روستای برگ جهان

شما در اين صفحه هستيد : مقالات به بهانه ی نوروز


به بهانه ی نوروز

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 

درباره نوروز ، قدمت و ریشه های آن ، دقت آن از نظر نجومی ، جشنها و مناسبت های زیبا و مختلفش و فراگیر بودن و محور قرار گرفتن طبیعت و مسایلی از این دست بسیار گفته اند و شنیده ایم. حتی گفته اند به قدری این آیین ریشه دار ، پرنفوذ و قدرتمند بوده است که توانسته است در گذر پرشیب و فراز تاریخ خود را حفظ کرده و حتی حمایت دیگر فرهنگها را نیز به خود جلب کند.

در اینجا نه قصد پرداختن به این موارد را دارم و نه خواسته ام نوروز و وقایع و سوابق آن را در برگجهان بررسی کنم. فقط نوروز را بهانه کرده ام تا ضمن تبریک این فرخنده روزها که سرسبزی را و زندگی را و خدا را می شود بو کرد و تنفس کرد و به نظاره نشست ، به خوانندگان تبریک گفته باشم و در لابلای این سطور اندیشه های پراکنده ای را که در ذهن دارم ارایه دهم.

هر کسی از بهار و نوروز خاطره ای و تصویری دارد. افرادی نوروز و سال نو را با خانه تکانی و خرید و لباس نو و سبزه و هفت سین و دید و بازدید در ذهن خود سپرده اند. خاطره ی من هم از سال نو و نوروز همین موارد هست ولی بسیار کم رنگتر. خاطرات پررنگ من از نوروز و سال نو مربوط به برگجهان است. خاطراتی تلخ و شیرین مثل سردی و گرمی نوروز در برگجهان.

نوروز در برگجهان مصادف با ایامی است که جنگ بین سرما و گرما ، مرگ و زندگی ، سبزی و سفیدی به حد اعلای خودش رسیده است. در حالی که هنوز برف هست و سرما سوز دارد و نشانه های مرگ بر شاخسار درختان هوید است ، ولی زمین و هوا خبر از تغییری بزرگ را می دهند. همه این تغییر را حس می کنند. می فهمند که سکوت طاقت فرسا و سرما و زمستان رفتنی است و آواز بلبلان و نغمه ی رودها و جوانه های درختان و نور گرمابخش خورشید جهان را و فضا را پر می کنند و گلهای رنگ رنگ با عطر دل انگیز خود محیط را معطر کرده و زمین را از یکرنگی ملال آور تحمیلی از سوی آسمان بر زمین به در خواهند برد.

 

خاطره ی نوروز در برگجهان خاطره ی شکستن یخهای سنگ شده ی راهها و خاک و کاه ریختن بر برفهاست. گویی مردم به یاری طبیعت آمده اند تا آخرین آثار فصل سخت زمستان را از میان بردارند. در نوروز برگجهان ، گربه ها زیبا و پشمالو ، سگها شاداب و پرخاشگر ، خرها خسته از استراحتی طولانی و خشکیده از تکرار خوراک خشکند.

در نوروز برگجهان ، رودها می خروشند و دره ها پرآبند. زمین نفس می کشد. نرم می شود و زندگی بخش و آفریننده و سخاوتمند. زمین خود را برای رویاندن گیاهانی از هر رنگ آماده می کند. پیش از همه ، این گلهای بنفشه اند که خود را هویدا می کنند. گلهای زرد هم بزودی از انواع مختلف می رویند. گلهای دیگر پی در پی می آیند. درختان هم مهیا می گردند تا بی هیچ ترس و واهمه ای یگانه رنگ نمادین طبیعت و زندگی و حیاط را در دستان خود گرفته به نوازش باد بسپرند. پیشروان آنها دو درخت قدیمی بید و تبریزی اند. بعضی از آنها قبل از برگ با شاخه هایی از گل به استقبال سال جدید می آیند. نگاه می کنی بیدمشک را می بینی که گل می دهد. درختان بادام و قیسی و زردآلو و آلوچه یک به یک می آیند با شاخه هایی از گل. آنها برای استقبال از بهار منتظر درختان کرختی چون کندس و به و توت نمی مانند. جالب است این درخت توت. اگرچه دیرتر از همه به استقبال بهار می آید و حتی از هدیه دادن گل هم دریغ می کند ولی زودتر از همه به بار نشسته میوه می دهد.

