً دست نخورده ، دره ها و كوههای زیبای اطراف ، آب نسبتا فراوان و مستقل ، وجود دو راه ارتباطی مجزا ، جاذبه های خاص مثل وجود امامزاده و یا تونل بی نظیر و یا لوخمیره ، مسیر مناسب برای كوهنوردی به لار ، پوشش گیاهی طبیعی و وجود انواع سبزی جات كوهی و گیاهان دارویی ، چشم انداز های كم نظیر در اراضی مرتفع و و و ، در كنار وجود تحصیلكردگان و نیز سرمایه گذاران محلی پتانسیل قابل توجهی برای دستیابی به اهدافی است كه چنانچه در بالا اشاره شد ضمن حفظ سرمایه موجود اكولوژیكی و اجتماعی به بازساخت فرهنگ و رفاه عمومی و اشتغال و بازجذب جوانان دست یافت.
به عنوان مثال میتوانم از كشاورزی مثال بیاورم. همان طور كه بامداد عزیز هم اشاره فرمودند میدانیم كه كشاورزی با توجه به افزایش قیمت نهاده ها در منطقه از قبیل زمین و كارگر و از طرفی بدلیل كهن شدن اكثر باغات و نیاز به تعویض درختان در آنها ، از حالت انتفاعی و اقتصادی خارج شده است. با این حال اقلیم و اكولوژی منطقه در برخی نقاط برای كشت گیاهان خاص دارویی و فراوری آنها منحصر به فرد است كه ارزش فراوان اقتصادی و صرفه تجاری دارد. و یا تولید ماهی های سرد آبی در برخی نقاط در صورتی كه بازار مناسب فروش مثل رستوران برای خود ایجاد نماید تولید پر رونقی خواهد بود.
به هر حال مشخص است كه برای دستیابی به چنین ایده آل هایی مسیر طولانی فرهنگی و فنی را باید طی نمود كه بنده نیز به وجود برخی موانع اساسی در طی آن از قبیل كج فهمی ها ، منفعت طلبی ها ، زمین خواریها ، دودستگیها و... آگاه هستم. هدف این نوشته تنها سعی در گشایش افق جدیدی فراروی آینده روستا و تن ندادن به جریان طبیعی پشت سر گذاشته و پیش روی روستاهای لواسان میباشد.
با تشكر
-
2010-03-08 12:58:11 | bamdad
با سلام
از خواندن " افق آينده روستا " بسيار لذت بردم . اين متن با اشاره هاي كلي به ابعاد مختلف روستا ، نشان از نگاه چند بعدي و وسيع شما به روستا داشته و هم گواه دل مشغولي هاي شماست كه با يك عينيت و صداقت همراه است.
من بيشتر از اين درباره خوبي هاي اين متن توضيح نمي دهم زيرا مي دانم كه خود متن كاملا گويا و روشن است .
اما اولين چيزي كه بعد خواندن متن شما ذهنم را به خود مشغول كرد اين بود كه " اي كاش اول شما اين متن را زده بوديد و بعد من " در باب جامعه شناسي روستايي " را در جواب شما مي نوشتم "، اين موضوع بسيار مهمي است و به علت با اهميت بودن برخي مسائل مطرح شده در آن ، از اين بابت كه در رسيدن به آگاهي كامل براي رسيدن به ايده آل هاي شما و من ، بايد لحاظ شود ، من باز هم بر مطالب قبلي تاكيد مي كنم .
بهر حال همانطور كه خود شما در پايان متن خود از افق جديدي براي تن ندادن به جريان طبيعي پشت سر گذاشته و پيش روي روستا صحبت مي كنيد و در واقع حتي تمامي مسائل موجود را بصورت جبري تاريخي ، جغرافيايي و اجتماعي نگاه بكنيم ، باز مي توان به اين شرايط تن نداد و اين توسط طرح يك برنامه توسعه ، يا به قول خود شما نقشه استراتژيك شدني است . زيرا به گفته بامداد شاعر ، " موش كور هم كه مي گن دشمن نور، به تيغ تاريكي گردن نمي ده "
در افقي كه شما بيان كرديد ، اشاره هاي خوبي به بيكاري نسل جديد ، دلزدگي از شهر و تحصيلات آنها و رونق گرفتن روستا و طبيعت خاص آنجا، بعنوان پتانسيل هاي امروز روستا ، شده است كه بسيار مهم و كليدي است و با يك همكاري و همفكري درست ، حتي در خود همين سايت و صرف هزينه نه چندان زياد مالي و زماني براي تحقيقات كامل تر در برگجهان مي توان به آن نقشه يا برنامه دست يافت و اين كاملا شدني و ممكن مي باشد . و براي اجرايي شدنش نيز با كمك همين سايت و در نهايت با ارائه آن طرح به شورا ي روستا ، يا استانداري و مجلس و... و به قول خودت ، همراه كردن افراد تاثير گذار و حتي گروه هاي" منفعت طلب داراي رانت " ديد كه چطور آب از آب تكان نمي خورد .
