تپه انگ ، صخره ای زیبا و چشم نواز در کوه سوته
انتخاب عنوان برای مقاله پیش از آنکه بیانگر متن آن باشد ، نشانگر شعور و درک نویسنده آن است. در میان این همه موضوع زیبا ، مفرح ، و خوشبو انتخاب این عنوان پست ، حال به هم زن و بدبو ، ضرورت استفاده از پیشوند " بی " برای کلمه " شعور " و اهدای آن به نویسنده محترم مقاله حاضر را دو چندان می کند. با این وجود پیش داوری کار بدی است. شما داوری را باید به پس از خواندن مقاله موکول کنید. خواهید دید که این مقاله خیلی مهم ، جدی ، مستند و تاریخی است.
پیش از پرداختن به موضوع " نان و تاپاله لوژی " که موضوع اصلی این مقاله است و حقایقی را از گذشته روستا بیان می کند ، لازم دانستم یادی نیز از موضوع کلی تر و فراگیرتر مرتبط با آن کرده و اهمیت مدفوع لوژی را در انواع علوم انسانی و حیوانی متذکر گردم. به این ترتیب مقاله حاضر در دو فصل ارایه می شود. بخش حاضر یا فصل اول با عنوان مدفوع لوژی ، و فصل دوم یا بخش اصلی که ارتباط بیشتری هم با برگجهان دارد و در مقاله بعدی ارایه خواهد شد.
فصل اول : مدفوع لوژی
به منظور تشریح و تبیین موضوع ، ارتباط این علم را با انواع علوم و فنون دیگر ارایه می کنیم :
مدفوع لوژی و علوم ادبی
واژه مدفوع عامترین واژه بعد از واژه جاندار است. زیرا این واژه تقریباً به تمام جانداران به جز نباتات مرتبط می گردد. در بین جانداران مختلف از کلمات خاصی برای این منظور استفاده شده است. چون انسان واضع این واژه ها بوده است ، سلیس ترین و روان ترین آنها را برای خود برگزیده است. اما به دلایل نامعلومی قدر این واژه دو حرفی یک سیلابی را ندانسته و کاربرد آن به مرور زمان به ویژه در نگارشها کم شده است. به غلط تعبیر شده است که کاربرد این واژه بی ادبی است. در حالی که یکی از تلاشها و کوششهای روزانه هر فرد زنده ای تولید این ماده است. به این ترتیب کاربرد این واژه امروزه تنها در محاورات سطح پایین و یا مشاجرات است.
قدر و اهمیت این واژه را تنها کسانی درک می کنند که برای ثبت نام شرکتی به ثبت شرکتها مراجعه کرده اند. آنجا نامهای تک کلمه ای آن هم تک سیلابی و با حرف ابتدایی " الف " واقعاً حکم کیمیا دارد. افراد دوراندیشی سعی کردند دست کم در گفتگو با کودکان کلمه " اَه " را که از جهات مختلف مشابه کلمه نخستین است جایگزین کنند. تا حدودی در این کار موفق بودند تا اینکه افراد دیگری با بکارگیری واژه مشکوک " پی پی " آن اقدام را با شکست مواجه کردند. این واژه از این جهت مشکوک است که معلوم نیست واژه ای ایرانی است یا سوغات فرنگ است.
نتیجه کوششهای دیگر برای ابداع واژه های دیگر مانند " شماره 2 " و نظایر آن هم از سطح محدودی فراتر نرفت. در علوم تخصصی نیز از واژه های ویژه استفاده شده است. با وجود این کلمات مرکب با واژه نخستین هنوز کاربرد فراوانی دارند ولی متاسفانه به جز کلمات مختصری مانند انگم و انبار سایر واژه های ترکیبی در ادبیات کوچه و بازار و فحاشی ها کاربرد دارند و همین نحوه برخورد با این واژه است که قدر و منزلت ان را کاهش داده است.
به هر صورت تنوع اسامی مانند...، اَه، غائط ، گُه ، فضله ، پهن ، پشگل ، تاپاله ، کود حیوانی یا انسانی و... نشان از تاثیر زیاد این موضوع بر ادبیات دارد.
