روستای برگ جهان

شما در اين صفحه هستيد : مقالات نان و تاپاله لوژِی ( بخش دوم )


نان و تاپاله لوژِی ( بخش دوم )

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
میانگین امتیار کاربران: / 2
ضعیفعالی 

تپه انگ ( آنلاین ) : صخره ای زیبا و بی بو در سوته از زاویه ای دیگر

 

بخش یکم این مقاله پیش از این با تمرکز بر مقدمات و کلیاتی در مورد مدفوع لوژی ارایه شد. در این مقاله موضوع اصلی" نان و تاپاله لوژی " تقدیم می گردد.

فصل دوم : نان و تاپاله لوژی

در این فصل سخنی از فناوری نانو نیست. هرچند به لحاظ شنیداری شباهت زیادی با موضوع نه چندان جدی نانو تکنولوژی دارد. پس اگر عنوان بالا را درست نخوانده اید ، برگردید و درست بخوانید. اینجا بحث جدی تاپاله لوژی مطرح است که ارتباط ظریفی هم با نان دارد. این ارتباط هم مربوط به سرخرمن است و هم مربوط به پخت نان توسط سوخت تاپاله ای است. در مورد اخیر قبلاً مختصر صحبتی کردیم و به دلیل اینکه این موضوع هیچ سابقه ای در برگجهان ندارد ، از بیان بیشتر در مورد آن صرف نظر می شود و اما راجع به موضوع سرخرمن توضیح تفصیلی ارایه می کنیم.

 

در گذشته نه چندان دور که برگجهان از نظر تأمین نان خود کفا بود مواد اولیه نان یعنی جو یا گندم را در روستا تولید کرده و پس از خرمن کوبی به آسیابانان می سپردند. خرمن کوبی همراه با نکات ظریف و دقیق و سختی بود که حول محور دو جانور ( یا جاندار ) می چرخید : مرد کهن ( متاسفانه در ضرب المثل معروف زنان نادیده گرفته شده اند ، در امبن هم من سراغ ندارم زنی به درجه کهنی رسیده باشد. آنان اگرچه در این مراسم نان آور حضور داشتند ولی همیشه در حاشیه خرمن بودند. ) و گاوان نر

بدون حاشیه رفتن موضوع را با طرح یک پرسش شروع کنیم. آیا تاکنون فکر کرده اید در زمانی که گاو روی خرمن حرکت می کند اگر گلاب به روی مبارکتان قصد انجام عملیات دفع مدفوع داشته باشد چه باید کرد ؟

شاید بهتر بود مانند بچه ها گاوها را پوشک یا لاستیکی می کردند. فارغ از سایزی که پوشک یا پمپرز باید می داشت ، اصلاً این کار در آن زمان مرسوم هم نبود. این سوال در مورد دفع ادرار گاو هم مطرح است ، اما موضوع مقاله حاضر نیست و احتمالاً دیگران درباره اش مقاله خواهند نوشت. بنابراین صرفاً بر دفع تاپاله متمرکز می شویم.

مرد خرمنکوب که در ضرب المثلها به مرد کهن تعبیر شده است ، و رهبری امر خرمنکوبی را به عهده دارد ، باید توانایی های بی نظیری در ابعاد مختلف داشته باشد. برخی از این مهارتها عام است و ارتباط نزدیکی با موضوع تاپاله لوژی ندارد. مانند :

1. از گاوهای نر نترسد و بتواند به خوبی آنان را مهار و مطیع خود کرده و به سمت مورد نظرش هدایت کند.

2. به شیوه جمع آوری و خشک کردن بوته های جو و گندم آشنا باشد.

3. با شیوه ساخت جنگاه ( محل خرمنکوبی ) و کار با ابزارهای خرمن کوبی آشنا باشد.

4. در کاربرد جم و جت و لیپا و چپر ( ابزارهای خرمنکوبی ) مهارت کافی داشته باشد.

5. در اثر حرکت متناوب و مداوم گردشی گاوها روی خرمن دچار سرگیجه نشود.

6. همزمان در مقابل سه حرکت یا نیروی متفاوت زیر ، تعادل خود را بتواند حفظ کرده از روی چپر نیافتد :

الف - نیروی به سمت پهلو در اثر حرکت دورانی مسیر گاوها
ب - نیروی به سمت عقب در اثر حرکت یکباره گاو از حالت سکون به سمت جلو
ج - نیروی به سمت بالا و پایین در اثر ناهمواریهای موجود بر روی خرمن

7. بتواند سرعت و جهت حرکت گاوها را تنظیم کند.

8. به وضعیت خرمن زیرپا توجه داشته باشد و از مسیرهایی که خرمن خوب کوبیده نشده است حرکت کند.

9. ...

مهارتهای دیگر مرد خرمنکوب مواردی است که مستقیماً با موضوع مقاله مرتبط می باشد. این مهارتها که بسیار تخصصی بوده و وجه تمایز مرد کهن و " بز " هستند در زیر شرح داده شده اند. گفتنی است این مهارتها صرفاً مربوط به زمان خرمنکوبی است. بدیهی است تجارب و مهارتهای دیگری هم که سبب پیشگیری از وقوع جرم می شود در این میان مطرح است. یکی از موثرترین شیوه ها برای کاهش عملیات تاپاله افکنی گاوان در زمان خرمنکوبی گرسنه نگه داشتن آنها از چند روز قبل است. اما در هر حال به آنها باید به قدری کاه و یونجه داد که بتوانند برای خرمنکوب کار کنند. گرسنگی زیادتر موجب کم کاری و کاهش بهره وری می گردد. و اما مهارتهای ضمن خرمنکوبی مرد خرمنکوب :

1. باید خود را متعهد دانسته و از مخلوط شدن تاپاله با جو و گندم جلوگیری کند.