اما من در این میان محو گووک ام. گووک گیاهی است با برگهای کشیده ای از سبز براق. رنگی متالیک ! هر گووک سه چهار برگ دارد که حول محوری نسبتاً قطور از خاک بیرون می آیند. گووک در پایان عمر خود تخم می کند. تخمدانهای گووک بیضی شکل و چندین عدد است که بچه ها آن را کنده و با نام گذاری روی آنها مثل فینگیلی و جینگیلی و... با آنها بازی می کنند. گووک به علت اینکه جزو نخستین گیاهان سبز و بادوامی است که در بهار می روید مشخصه ی نوروز در برگجهان است. هیچگاه نمی توان از سنتهای دیرین نوروز و بهار در برگجهان سخن گفت ولی به گووک نپرداخت.

من گووک را نماد عید نوروز در برگجهان می دانم. سال نو و سفره ی هفت سین و حضور عید در خانه های برگجهان بدون حضور گووک رسمیت نمی یافت. طاقچه ی خانه های روستا در طول روزهای سال نو مزین به گووکهایی بود که در لیوان ها و پارچهای کوچک و بزرگ و رنگارنگ نهاده شده بودند.

موضوع گووک به همین جا ختم نمی شود. من این گیاه را معجزه ی طبیعت می دانم. این گیاه نه تنها نماد بهار و نوروز است ، در عین حال هشدار دهنده هم هست ! این گیاه به زعم من نماد زمان و تقویم است. این گیاه نماد تاریخ و هویت و پرچم ایران است !

گووک گیاهی است که از یک پیاز قلبی شکل سرخگون یا جگری رنگ ( سرخی تیره ، مانند رنگ خونی دلمه بسته ) می روید. درست وقتی که طول روز و شب برابر شد و پیروزی نور و گرما بر سردی و تاریکی قطعی شد و روزهای پایانی زمستان سپری شد و روزهای نخستین بهاری سررسید ، این گیاه با رنگ سبز از یک پهلوی پیاز روییده و سر از خاک بیرون می آورد و فرا رسیدن بهار را رسماً اعلام می کند. وقتی شور و حال بهار رخت بربست و تابستان فرا رسید ، خشکیده و محو می شود. در این زمان به قدری سبزی و زندگی گسترده مردم را سرگرم کرده است که همه گووک را از یاد می برند. ذره ذره روزها کوتاه شده و نور خورسید بی فروغتر گشته تا اینکه دوباره طول روز و شب برابر می شود. اما این بار همه چیز گواه بر پیروزی سرما بر گرما و تاریکی بر نور است. این بار سنبله با گلبرگهای سفید خود درست در روزهای پایانی تابستان و ابتدای پاییز سر از خاک بیرون می آورد. اما معجزه ی طبیعت این است که سنبله همان گووک است که از پهلوی دیگر پیاز گووک روییده است !

گووک یا سنبله گیاهان یا ( بهتر بگوییم ) گیاهی است که از یک پیاز می رویند. اما برخلاف گووک که مردم احترامش نهاده با آن خانه ها مزین کرده و بر طاقچه ها می نهند اما توجهی به سنبله ندارند. سنبله تنها بازیچه ی دستان کودکانی می شود که ساعتی آن را چیده و دور می ریزند. سنبله زمانی هشدار فرا رسیدن مجدد فصل سرما و زمستان و سختی ها را می دهد که همه سرگرم جمع آوری میوه ها هستند. یکی جعبه های سیب را جابجا می کند و دیگری سرگرم گردو زنی است و آن یکی میوه های به و ازگیل را برآورد می کند. چه کسی زمستان را باور دارد یا دست کم وقت دارد که به زمستان بیندیشد. فریاد سنبله به سرعت خاموش می شود و پژمرده شده از بین می رود. سبزی ها به زردی گراییده و زمستان فرا می رسد.

گووک گیاه بیداری و هشدار است. او گیاه اعتدال است. در بهار سبز و در پاییز سفید است. در بهار به رنگ زندگی و در پاییز به رنگ زمستان. پیاز سرخگون قلبی شکل گووک خالق رنگهایی است که پرچم ایران را کامل می کند. این شهید خفته در خاک نماد اسلام و زردشت را یکجا ارایه می دهد. او نماد آیینهای ایرانی و نماد تاریخ ایران و پرچم ایران است. این گیاه با ارایه زمان دقیق بهار و پاییز نماد تقویم و تغییر فصل است.

سال نو و نوروز در برگجهان نمادهای دیگری هم دارد. پیوند زنی از مهمترین نمادهاست. در گوشه و کنار باغهای روستا باریکه ای از دود مشاهده می کنی. دودی که برای گرم کردن قیر است. قیری که در پیوند مصرف دارد. خاطره ی پیوند زنی با همه ی جاذبه هایی که ممکن است برای خوانندگان داشته باشد برای من تلخ است. زیرا غالباً این کار در روزهای پایانی عید و سیزده به در انجام می شود. زمانی که همه به بازی و شادی مشغول بودند ما به کار سخت و کثیف قیر داغ کردن مشغول بودیم.