مدفوع لوژی و نظام اجتماعی
علی رغم تنوع نامگذاری ها به نظر نمی رسد که این تنوع در جوامع ابتدایی انسانها وجود داشته است. امروزه نیز کسانی که مبدع کلمه عام مدفوع بوده اند این کلمه را بسیار هوشمندانه انتخاب کرده اند. زیرا نه تنها درآن هیچ تمایزی بین انواع انسانها ( اعم از سیاه و سفید و زرد و... ) نشده و اشاره ای هم به جنسیت افراد ندارد و تمایزی بین زن و مرد قایل نشده است ، بلکه تمام جانوران ( اعم از انسانها و حیوانات ) را به یک چشم نگاه کرده است. در این واژه نه تنها به جامعه انسانی بی طبقه توجه شده است بلکه جامعه ای بی طبقه برای همه جانوران منظور داشته است. با این وجود چون ابزار تولید مدفوع در میان جانوران متفاوت بوده است اختلاف نام و نوع در مدفوعات ایجاد شده است و همین موضوع سبب ایجاد طبقات در جانوران و دوری از جامعه بی طبقه گردیده است. در نظام تولیدی این کالای استراتژیک بعضی از انواع جانداران نیز توجه ویژه به بسته بندی داشته و در اشکال معینی آن را دسته بندی و بسته بندی نموده اند. بهترین روش تولید و بسته بندی ها متعلق به انواع چارپایان مانند خر و سپس احشامی مانند گوسفند و خرگوش و نظایر آنهاست. از این نظر گاو و انسان هیچ استعدادی ندارند و تولیداتشان فله ای است. امروزه در جهان سرمایه داری مدرن که نظام جامعه با محوریت تولید و مصرف است آینده چنین تولیداتی محکوم به شکست است.
مدفوع لوژی و فضانوردی
دو مشکل اساسی در صنعت فضانوردی و سفینه های حامل انسان مطرح است. اول ذخیره و حمل غذای فضانوردان برای مدت طولانی و دوم حمل یا دفع مدفوع فضانوردان. امروزه با دانش مرتبط با مدفوع لوژی توانسته اند این دو مشکل را با ابتکاری واحد برطرف کنند. این ابتکار چرخه مناسبی است از غذا - مدفوع - غذا یا به عبارت دیگر بازیافت غذا از مدفوع که با کشت باکتری های ویژه ای این کار تحقق یافته است. در سالیان اخیر و با توجه به پیشرفتهای حیرت انگیز ایران در زمینه علوم فضانوردی پرداختن به این شاخه از علوم ضروری است و با توجه به نوپا بودن این صنعت در کشور ، چه بسا جوانان روستای برگجهان بتوانند پیشتاز آن گردند. در این زمینه باید به پیشتازی ایرانیان که نخستین زن گردشگر فضایی را به جهان عرضه کردند تبریک گفت.
مدفوع لوژی و علوم هوانوردی
هر چند حمل مواد در هواپیما به اندازه حمل مواد در سفینه ها از اهمیت برخوردار نیست ، ولی هر چقدر بتوان از حمل مواد زاید جلوگیری کرد جابجایی با هواپیما به صرفه تر خواهد بود. در تحقیقات جدیدی که توسط ژاپنی ها انجام شده است هزینه های پرواز هواپیماهای ژاپن ( مصرف بنزین ) در دو حالت براورد شده است. یکی با پر بودن مثانه و معده مسافران و دیگری با فرض خالی بودن آنها. نتیجه تحقیق بسیار شگفت انگیز بوده و صرفه جویی غیر قابل انتظاری را نشان داد. به این ترتیب از مسافران اکیداً خواسته می شود قبل از پرواز کمتر غذا و نوشیدنی خورده و حتماً سری به سرویسهای بهداشتی هم بزنند. در ایران این توصیه به طور عملی و با ایجاد تاخیرات محقق می گردد. زیرا در تاخیرات یکی از جاهایی که مسافران مضطرب و منتظر سر می زنند ، سرویسهای بهداشتی است. این در حالی است که هیچ انگیزه ای برای خوردن و نوشیدن ندارند.
مدفوع لوژی و علوم نظامی
افرادی که مجموعه تلویزیونی جومونگ را دیدند حتماً یادشان هست که در یکی از سخت ترین نبردها مهمترین عامل پیروزی لشکریان جومونگ به کار گیری سلاح انفجاری و دودزای جدیدی بود که با استفاده از باروت و مدفوع اسبها ساخته شده بود. لابد شنیده اید که داستان جومونگ از روی یک افسانه ایرانی کپی برداری شده است. به این ترتیب راز ساخت سلاح ترکیبی باروت و مدفوع برای نخستین بار توسط ایرانیان کشف شده است. هرچند چون ما ایرانیان مردمانی جنگ طلب نبوده ایم ، این صنعت عملاً در کشور توسعه نیافت و هیچگاه نیز در روستای برگجهان به کار نرفت.