من را ببخش ، اما ايده آل ما با اينكه آرمان ايده آليستي اي نبود اما دست نيافتني مي شود و اين بخاطر وجود اشكالي است كه در متن شما ديده مي شود . من نمي دانم كه چطور شما مي خواهيد منفعت طلبان ، رانت خواران ، زمين خواران و... را با خود همراه سازيد ، برنامه ارائه شده براي توسعه روستا با جبر بازار كه شما به آن اشاره كرده ايد متفاوت است ، طور يكه يك طرف انسان است و آن طرف همه چيز غير از انسان . منافع جمع و منافع فرصت طلبان و سرمايه داران با هم در تضاد اند.
اما جداي از اين بحث ها مي خواستم اشاره بكنم ، به نظر شما براي ارائه تعاريف جديدي براي روستا ، اين حرف شما كاملا درست است و در واقع كاري است كه ما هم اكنون در حال انجام آن هستيم ، آري ، مبناي تعريف درست و متناسب از روستا ها ي امروز ما ، مثل ديگر موارد ، بر شناخت و توصيف دقيق آنها استوار است و اين كاري است كه من و شما در مباحث مان به آن پرداخته ايم كه در نهايت منجر به ايجاد جامعه شناسي بومي براي روستاهاي مان مي شود.
با تشكر
بامداد
تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند !
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید ، همچنین عضویت در سایت رایگان می باشد!
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...
| < قبلی | بعدی > |
|---|
افق آینده روستا


باسلام خدمت علیرضا و بامداد عزیز
خیلی دوست دارم دیدگاههای خودم را در مورد مطالب ارزنده شما و افق جدیدی که در مباحث سایت بازکرده اید بیان کنم. اما تصمیم دارم این موضوع را به دلیل اهمیتی که دارد با فرصت بیشتری بیان کنم که به بعد موکول می شود. من خودم را خیلی در گیر فرهنگ لغت کردم.
گاهی مطالب قدری تفصیلی و بسیارمهم است و نمی توان همانطور که علیرضا عمل کرده است تحت عنوان نظرات ذیل مقاله آورد. بلکه باید طی سلسله مقالات مرتبط با هم که نمونه ی آن را در بالا می بینیم درج کرد.
من باز شدن این شیوه مقاله نویسی را در سایت تبریک می گویم. باقی مطالب باشد برای بعد.مقاله شما مجموعه ای است از نکات مثبت که بعدا خواهم نوشت ولی نکته ی منفی آن به زعم حقیر چیزی است که اینجا مطرح می کنم و امیدوارم مطالب مثبت شما را تحت الشعاع قرار ندهد. شما گفته اید:
اول اینكه به دلایلی مردم برگ جهان ملی گراتر و حتی طایفه گراتر از سایر روستاهای اطراف به نظر میرسند. شواهد این مدعا را همه اهالی برگجهان میتوانند به خاطر بیاورند و ذكر آنها مرجح نیست. این پدیده هر چند به طور قطع مذموم و نكوهیده به شمار میرود
من مقایسه بین برگجهان و روستاهای اطراف را قبول ندارم و از شواهد مدعا هم خبری ندارم. به ویژه با جمله ی آخر مخالفم. چه چیزی به طور قطع مذموم و نکوهیده است؟ آیا خانواده دوست بودن و علاقمندی به بستگان و وطن پرستی و ملی گرایی نکوهیده است؟ شما می توانید بجای آنکه موضوع را ابتدا به طور قطع مذموم بنامید وسپس به دنبال نقاط قوت آن بگردید و در صدد تقویت آن برآیید می توانید موضوع را مفید دانسته و به دنبال شناسایی نقاط ضعف و تعدیل آن باشید.
آیا اینکه هر کسی مادر خود را بیشتر از سایر مادران دوست داشته و در خدمتش برآید نکوهیده است؟ یا باید احترام به مادر را تشویق کنید وسپس در پی آن برآیید که همه ی مادران مانند مادر ما قابل احترام هستند. باید از تعصبات کور علاقه ها جلوگیری کرد تا آنکه آنها را به کلی نکوهش کرد.
آیا شما می توانید باور کنید که من بی مزد و مواجب یک سال بیایم و راجع به روستایی در روسیه یا چین تحقیق کرده و مقاله بنویسم یا برای آنها فرهنگ لغت تدوین کنم؟ آیا اگر این کار را نکردم ولی آمدم در مورد برگجهان- زادگاه پدرم و وطنم- چنین کاری را کردم اسمش می شود ملی گرایی و مشمول این فتوا که به طور قطع! مذموم و نکوهیده؟
هرگز. بیان شما وقتی درست است که من مسوول توزیع بودجه های تحقیقاتی روستاهای ایران باشم وبه کسانی که در مورد برگجهان تحقیق می کنند بودجه بیشتری بدهم یا من محققی از طرف دولت باشم که راجع به روستاهای ایران تحقیق می کند، آنگاه بیایم و همه ی تحقیقاتم را به برگجهان اختصاص دهم.
جلوگیری از این تعصبات فرق دارد با اینکه کاری کرد که من همان اندازه برگجهان را دوست داشته باشم که افجه را دوست دارم.