نوروز در برگجهان مقارن است با بازی الک و دولک و بازی بسیار جذاب توپ بالا پایینک. اما پیشترها نوروز با آیین های دیگری نیز همراه بوده است. یکی از آنها نوروز خوانی بوده است.

سابقه ی رسم و آیین نوروز خوانی به ایران باستان برمی گردد. از 15 تا 20 روز قبل از فرارسیدن نوروز ، نوروز خوانان که دو تا چهار نفر بوده اند در کوچه ها و خیابان ها به راه می افتادند. در این کار گروهی یک نفر شعر خوانده و یک نفر ساز می زد. نفر سوم نیز که کوله ای همراه داشته است به جمع آوری هدایا مشغول می گردید.

ریشه نوروز خوانی را به دامنه های شمالی و جنوبی البرز یعنی گیلان و طبرستان و دیلم و طالقان نسبت داده اند. برای نخستین بار فردی روسی به نام الکساندر خوتسکو در حدود 150 سال پیش به گردآوری اشعار نوروزی خوانی مبادرت می کند. برپایی مراسم نوروزی خوانی قبل از سال نو در کوچه و برزن با توصیف بهار سبب شادی زنان و مردانی می شد که خود را برای استقبال از بهار و آغاز سالی دیگر آماده می کردند.

از اشعار نخستین این مراسم به طور خالص چیزی در دست نیست. مسلم است این مراسم پس از ورود اسلام با توجه به اشعاری که متناسب با آیین باستانی ایران و همراه جشن و پایکوبی و ساز و آواز بوده است نمی توانسته است طبق روند گذشته تداوم یابد. به این ترتیب این مراسم با تغییراتی در اشعار بقای خود را حفظ کرده است. اشعار جدید ضمن توجه به آداب و باورهای طبیعت مدار گذشته از آیین جدید مردم نیز تاثیر پذیرفت. نمونه ی این تاثیر را در اشعار زیر می بینید :

بخوانم من امام اولین را
شه کشور امیر المومنین را
وصی جانشین یعنی علی را
به یاسین و الف لام و به فیروز
دهید مژده که آمد عید نوروز

هوا سرد است و بگرفته صدایم
که چند تا تخم مرغ باشد دوایم
ایا همشیره ی فرخ لقایم
بکش زحمت بیار عیدی برایم

اشعار یا ترانه های محلی و بعضاً بداهه خوانی ها به صورت ترجیع بند بیان می شدند. همانطور که در متن شعر آمده است ، نوروزی خوانان از مردم هدایایی شامل شیرینی ، گردو ، گندم ، برنج ، نخود ، کشمش ، تخم مرغ و یا پول دریافت می کردند. دکتر کریمان در کتاب قصران بیان می کند که یکی از دانشجویانش 50 قطعه از این اشعار را گردآوری کرده اند. درسالیان گذشته در برگجهان نیز این آیین برپا می شد ولی نوروزی خوانان بومی روستا نبودند. در زیر یکی از قطعه هایی که در برگجهان خوانده می شد و افرادی آن را از بر هستند ارایه شده است.

نوروز سلطون اومده
گل در گلستون اومده
مژده دهید بر دوستون
این سال نو باز اومده

ای مش خانوم با ایمن
دست ببر جیب میون
بیرون بیار یک تک تومن
نوروز سلطون اومده
گل در گلستون اومده

خرما نیار هستگ داره
کشمش نیار که دم داره
نخود نیار که پوس داره
از اون مویز شهری یار
کاسه ر پرکن و بیار

ای حاجی خانوم با ایمن
غرغر نزن بر بچه تون
بیار برا نوروزی خون
نوروز سلطون اومده
گل در گلستون اومده
مژده دهید بر دوستون
این سال نو باز اومده

بجز اشعار نوروزی خوانان اشعار دیگری نیز توسط خود اهالی در میهمانی ها خوانده می شد :

نوروزه هلا فش فش
دوری ر بریز کشمش
به طاها و به یاسین و تبارک
شما ر سال نو باشد مبارک

نوروزه هلا هوتگ
دوری ر بریز توتگ
به طاها و به یاسین و تبارک
شما ر سال نو باشد مبارک

نوروزه هلا هدهد
دوری ر بریز نخود
به طاها و به یاسین و تبارک
شما ر سال نو باشد مبارک

با امید آنکه در سال هشتاد و نه هیچ هشتی گرو نه نباشد ، پیشاپیش این سال را به همه تبریک می گویم.

 

نظر (32)
  • sonia esbati

    لازم دیدم بنده هم همینجا فرارسیدن سال نو و این نوروز خجسته رو خدمت همه ی هم ولایتیها و به خصوص دست اندرکاران سایت برگجون که در طول سال 88 خیلی زحمت کشیدن تبریک بگم. امیدوارم سال 89 همه به آرزوهای خوبشون برسن.