مدفوع لوژی و علوم دخانی
علوم دخانی یا دخانیات و مواد مخدر در روستا به طور معمول مختص بزرگسالان است. اما به طور غیر معمول افراد چهارده ساله و کمتر در این علوم سر رشته و گاه تبحر داشته اند. این کودکان گاه با وسایل ساده ای ( ساق اسپرس و کندس تو خالی شده ) وسیله ای مثل چپق ساخته و به کار دود مشغول می شدند. اما کودکان به توتون دسترسی نداشتند. زیرا از این نظر توسط بزرگترها تحریم بودند. بهترین ماده جایگزین برای توتون ، پهن خر بود و بچه ها در زمینه کاربرد آن بجای توتون در روستا تبحر ویژه ای داشتند. کسانی که طعم این توتونها را چشیده اند هرگز اعتقادی به توتونهای بیگانه و مارکهایی مثل کاپیتان بلک و نظایر آن ندارند. در بومی سازی علوم و تکنولوژی حتماً به این مهم باید توجه کرد.
مدفوع لوژی و علوم فقهی
گفته می شود تاریخ تدوین کتابهای جامع مربوط به سوالات شرعی و پاسخهای آن که به توضیح المسایل و رساله شهرت یافت به دوره صفویه و تدوین کتاب جامع عباسی بر می گردد. در دوره هایی نیز این استفتائات دسته بندی و فصل بندی گردید و شماره گذاری شد و نخستین استانداردها ( ضوابط و مقرراتی که کد گذاری شده اند ) به شیوه نوین تدوین شد و استانداردها و آیین نامه های مهندسی در کشورهای اروپایی و آمریکایی که مدعی این کدها هستند از روی این شیوه کپی برداری شده است. در این میان یکی از فصول ، فصل مهم و کاربردی مطهرات و نجاسات است که مساله هایی نیز به غائط اختصاص یافته است. شایان ذکر است در این علوم به تفاوتهای بین انواع مدفوع صحه نهاده شد و بعضی از آنها پاک و برخی نجس شمرده شده است. به این ترتیب ابزار تولید کالا می تواند در مباحث دینی مهم تلقی شده و در پاکی و نجاست محصول موثر باشد.
مدفوع لوژی و علوم پزشکی
از دیرباز شکل و رنگ و بو و مواد تشکیل دهنده مدفوع یکی از شاخصهای اصلی در شناسایی بیماری ها بوده است. درقدیم الایام تنها وسیله بررسی مدفوع چشم و حداکثر بینی بوده است ولی امروزه میکرسکوپ و تجهیزات کشت میکربی کاربرد فراوان یافته است. به راحتی قدری از مدفوع را با چوب بستنی روی لامل نهاده ماده رقیق کننده به آن زده لامل دیگری روی آن می گذارند. تماشای ورقه زردرنگ پدیدآمده زیر میکرسکپ بسیار دیدنی و شگفت آور و یادآور شهر فرنگ است.
قدر دیگری از این کالای گرانبها که به رایگان تحویل آزمایشگاههای طبی می گذارید ، داخل ظروف مدور روی مواد از پیش تدارک دیده مالیده می شود و مجموعه را چند روزی داخل آون هایی مشابه فر قرار می دهند. گرچه نتیجه کار به خوشرنگی و خوشبویی پیتزا نمی شود ، ولی اشکال ایجاد شده را زیر میکرسکپ مشاهده کرده انواع میکروبها و بیماری ها را تشخیص می دهند. خوشبختانه این علوم در کشور بومی شده است و علی رغم درآمدی که ایجاد می کنند برای روستاییان توصیه نمی گردد.
مدفوع لوژی و علوم مدیریت شهری
در برگجهان روزگارانی این علوم پیشرفت اساسی داشت. مدیریت شهری و روستایی به کمک مدفوع لوژی در سطحی عالی قرار داشت. زمانی که هنوز موضوع محیط زیست و بازیافت زباله در جهان مطرح نبود در روستا زباله ها به نحو احسن مدیریت و جمع آوری می شد. این درحالی بود که هیچ سیستم جمع آوری زباله یا رفته گری از سوی دولت یا مدیران شهری و روستایی وجود نداشت. شهروندان یا روستاوندان خود معابر را جارو زده و زباله ها را در طویله ریخته و به کود تبدیل می کردند. این سیاست برد - برد کاملاً به نفع روستاییان و مدیران بود. زیرا در میان انواع طلاها از قدیم الایام به ارزش کود به عنوان طلای بوگندو پی برده بودند.
کلید طلایی همه این موفقیتها مدفوع بود. شعار مدفوع یا پشکل زباله نیست ، در ذهن و دل همه روستاوندان نقش بسته بود. زباله های سطح معابر عموماً یا مدفوع و پشکل ( کود ) بود یا برگ و خاشاکی که می توانست به کود یا همان طلای بوگندو تبدیل شود. این چنین بود که نه تنها هر فردی مقابل منزل خود را جارو می کرد ، بلکه برسر آن با همسایه ها نیز مشاجره می کردند. زیرا بعضی از همسایه ها از حد خود تجاوز کرده و قدری از معبر مقابل خانه همسایه را نیز برای استحصال کود بیشتر جارو می نمود.
مدفوع لوژی و علوم انرژی و هسته ای
تامین سوخت یکی از دغدغه های جوامع انسانی بوده و هست. ساکنان برگجهان از دیرباز با مشکل کمبود سوخت مواجه بودند. مشکل تامین سوخت به حدی بود که تمامی درختچه ها و گاه بوته های کوهها کنده و به مصرف می رسید. هر چند در سالیان اخیر با توسعه باغداری توانستند بر مشکل تامین سوخت فایق آیند ولی هیچگاه نتوانستند از مدفوع در تامین سوخت بهره ببرند. با وجود سابقه زیاد و گستردگی جغرافیایی صنعت تامین سوخت از پهن و به ویژه تاپاله در کشور ، این علم هیچگاه در برگجهان پا نگرفت و بومی نشد. برای تامین سوخت از تاپاله کافی بود آن را به شکل قرصهایی به قطر 30 تا 40 سانتیمتر درآورده مقابل آفتاب نهاده تا خشک شود. تامین سوخت تاپاله ای نه تنها ساده بود بلکه فواید دیگری نیز دربر داشت. هیچگاه نان برگجهانی نمی تواند طعم و بوی نانی را که از سوخت تاپاله ای پخته می شود داشته باشد. من نخستین بار مزه نان تاپاله ای را در بین روستاییان نهاوند چشیدم. اما در آن زمان هرگز به این قرابت زیبا و خوشمزه نان و تاپاله پی نبردم.
اگرچه دانشمندان برگجهانی در زمینه سوخت تاپاله ای استعدادی نداشتند ولی در زمینه سوخت هسته ای تلاش فراوانی کرده و به نتایج مهمی نیز دست یافتند. آنها هسته های انبوهی را که پس از در کردن آلو و آلوچه ای که برای تولید لواشک آب پز می کردند ، حاصل می گردید به شکل قرصهایی به قطر 30 تا 40 سانتیمتر درآورده در مقابل آفتاب نهاده تا خشک شود. جالب است تولیدات این صنعت عموماً توسط زنان و به ویژه توسط دختران چهارده ساله در روستا محقق می گردید. چنین قرصهایی همچنین از هسته های برجامانده از ضایعات تولید مربا یا شربت آلبالو نیز استحصال می گردید. این قرصها تا غلظت 90 درصد برای مصرف سوخت هسته ای قابل استفاده بود. زدودن 10 درصد ناخالصی ها مربوط به پوست و دم میوه ها بود که جدا سازی آن از هسته ها مقرون به صرفه نبود.
مدفوع لوژی و علوم زراعی
عالی ترین کودها در کارهای زراعی کودهای با موادآلی به ویژه انواع مدفوع است. تاثیر انواع مدفوع در زراعت متفاوت است. مثلاً خواص مدفوع پرندگان بیشتر شبیه کودهای شیمیایی است. یعنی قوه زیادی داشته و گاه سبب سوختن گیاهان یا درختان می شوند. قوه پشگل گوسفند نیز زیاد است و سبب سفت شدن خاک نیز می شود. برعکس پهن خر از قوه کمتری برخوردار است ولی سبب نرم شدن خاک می گردد. تاپاله گاو از نظر قوه و نرم کنندگی مابین پشگل و پهن است. اگر چه این علوم امروزه پس از گذرانددن دروس مختلفی در مهندسی کشاورزی آموخته می شوند ولی از دیرباز در بین روستاییان و برگجهانی ها دانشی شناخته شده و تجربه شده بود.
مدفوع لوژی و میراث فرهنگی و گردشگری
ارزش مدفوع در نقاطی از کشور تا حدی بود که مردم از یک قطره مدفوع پرنده ها نیز نمی گذشتند. در گذشته های نه چندان دور ، شاید پروژه استحصال مدفوع پرندگان یا ساخت کبوتر خانه ها یکی از مهمترین پروژه های کشور محسوب می گردید. در زمانی که خانه های مردم ازخشت و گل و یک طبقه بود ، کبوتر خانه ها با مصالح با دوام تر و در ارتفاع زیاد و با بکارگیری حداکثر بضاعت مهندسی کشور و صرف هزینه های گزاف ساخته می شد. از نظر مقیاس سرمایه گذاری علمی و ریالی این پروژه ها مشابه پروژه انرژی هسته ای درحال حاضر بود.
در احداث کبوتر خانه ها به جز سرمایه گذاران و مهندسان ساختمان از دانشمندان زیست شناس و معماران نیز استفاده می شد. زیرا شناسایی انواع گونه های پرندگان و به ویژه اطلاعات دقیق از آناتومی کبوترها و فاصله نوک تا پا و پا تا مقعد و نظایر آنها مورد نیاز بود. به نحوی که معمار بتواند ابعاد محل نشستن پرنده را به گونه ای تعیین کند که به راحتی بتواند خود را تخلیه کند و مدفوع هر پرنده ضمن سقوط به سر و دم پرنده زیرین نیافتد.