  • احمد جان نثاری

    سلام
    یا مقلب القلوب و الاحوال
    حول حالنا الی احسن الحال
    پیشاپیش فرارسیدن سال 1389 رو به همه همولایتی ها و دیگر دوستان سایت برگجون تبریک میگم ،امیدوارم سالی پربرکت ،پر خیر و رحمت برای همه ایرانیان باشد.
    به زودی عیدی خودم رو از طریق وبلاگ فاطمیون تقدیم همه شما می کنم.
    کوچیکتونم

  • محمود فیض آبادی
    گفت :
    خاطره ی نوروز در برگجهان خاطره ی شکستن یخهای سنگ شده ی راهها و خاک و کاه ریختن بر برفهاست. گویی مردم به یاری طبیعت آمده اند تا آخرین آثار فصل سخت زمستان را از میان بردارند.


    واقعاً که همش خاطره شده ، در حال حاضر درخت ها در حال شکوفه کردن هستند و برف و یخ به خاطره ها پیوسته است...

  • haghghag

    باید از آقای فیض آبادی تشکر کرد که با درج تصاویری مرتبط با مقالات ، این متون را از حالت سرد وبی روحش خارج کرده و به متن جذابیت می دهند. ولی در با این تصویر مشکل دارم.
    ماهی قرمز هیچ ارتباطی با نوروز ندارد. در متون قدیم اثری از این سنت زشت وجود ندارد. در تابلویی که مرحوم کمال الملک از سفره ی هفت سین کشیده اند نیز ماهی قرمز نیست.
    چطور دلتان می آید حیوان زبان بسته را در بدترین شرایط زیستی نگه داشته و در نهایت به کشتن دهید. این با آیین زردشتی و روحیه ایرانی سازگار نیست. گفته می شود ماهی قرمز تغییر شکل یافته ای از یک سنت چینی است که به این مراسم نفوذ یافته است. در سنت ایرانیان از سیب سرخ شناور در آب استفاده می شده است.

  • محمود فیض آبادی

    توی همه تصاویر ماهی قرمز وجود داره... ، با این حال تصویر تغییر یافت ;)

  • haghghag

    من نمی دونم چطور ممکن بود عکسی راجع به نوروز بگذارید و سبزه با اون رنگ قشنگش باشه. متشکرم که عکس رو عوض کردی . اون عکس عوضی بود.

  • haghghag

    نباشه درست بود.امان از عجله کاری

  • محمود فیض آبادی

    عکسی که مناسب باشه پیدا نکردم ، اگر عکس خاصی را در نظر دارید برای من ایمیل کنید تا جایگزین کنم.

  • haghghag

    همین خوبه . ممنون

  • esmaeil esbati

    I love your interpretation of "Gooak" very impressive . Happy Nowrooz to you and all the people of this village , which is not a small village anymore, in particular to Mahmoud Faizabadi.

  • rahesol  - ؟؟؟؟؟!!!!

    اقاي اثباتي سلام
    چه لزومي دارد كه شما برخي از فرمايش هايتان را به انگليسي درج مي كنيد.من عضوي از سايت هستم و سواد خواندن اين متن را هم ندارم .تكليف چيست؟!

  • saied esbati

    با سلام به همه دوستان و همولایتی های عزیز و تشکر فراوان از محمود عزیز که زحمت فراوانی را متحمل شده است.
    در رابطه با انتقاد دوست ناشناس راه سول به اسماعیل فکر میکنم که ایشان کمی مبالغه میکنند و کسی که دانش استفاده از کامپیوتر را دارد حتما توانایی خواتدن چنین متن ساده وکوتاهی را دارد. در ضمن بد نیست همه ما سعی در یادگیری این زبان بعنوان زبان اول دنیا داشته باشیم حتی با خواندن برخی از فرمایشات ساده و کوتاه اسماعیل عزیز.

  • احمد جان نثاری

    عیدانه خدمت همه عزیزان:
    اگر دمی نظری بر گدا به ناز کنی مرا زقعر چاه در آری و سرفراز کنی

    مدام در طلبم تا کنار من باشی به سوز من نظری از برای ساز کنی

    اگرچه غرق گناهم امیدوارم من تمام جرم بپوشی و حفظ راز کنی

    به کنج کوچه میخانه ات مقیمم کن بمیرم از طلبت تا به من نماز کنی

    وحیدم و رضوی مسلکم امانم ده دوباره زنده شوم گر دمی نیاز کنی


  • محمود فیض آبادی

    با سلام به راه سول عزیز
    قبلاً در مورد این موضوع با خانم زهرا پلویی مفصل بحث کردیم
    http://www.bargejahan.com/dictionary/164-b.h tml
    می تونید نظرات اون پست مشاهده کنید.