این بناهای مستحکم و خلاقانه که ابتکار آن مختص ایرانیان است امروزه به میراث فرهنگی کشور بدل شده و گردشگران زیادی را به خود جذب می کنند. متاسفانه برگجهانی ها در این زمینه هیچگونه استعدادی را از خود بروز نداده اند. اگر از این علم یا صنعت در برگجهان بهره برده بودند نه تنها بخشی از کود لازم را به دست می آوردند بلکه از هزینه هایی که هر ساله برای نظافت بناهایی مثل مساجد و تکایا و شستشوی فرشهای آن مصرف می گردید جلوگیری می شد و علاوه بر آنها امروز روستا واجد بناهای میراثی و جذاب برای گردشگران بود.
مدفوع لوژی و علوم راهیابی و راهسازی
یافتن مدفوع و مسیرهایی که مدفوع در آنها ریخته شده ، نوع مدفوع ریخته شده ، میزان تازگی یا خشکی آنها از عواملی است که در رد یابی افراد فراری ، نوع مرکب و تعداد آنها و زمان تقریبی عبور آنها از مسیر استفاده می شد. در برگجهان گوگل پا ( چوپان گاوها ) معمولاً از این تکنیک برای پیدا کردن گاوهایی که برای چرا در کوهها رها می شدند استفاده می کرد.
در شناسایی مسیرهای اصلی و فرعی ، میزان و مقادیر مدفوع ها بسیار کمک کننده اند. بدیهی است مقادیر مدفوع در شاهراهها بیشتر و در مسیرهای فرعی کمتر بود. امروزه حتی با استفاده از مدفوع لوژی می توان به راحتی مسیرهای با شیب غیر استاندارد از نظر راهسازی را تشخیص داد. سربالایی امامزاده ، مسیر شاهان بعد از پل و مسیر سرده از پاده تا پشت تکیه مشمول این قاعده است. با کمی دقت حجم انبوه مدفوع خرها را در این فواصل مشاهده می کنید.
مدفوع لوژی و سایر علوم
مدفوع لوژی در علوم عایقکاری مانند آکوستیک یا عایق صوتی و عایق حرارتی و علوم تغذیه و علوم سیاسی و قضایی و غیره کاربرد دارد. به طور مثال اگر از یخ زدن کنتور آب منزلتان در زمستان روستا نگران هستید مقداری پهن روی کنتور بریزید یا اگر دوست دارید یخ و برف کرتهای باغتان زودتر آب شوند روی آنها قدری کود بپاشید و اگر می خواهید به رابطه تغذیه و مدفوع پی ببرید سراغی از سوسکهایی بگیرید که در روستا به انگوله کنک ( مدفوع غلتان ) معروفند. از بیان ارتباط مدفوع و سایر علوم در این سایت که سایتی غیر سیاسی است ، خودداری می شود.
و اما بعد...
-
2010-04-19 14:03:37 | haghghag
حالا که بحث هم داغه و هم بو دار باید کلمه مشهور " ایی " را که جزو نخستین کلماتی است که هر کودک ایرانی آموخته است اضافه کنید.
-
2010-04-19 18:53:17 | داود - واژه های تابو
توی پرانتر بگویم که اصولا لغاتی که به زبان آوردنشان تابو باشد٬ معمولا دارای واژه های مترادف زیادی هستند. دلیل این امر آن است که افراد برای پرهیز از به زبان آوردن واژهی اصلی٬ به لغاتی روی می آورند که در ظاهر معنای نامناسبی ندارد اما معنای مورد نظر گوینده را به ذهن متبادر می سازد. به زودی واژهی جایگزین نیز از فرط استفاده٬ عملا مترادف واژهی اصلی شده و تبدیل به تابو میشود و این چرخه مجددا تکرار میشود. این موضوع مختص زبان فارسی هم نیست و در سایر زبانها نیز چنین است. محض نمونه به واژه های زیر دقت کنید:
...ون: باسن٬ آق دایی٬ ماتحت٬ فس اَندون٬ دیفرانسیل٬ کَپَل و ...
آلت تناسلی مردان: معامله٬ شومبول٬ دم و دستگاه , ...
مستراح: دستشویی٬ موال٬ بیت الخلا٬ توالت و ...
و ...
و ...
-
2010-04-19 20:55:27 | bamdad
با سلام .