    جناب اسماعیل اثباتی عزیز در ایران ساکن نیستند ، این احتمال وجود دارد که در سیستم هایی که ایشان استفاده می کنند زبان فارسی نصب نباشد.

    ضمن اینکه در قوانین سایت - بخش نظرات و ستون آزاد - به این مورد اشاره شده است که :
    4 - تمامی قسمت های سایت به زبان فارسی می باشد ، لطفاً نظرات خود را به زبان فارسی ارسال کنید. ( ارسال نظر به زبان های دیگر مجاز می باشد اما ترجیحاً به زبان فارسی نظر خود را ارسال کنید. )

  • haghghag

    مشکلات و محدویت های همدیگر را بپذیریم. این مشکل زبان جای دیگری هم در سایت مطرح شد.دوستان ما در خارج از کشور فونت فارسی یا عموما کیبرد با حروف فارسی ندارند.من این مشکل را با کسانی دارم که متن زیادتری را رد وبدل می کنیم. گفتم برچسب فارسی بخر بچسبون روی دکمه ها. گفت برچسب فارسی پیدا نمیشه! گفتم خودت حروف را بنویس با چسب بچسبون گفت هرچسبی می زنم زود کنده میشه تازه روی حروف لاتین را هم می پوشاند.خلاصه از خیرش گذشتیم وبه پینگلیش روی آوردیم.
    اما اگر آقا مرتضی لبافی نبودند که غلط عربی و قرآنی بگیرند باید گفت الله لا یکلف النفس الا بوسعها یعنی کسی که انگلیسی نمی دونه خودش را به زحمت نیندازد.می تواندفکر کند نظری ارسال نشده است!راه دیگری هم دارد که برود انگلیسی یاد بگیرد. راه سوم این است که به مدیر سایت بگوید طبق بند قانونی غیر دمکراتیک سایت این نظر را حذف کند.
    این که چیزی نیست. سالیان زیادی بود من هرکتابی که خونه می بردم مادرم نمی توانست از آنها استفاده کند. اصلا به رویش نمی آورد . حتی یکبار هم نگفت چرا کتابی می خری که من نمی تونم بخونم.اون خیالش را راحت کرده بود.اصلا فکر می کرد کتابی در دنیا چاپ نمی شود و اگر هم چاپ می شود خطاب به او نیست. خطاب به افراد دیگری است. مادرم اواخر عمر تصمیم گرفت که کاری اساسی تر کند. در کلاس نهضت سوادآموزی ثبت نام کرد ولی بیماری این فرصت را از او گرفت.
    خلاصه باید کاری کرد. یا آقای مهندس اثباتی در سفر بعدی کیبرد یا برچسب فارسی از ایران بخرد یا لااقل کیبرد عربی بخرد یا من وآقای و شایدهم خانم راه سول یک کلاس زبان ثبت نام کنیم یا دست به دامن محمودخان بشیم یا نظر ایشان را نادیده بگیریم یا به دیکشنری ....

  • محمود فیض آبادی

    اگر آقا اسماعیل این امکان رو داشته باشن از این صفحه استفاده کنند خیلی عالی است ;)

    http://www.google.com/transliterate/persian

    تبدیل فینگلیش به فارسی !
    مرسی

  • aftabkuh  - اميدوارم من!

    اگرچه غرق گناهم امیدوارم من تمام جرم بپوشی و حفظ راز کنی!

  • rahesol  - !!!!!

    دوستان عزيز
    مسئله ي به اين سادگي نياز به اين همه تبصره ندارد .از طرفي گمان نمي كنم ايشان به فونت فارسي هم دسترسي نداشته باشند همانطور كه گهگاه از ان استفاده كرده اند.

  • morteza labbafi

    چند نکته برای حقیر عجیب است :
    1 ــ چرا اجازه نمی دهیم آقای مهندس اثباتی عزیز خودشان پاسخ این نظر را بدهند ؟
    2 ــ چرا آقای مهندس اثباتی عزیز که خوشبختانه حاضر و ناظر است ، این تعداد سخنگوی زبردست دارد؟
    3 ــ چرا وقتی همه متوجه شده اند که ایشان خودشان به این قضیه اشاره نکرده اند و باز هم به ادامه ی این کار اصرار می ورزند، حدس نمی زنند که لابد حکمتی در کار است ؟
    4 ــ چرا آقای مهندس علی اکبر لبافی در مورد قبلی و تصحیح آیه ی قرآن توسط حقیر نکته را نگرفتند و باز هم آن اشتباه را تکرار کردند ؟ مگر نه این که نقل قول یا آوردن " فاکت " از هر شخص یا نوشته ای مستلزم رعایت امانت است ؟ [ صرفنظر از این که کتاب مورد نظر ، برای میلیون ها مسلمان مقدس است ]آیا نباید توجه کرد که درج مغلوط آیات حتی بدون قصد و غرض می تواند در اذهان بهانه جو شائبه ی تحریف را ایجاد کند ؟ضبط صحیح آیه ی مورد نظر " لا یکلف الله نفس الا وسعها ... بقره 286 " می باشد که باز هم به بحث جاری ارتباطی ندارد .
    5 ــ مثال مهندس لبافی در مورد مادر مرحومشان ( یعنی مادر بزرگ مرحوم من ) مثالی بی ربط و اساساً قیاسی مع الفارق است . آیا مواقعی که بنده به منزل شما می آمدم ، اگر با آن مرحوم به زبان ترکی احوالپرسی و مکالمه می کردم ، باز هم ایشان تصمیم می گرفت در آموزشگاه زبان ترکی ثبت نام کند ؟
    6 ــ و از همه عجیب تر این که چرا یکی از دوستان که به زبان انگلیسی مسلط هستند و از نعمت دانستن زبان اول دنیا برخوردارند ، بجای موافقت یا مخالفت و دامن زدن به این بحث بی فایده ی قائم به شخص ، نظرات مهندس اثباتی را به فارسی ترجمه نمی کنند ؟
    8 ــ از خودم هم تعجب می کنم که چرا بعد از خواندن چند نظر ساده ( که حق مسلم تمام اعضای سایت است ) این همه روده درازی کردم .

  • esmaeil esbati

    سلام خدمت تمامی دوستان عزیز.
    از مشکلی که پیش آمد عذر میخواهم
    جواب این معما بسیار ساده است.
    من از سه کامپیوتر استفاده میکنم
    یکی در منزل است که الحمدلله هم فونت فارسی دارد و هم کیبورد فارسی و هم کلی ویروس که نوشتن را بسیار سخت میکند.
    یکی در محل کار دارم که فونت فارسی هم دارد و ویروس هم ندارد ولی من فرصت ندارم از آن استفاده کنم گاهی استفاده میکنم.
    یکی هم لپ تاب خودم هست که کیبورد فارسی هم دارد. مشکل از اینجا شروع شد که این لپ تاب الوده به انواع و اقسام ویروس شد و وقتی ویندوز جدید نصب شد فونت فارسی نصب نشد.
    در یکی از کامنت ها خدمت اقای فیض ابادی این مشکل را عرض کردم و پیشنهاد دادم مثل پرشین بلاگ که فونت فارسی - نصب شده در خودش ( BUILT IN) - دارد . این تسهیلات را فراهم آورد ایشان همین راه حل فوق را اشاره کردند. که البته ساده تر از آن نوشتن در صفحه کامنت پرشین بلاگ و کپی کردن در این صفحه است.
    قبلا سعی میکردم فینگلیش بنویسم که از وقتی قوانین جدید وضع شد و قرار شد کامنت های فینگلیش حذف شوند ولی زبانهای دیگر مجاز من از زبانهای مجاز استفاده کردم. که قانون شکنی نکرده باشم.

    بنابراین هر وقت دیدید که من به انگلیسی نوشتم بدانید که از لپ تاپ عزیز استفاده کرده ام
    مجددا عید سعید باستانی را که از شب چهار شنبه سوری آغاز و به سیزده بدر ختم میشود به همه بخصوص برگجهانیهای عزیز تبریک عرض مینمایم. صد سال به این سالها .
    به یاد بوی خوش بید مشک های دره تنگ مرغ و رویش گوگ های سبز

  • esmaeil esbati

    از زحمات آقای فیض آبادی کمال تشکر را دارم

  • esmaeil esbati

    در خصوص ماهی مطلبی را چند سال پیش خواندم که اشاره داشت ماهی قبلا روی سفره هفت سین نبود ولی بعد از اسلام و اشغال ایران توسط اعراب ماهی که به لفظ عرب " سمک" میباشد به سفره اضافه شد.
    در هفت سین ایرانی ماهی جایی نداشته و ندارد. و بهتر است این سنت کنار گذاشته شود چون این ماهی های بیچاره بسیار سریع میمیرند و باعث غصه میشوند.
    اصولا هفت سین ایرانی گرایشی به طبیعت دارد
    سنبل
    سنجد
    سمنو
    سماق
    سبزه
    سیر
    سرکه
    ......
    ایرانیان با قبول اسلام قران را به سفره اضافه کردند
    دعای تحویل سال شد بخش زیبای مراسم تحویل
    یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال.