به نظر من يكي از كاربردي ترين شاخه هاي تاپاله لوژي كه نمي دانم چطور در اين متن به آن پرداخته نشده است - ولي حدس مي زنم ناشي از حضور تاخيري پيندينگ به سايت باشد – گرايشي است كه دانشمندان رفتارشناس ، پديده شناس و از همه مهمتر ، ساختار گرا و فرا ساختار گرا ، در آن به تاپاله لوژي توجه مي كنند . از آنجا كه مناسبات حاكم بر يك گروه ، دسته و بطور كلي هر اجتماعي را روابط و نوع كنش هاي موجود در آن گروه و يا دسته مي سازد ، لذا تاپاله شناسي در درك بعضي مناسبات بسيار كمك مي كند .
البته اميدوارم كه به كسي بر نخورد ولي بيشتر اميدوارم كه همه يك بازبيني تاپاله لوژي بر بعضي رفتار خود بكنند. اين كاري است كه من خودم انجام مي دهم – پيش از آنكه به من بگويند -.
از حسنات اين نوع نگاه تخصصي ، قدرت بالاي گند زدايي آن است .
جاي خيلي ها خالي ، از جمله خود پيندينگ ، در چند متني كه پيش از اين در سايت ارائه شده بود ....
در ادامه من يك شعر از خودم را كه به همين مناسبت سروده ام را به همه تقديم مي كنم :بسوده ترین کلام است " من براي خودم حرف دارم "
.... اينطور فكر مي كند
و شايد كساني ديگر
آن نا بسوده را که بر زبان ماست کجا آموخته ایم.
(از دفتر مدايح بي صله خودم.)
بامداد
-
2010-04-19 21:50:07 | zahra
با سلام
ديديد گفتم همولايتي بسيار ارجمندي در راه است ؟
اميدوارم حالا كه آقاي پينديگ به مسائل " كتبي " پرداخته ، دوست ديگري هم پيدا شود و در مورد " شفاهي " حق مطلب را ادا كند .
آقاي پينديگ عزيز ! تكرار مي كنم ، جناب آقاي پينديگ عزيز !
توفيقتان روزافزون و قلمتان شيرينتر و شيواتر و نويساتر باد !
-
2010-04-20 01:21:44 | ارمغان اثباتی - موضوع انشا: پی پی
موسیو یا مادام پیندیگ مطلبتون جالب و بحث بر انگیز بود...راستش من یکی دو بار اومدم تا مقالتون رو بخونم اما هر دفعه نشد تا این که همین چند دقیقه پیش اون رو خوندم و لذت بردم.
خدائیش این همه صحبت فقط درباره پی پی نشاندهنده نبوغ شماست. آفرین بر شما.
و اما این قضیه پی پی برای من هم یک جورایی جالبه واقعیتش من عاشق دنیای کلمات هستم... مدرسه که می رفتیم معلم زبانمون همیشه وقتی می خواست درباره پی پی ( قسمت سوم افعال انگلیسی ) حرف بزنه می گفت : منظورم اون پی پی نیستا . و ما هم عین لوسا می خندیدیم..... ( در صورتی که تلفظ این دو تا پی پی کلی با هم فرق داره).
و حالا پس از سال ها، با به دنیا اومدن دخترام فهمیدم بالام جان توی این دیار کفر بلژیک وقتی می گن پی پی منظورشون جیشه و وقتی می گن کا کا یعنی همونی که ما می گیم پی پی .... خداییش شما باشین پی پی گیجه نمی گیرین ...بچه جیش کرده ها ولی باید بگید پی پی کرده .... پی پی کرده باید بگید کا کا کرده.
بدتر از همه این که وقتی بچه هام هنوز بیمارستان بودن یک روز پرستارشون گفت وای نگاه کنین توی چشم این بچه کا کا هست .... من رو می گین وحشت زده گفتم کا کا ( و توی دلم می گفتم من چه جوری بچه رو عوض کردم که توی چشمش کا کا یعنی پی پی رفته ). پرستاره فهمید من یاد کدوم کا کا افتادم .خندش گرفت و برام توضیح داد منظور از کا کا همون قی چشم هست.
حالا خوشش اومده بود و مدام برای همه همکاراش تعریف می کرد که ( این طفلک –لغتی که به کار برد " این بیچاره بود " البته، ) فکر کرده من درباره اون یکی کاکا حرف می زنم...
و من آمدم و با هزار مشکلی که سرم ریخته بود کلی تحقیق کردم و فهمیدم که کاکا یک چیزی توی مایه های خسک و خاشاک است و کاکای بچه ( منظور پی پی خودمون ) مصطلح و رایج ترینش هست ( نا گفته نماند که اون زمان هنوز این ماجرای خس و خاشاک معروف پیش نیامده بود و من برای این کاکای لعنتی معادلی جز پی پی نداشتم)
چند ماه پیش هم که بچه ها رو برده بودم دکتر این دختر بزرگ من شروع کرد اونجا قاقا گفتن و دکترش که ذوق کرده بود می گفت: هی "پونه " کا کا داری و این جا بود که من فهمیدم گوش آدم هر چی بخواد می شنوه ... من قاقا می شنیدم چون این کلمه رو توی زبانمون داریم و اون کا کا می شنید چون بچه ها کاکا می کنن دیگه....