  • محمود فیض آبادی

    سلام آقای اثباتی عزیزم
    من اصلاً نمی تونم از کامپیوتری که ویروس داره استفاده کنم ، چون بیشتر ویروس ها باعث کند شدن سیستم میشه... و برای انجام کارها صبر ایوب میخواد که من ندارم ! :D
    من پیشنهاد می کنم این زندگی مسالمت آمیز با ویروس ها رو کنار بذارید و به جنگشون برید...
    Kaspersky internet security 2010 آنتی ویروسی است که از آن استفاده می کنم و هیچ ویروس ، کرم و تروجانی تاب مقابله با آن را نداشته اند. B)
    توضیحات بیشتر خارج از این بحث می باشد... اگر تمایل به جنگ با ویروس ها را داشتید یک ایمیل به بنده بزنید تا توضیحات تکمیلی را خدمت شما عرض کنم.

    آقا مرتضی اینجا ایرانه و ما هم ایرانی :D یکی از خصلت های ( خوب / بد ) ایرانی ها اینه که سخنگوی یکدیگر که هیچ ، سخنگوی کل جهان هستیم. :D
    ناسلامتی داریم کدخدای دهکده جهانی میشیم هااا :)

  • haghghag

    یامرتضا جان
    سلام علیکم و مرحبا لکم
    همه ی استدلالاتتان! را پذیرا هستم وبرای رفع تنویر اغتششات عمومی و خصوصی چند کلمه ای هم مستدع می گردم.
    من نه سخنگویم و نه بدعت گذار در دین ونه تحریف کننده ی قرآن فقط عاشق کلمات و جملات العربی یم.
    نخست آنکه وقتی خداوند حفظ قرآن را خودش تضمین کرده است من کی هستم که آن را بتوانم تحریف کنم. دودیگر آنکه موضوع تحریف قرآن دیگر موضوعیت ندارد چراکه به قدری نسخ معتبر آن منتشر شده ودر موزه ها و کتابخانه های معتبر و منازل و ادارات هست که هیچ آدم عاقلی نقل مرا در یک اظهار نظر در یک سایت غیر تخصصی(در زمینه قرآن) ملاک قضاوت راجع به قرآن قرار نمی دهد. سه دیگر آن که من هرگز عباراتم را در گیومه قرار نداده ام ،و آنها را حتی به قرآن ارجاع نداده ام. شما به دلیل مشابهت این متون رفته اید و مستند قرآنی آنها را آنطور که دقیقا در قرآن آمده درج کرده اید.من آیا ادعایی کرده ام که این عبارات دقیقا از قرآن نقل شده و چون قرآن گفته پس شنونده یا خواننده باید حرف مرا بپذیرد؟
    شما اگر شعری می خوانید مثلا من آنم که رستم بود پهلوان یا می خوانید چنین گفت رستم به افراسیاب- چرا رفتی دیروز سرآسیاب کنکاش می کنید کجای دیوان فردوسی وبا چه جملاتی این شعرهارا حکیم طوس آورده ودرست آن چیست واگر کسی این کار را کرده قصد دارد دیوان فردوسی را تحریف کند؟
    شنیده اید که یک همشهری با فرد عرب زبانی دعوایش می شود. پرسیدند چی شد؟ گفت نمی دانم چرا هرچی من بهش فحش خوارمادر می دادم او در جواب من قرآن می خواند!
    یادم نمی رود من متن کتاب عربی دبیرستانمان را با صوت آهنگین می خواندم: قال المریم لابیه ... پدرم کیف می کرد که پسرش قرآن خوان است.شاید اگر شما آنجا بودید باز به من گیر! می دادید که دارم قرآن را تحریف می کنم.
    در پادگان ، وقتی سرباز بودم اعلامیه ای روی دیوار دیدم: سردار... فقدان ابوالزوجه محترمتان را تسلیت عرض می نماییم. "واحد عقیدتی..." مسول واحد از دوستان بود. رفتم پرسیدم من اگر خدا قبول کند لیسانسم ولی نفهمیدم چی نوشتید. گفت پدر زن سردار فوت شده. گفتم چرا ننوشتی پدر زن. گفت پدرزن هم زشت است و هم اسلامی نیست!

  • haghghag

    یادم رفت بنویسم:
    الاحقر،علی اکبر

  • حسن


    سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی ، و سرور

    که بهترین هفت سین زندگی است را برای شما دوست عزیز آرزومندم . . .

  • esmaeil esbati

    مشکل از آنجا آغاز شد که مهندس ملا شد و ملا مهندس.

  • Homa

    سلام وخسته نباشید به تمام دوستان عزیز:

    بدین وسیله سال نو را به تمام دوستان عزیز تبریک میگویم .
    جناب اقای اسماعیل اثباتی
    شما یک سین را فراموش کرده اید که بنویسید وبه جای ان چندین نقطه گذاشته اید.
    با اجازه انرا مینوسم.

    سرده

    سال خوبی را برایت ارزو میکنم

  • saied esbati

    با سلام و خسته نباشید به کلیه اعضا و دوستداران برگجهان
    فرارسیدن سال ۱۳۸۹ شمسی سال صبر و مقاومت بر همه شما مبارک باد

  • محمد  - تبریک عید باستانی

    من هم فرا رسیدن سال جدید رو خدمت همه اعضای محترم سایت تبریک عرض میکنم
    امیدوارم سال خوب همراه با موفقیتهای روز افزون داشته باشید

  • محمود فیض آبادی

    هنوز که عید نشده ! :huh:
    2 روز و 19 ساعت و 27 دقیقه دیگه مونده :D

    پیشاپیش سال نو بر هم ولایتی ها مبارک

  • مصطفي لبافي


    خدا
    به نام بی نام او
    قیصر امین پور

    پیش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد میان ابرها
    مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس وخشتی از طلا
    پایه های برجش از عاج وبلور بر سر تختی نشسته با غرور
    ماه برق کوچکی از تاج او هر ستاره پولکی از تاج او
    اطلس پیراهن او آسمان نقش روی دامن او کهکشان
    رعد و برق شب صدای خنده اش سیل و طوفان نعره توفنده اش
    دکمه پیراهن او آفتاب برق تیغ و خنجر او ماهتاب
    هیچکس از جای او آگاه نیست هیچکس را در حضورش راه نیست
    پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود
    آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان دور از زمین
    بود اما در میان ما نبود مهربان و ساده وزیبا نبود
    در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت
    هر چه می پرسیدم از خود از خدا از زمین، از آسمان،از ابرها
    زود می گفتند این کار خداست پرس و جو از کار او کاری خطاست
    آب اگر خوردی ، عذابش آتش است هر چه می پرسی ،جوابش آتش است
    تا ببندی چشم ، کورت می کند تا شدی نزدیک ،دورت می کند
    کج گشودی دست، سنگت می کند کج نهادی پای، لنگت می کند
    تا خطا کردی عذابت می کند در میان آتش آبت می کند
    با همین قصه دلم مشغول بود خوابهایم پر ز دیو و غول بود
    نیت من در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا
    هر چه می کردم همه از ترس بود مثل از بر کردن یک درس بود
    مثل تنبیه مدیر مدرسه مثل تمرین حساب و هندسه
    مثل صرف فعل ماضی سخت بود مثل تکلیف ریاضی سخت بود
    ****
    تا که یکشب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر
    در میان راه در یک روستا خانه ای دیدیم خوب و آشنا
    زود پرسیدم پدر اینجا کجاست گفت اینجا خانه خوب خداست!
    گفت اینجا می شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
    با وضویی دست ورویی تازه کرد با دل خود گفتگویی تازه کرد
    گفتمش پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست اینجا در زمین؟
    گفت آری خانه او بی ریاست فرش هایش از گلیم و بوریاست
    مهربان وساده وبی کینه است مثل نوری در دل آیینه است
    می توان با این خدا پرواز کرد سفره دل را برایش باز کرد
    می شود درباره گل حرف زد صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
    چکه چکه مثل باران حرف زد با دو قطره از هزاران حرف زد
    می توان با او صمیمی حرف زد مثل یاران قدیمی حرف زد
    میتوان مثل علف ها حرف زد با زبان بی الفبا حرف زد
    میتوان درباره هر چیز گفت می شود شعری خیال انگیز گفت....
    *****
    تازه فهمیدم خدایم این خداست این خدای مهربان و آشناست
    دوستی از من به من نزدیک تر از رگ گردن به من نزدیک تر….

    صميمانه ترين تبريكات را به مناسبت فرا رسيدن سال نو تقديم داشته و ادامه همگامي و همياري نزديكتر را در سال نو از درگاه ايزد متعال آرزومندم .


تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند.
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید ، همچنین عضویت در سایت رایگان می باشد.
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...


 
 
 
 

کمک های مالی

کمک های مالی انجام شده به سایت


  • طایفه اثباتی : 45 %
  • طایفه مجاوری : 23 %
  • طایفه لبافی : 9 %
  • دوستداران برگ جهان : 23 %

دعوت از طایفه ها

از تمامی خانواده های اثباتی ، پلویی ، جان نثاری ، شاهانی ، طوسی ، علیمردانی ، کوشکستانی ، لبافی ، مجاوری و مقدس دعوت می شود نسبت به غنی تر ساختن بخش طایفه خود و ارسال مطلب و مقاله به سایت همکاری نمایند.