تازه جدیدا یک خانم ایرانی ساکن بلژیک رو دیدم که به کا کا می گفت کاکال .اصلیتش شمالی بود شاید در اونجا کاکال معنی خاصی داره ..... دیگه این اندش بود برای من.
خواهرم هما خانم هم می گفت اصفهانی ها هم به پی پی می گن کا کا اما من هنوز در این باره تحقیقاتم رو کامل نکردم.
یک خاطره کوچک دیگه هم بگم و برم . من یک همکاری داشتم چند سال پیش خانم خوش تیپ و با کلاس و البته وحشتناک غر غرو به همین خاطر هم همش براش اتفاق های بد می افتاد. یک روز اومد اداره و گریه که آره دیشب مرد همسایه زده توی گوشم.... خستتون نکنم سر پارکینگ با هم دعواشون شده بود و این خانم با کلاس ما هم برگشته بود بهش فحشی داده بود که طرف هم زده بود توی گوشش ... حالا چی گفته بود: من شنیدم گلوله .... خدائیش گ لوله تلفظ می کرد .... خدا رو شکر که خانم های همکار غیبتو بعدا دوباره این ماجرا رو برای هم هی تعریف می کردند و من فهمیدم گلوله تلفظ چه فحشی است .... اون روز از کشف خودم کلی حال کردم.... تا حالا این فحش رو نشنیده بودم....
خوب این بود انشای من ....
شاید یک روز یک انشای کوچولو درباره اسم دخترم پونه براتون بنویسم.
-
2010-04-20 10:41:46 | rahesol - در اين پوچ در پوچ...
به يقين با تلاش روز افزون برادران ميراث فرهنگي وكاوش هاي باستان شناسان،و آثار به جاي مانده از تپه انگ كه حاصل تلاش شبانه ي روشنفكران و هنر مندان اين مرز و بوم است مي توان گامي موثر و درست در پيدايش تعهد و اصالت از دست رفته ي قشر بالايي از هم ولايتي ها و ابتذال حاكم بر انان بر داشت .روانكاوان هوشمند نيز تاييد خواهند كرد تپه انگ محصول بي چون و چراي عقده ي الكترا ست (مورخين نيز تصديق خواهند كرد مرحوم فرويد (ره) تحقيقاتش به كلي متفاوت مي بود اگر چشمان برق زده اش به جمال ميمون و مبارك اين تپه روشن مي گرديد .سعي بيهوده امثال ستار خان و باقر خان در بازگشت و دميدن نيروي دوباره به مشروطه و مشروطه خواهي نيز از فقدان اطلاعات و فيلترينگ خبر ها در ان دوران نشات مي گيرد .در ديگر زمينه ها نيز تلاش هاي بيهوده اي براي تغيير در نگرش به تاريخ مكتوب(در تصوير بالا به وضوح مشخص است)و غير مكتوب در زمينه هاي تئاتر و سينما به دست زنده ياد بهرام بيضايي شكل مي گرفت اگر او توانايي اش را داشت و اگر مي گذاشتند.
و....آه اگر سهراب تپه انگ را ديده بود.و آه اگر اين تن خسته و بي رمق مجال حيات به ما مي داد، دنيا را تكان مي داديم !
-
2010-04-20 10:50:13 | rahesol - تصحيح
توضيح اينكه در سطر پاياني نظر حقير آه دوم به اشتباه با سر كش تايپ شده است پس بخوانيد_اه_ با فتحه.
با تشكر
-
2010-04-20 11:26:38 | haghghag - برداشت من
نمی دانم اگر دست در مقاله ای که در هر نقطه اش مدفوع حضور فعالی دارد ببرم چه چیزی برداشت می کنم؟
در هر حال می فهمم این مقاله متنی طنز است. زبان طنز بیشتر در زمانهایی توسعه یافته اند که نویسنده نمی تواند عقایدش را و نقدهایش را به صراحت بیان کند. پس زبان طنز خودبه خود جملات دو پهلو و چند منظوره دارد و هر کسی با زاویه دید خودش برداشت متفاوتی می تواند داشته باشد.
نه تنها گاهی فهمیدن معنا و منظور واقعی متن طنز مشکل است، اگر نویسنده وسوابقش نیز شناخته نباشد این پیچیدگی را بیشتر می کند.
برداشت من از متن این مقاله نه" پوچ در پوچ" است( هرچند ظاهری پوچ در پوچ دارد واین راز زبان طنز است)، بلکه "پیچ در پیچ " است.
من مخالف ناشناس بودن نویسنده مقالات هستم. زیرا تصور می کنم شناخت قبلی از نویسندگان کار فهم مطلب و منظور نویسنده را آسان می کند.
به هر حال از نگاه من نویسنده توانسته است وضعیت جامعه علمی امروز را که علوم بازیچه ی امیال این آن شده است بیان کند. این مقاله ی پیچ در پیچ شاید پوچ در پوچ بودن علوم را در جامعه امروزی نشان می دهد.
-
2010-04-20 14:10:16 | aftabkuh - كي فكرشو مي كرد گير كار اينجا باشه؟
كي فكرشو مي كرد گير كار اينجا باشه؟
بسيار خوشحالم كه واژه ي گه توانست بعد از يك ماه كم كاري از اعضا دوباره به سايت جان دوباره بخشد.
دوباره از سايت بوي اميد بلند شده است
-
2010-04-21 18:21:03 | مصطفي لبافي
دوست عزيز و هنرمند گرامي " پينديگ "
سلام
مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم
هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم
وراي مفاهيم ، اثري هنري و هنرمندانه كه ناشي از آگاهي و توانايي و خلافيت شماست خلق كرده و به يادگار گذاشتيد . شاد باشيد .
( بر آن نقاش قدرت آفرین باد که گِرد مَه کشد خط هلالی
شاد بودن هنر است شاد کردن هنری والاتر
طبیعت بهترین جایی است که ما با هنرنمایی خلقت در جلوه های مختلف مواجه میشویم از نقش و نگار زیبای بالهای پروانه ای در دشتی پر از گل گرفته تا رنگین کمانی رویایی پس از بارانی با طراوت یا از طلوع و غروب خورشید در کنار دریایی مواج تا آسمان مهتابی و پر ستاره شبهای کویر و ......... و این تنها انسان است که مسحور این همه زیبایی میشود آنچنان که میخواهد خود نیز در این هنر نمایی شریک شود یا فی البداهه شعری میسراید یا خود به آواز در می آید یا آنرا مینوازد یا بر در و دیوار نقشی میزند و یا میخواهد زیبایی را همچون تندیسی زیبا از دل سنگی بیرون آورد ...................)(1)
خواجه اي گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق
گفتم اي خواجه ي غافل هنري خوشتر از اين (حافظ)
-------------------------------
(1) برگرفته از متني به قلم خانم معصومه هراتي اصل
-
2010-04-21 18:58:14 | h.labbafi
تو را به جان اباالفضل نگذاريد سرنوشت اين نوشته دوست عزيزمان با درج نظرات هشت من يك غاز مثل نظرات مندرج در " سرود ايالات متحده " ، به ( ... رجوع كنيد به چوب بستني !! ) كشيده شود . البته هنوز كسي نظري آنچناني نداده ، اما پيشگيري كه مي شود كرد .
دلمان را خوش كرده بوديم كه كاربرد ( ... ) در علوم سياسي نيز بررسي شود كه افسوس ...
-
2010-04-24 09:05:37 | haghghag
ح.لبافی عزیز
جالب است بدانید من لذتی که از خواندن نظرات ذیل متنها می برم (و شما گه مالی نامیده اید) از متن اصلی نمی برم. زیرا متن اصلی نوشته ی یک فرد است ولی نوشته های زیر آن نظر جمعی است. چرا شما بحث وتبادل نظر را دوست ندارید؟
همه ی نظرها از جمله نظر شما شنیدنی است. ولی کدام نظر را شما دوست ندارید؟ با ذکر دلیل ردش کنید.
-
2010-04-27 18:36:03 | leila labbafi - مقاله
جناب آقاي مصطفي لبافي
در مقالهي برگجوني ها در كافي شاپ ! (بخش اول) فرموديد: "و بخش دوم ! كه انشااله بعد از ماه صفر ارسال خواهم كرد."
من همچنان بعد از گذشت 72 روز از ماه صفر منتظر برگجوني ها در كافي شاپ ! ( بخش دوم ) هستم..
با تشكر
ليلا لبافي
تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند.
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید ، همچنین عضویت در سایت رایگان می باشد.
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...
| < قبلی | بعدی > |
|---|
نان و تاپاله لوژِی ( بخش یکم )


چون موضوع بحث بسیار داغ است
نکته ای را عنوان کنم که علاوه بر نام های ( اَه، غائط ، گُه ، فضله ، پهن ، پشگل ، تاپاله ، کود حیوانی یا انسانی ، شماره 2 ، پی پی ) ما از کلمه دیگری به نام "سنگین" هم استفاده می کنیم.