2. کاملاً گوش به زنگ و هوشیار باشد تا با بروز و ظهور نخستین نشانه های تاپاله افکنی توسط گاو ، خود را مهیا کرده و عملیات دفع را آغاز کند.

3. با علایم و نشانه های آغاز مراحل تاپاله افکنی آشنایی کامل داشته باشد.

در این میان مهمترین نشانه ها جهت حرکت دم گاو است. در لحظه موعود حرکت تناوبی و رفت و برگشتی دم گاو که برای دفع حشرات و یا از روی عادت است متوقف می شود. انتهای دم گاو کمی قوس برداشته به سمت بالا می رود. ماهیچه های حلقوی گاو ( جایی که هم اکنون چشمان مرد خرمن کوب به آن دوخته شده ) مانند راهنمای ماشین یا نقطه متناظر در مرغ خانگی ، دچار تیک شده ، چشمک می زند.

4. گاهی این نشانه ها به نتیجه مورد نظر منتهی نشده و عملیات تاپاله افکنی با یک درجه تقلیل به عملیات گاز پراکنی تبدیل می شود. در این هنگام مرد خرمنکوب نباید دلسرد شود. و به هیچ وجه وی نباید هوشیاری خود را در عملیات مشابه بعدی از دست بدهد.

5. با ظهور و بروز علایم تاپاله افکنی باید سرعت عمل همراه با دقت عمل چاشنی هر اقدامی شود. زیرا زمان ، در موفقیت عملیات بسیار موثر است.

6. پس از ظهور علایم ، مرد خرمنکوب باید بتواند ضمن حرکت به سرعت و با یک دست خود ( توجه داریم که یک دست دیگر خرمنکوب به افسار گاوها بند است ) قدری کاه بر دارد. توضیح اینکه با کدام دست باید کاه را بردارد بسیار مشکل است. زیرا این کار هم به جهت حرکت گاو ها روی خرمن بستگی دارد ( جهت حرکت می تواند با حرکت عقربه های ساعت هم جهت یا در خلاف آن باشد ) و هم به چپ دست یا راست دست بودن مرد خرمنکوب.

7. مقدار کاه برداشته شده باید متناسب با ابعاد دست فرد باشد. اگر مقدار کاه کم باشد نمی تواند سطح دست را بخوبی بپوشاند و دست آلوده شده و تاپاله هنگام دفع بخوبی از دست جدا نمی شود. و اگر مقدار کاه زیاد باشد اسراف می گردد.

8. کاه باید از سطح رویی خرمن برداشته شود تا کمترین میزان دانه های جو یا گندم در داخل آن باشد.

9. کاه روی کف دست به طور کاملاً یکنواختی توزیع گردد.

10. کف دست کاملاً افقی و مسطح نباشد. بلکه باید کمی گود باشد تا تاپاله در آن آرام گرفته لغزش نکند و نسبت به محور سقوط تاپاله عمود باشد تا از انحراف و لغزش تاپاله ممانعت گردد. ( اینجا یک موضوع دقیق علمی هم مطرح است که محور سقوط تاپاله همراستا با محور جاذبه زمین نیست و نسبت به آن زاویه دارد. این اختلاف راستا ناشی از حرکت و شتاب افقی تاپاله قبل از خروج است. )

11. انگشتان دست متناسب باز شده باشد. انگشتانی که کم باز شده اند سبب می شود سطح دست کوچک شده و تاپاله در آن جا نشود و از اطراف چکه کند. و اگر زیاده از حد باز شده باشند کاه نمی تواند فاصله انگشتان را بخوبی پر کند و تاپاله در این حالت از بین انگشتان چکه خواهد کرد.

12. سرعت نسبی خروج تاپاله و جرم آن و شتاب ثقل زمین مجموعاً سبب حرکت قوسی شکل تاپاله می شود (مانند پرتاب گلوله توپ ). موضوعی که در بند شماره 10 به آن اشاره شد. شناخت درست این مسیر قوسی شکل لازم است تا بتوان برای بل گرفتن تاپاله روی هوا موفق شد.

13. محل قرار دادن یا نگهداشتن دست باید به دقت انتخاب شود. فاصله دست تا نقطه خروج تاپاله نه باید زیاد و نه کم باشد. فاصله زیاد ، خطای تخمین مسیر قوسی شکل را زیاد و پیش بینی محل سقوط تاپاله را مشکل کرده و فاصله کم ، فرصت را برای انجام مانورهای لازم محدود می کند.

14. فاصله زیاد دست تا محل خروج تاپاله مشکلات دیگری نیز در پی دارد : مهمترین آنها پخش شدن و متلاشی شدن تاپاله در اثر فاصله زیاد سقوط است. به ویژه برای کسانی که کف دست کوچکتری دارند باید دست خود را بالا تر بگیرند.

15. پس از بل گرفتن موفقیت آمیز تاپاله باید به سرعت دست را خالی کرد. زیرا تاپاله های بعدی در راهند. حتی چون به طور معمول تاپاله دوم بزرگترین تاپاله است ، باید آمادگی لازم را از پیش داشت.

16. خالی کردن دست با پرتاب تاپاله به بیرون از خرمن انجام می شود. پرتاب تاپاله باید با دقت و قدرت انجام  شود. هرگونه بی دقتی ممکن است سبب سقوط تاپاله در جای نامناسبی شود. مثلاً روی نقطه ای از خرمن سقوط کند ، یا روی سر و تن افراد پیرامون خرمن ( که بیشتر از جمعیت زنان هستند ) یا بساط چای و غذا سقوط کند.

با پرتاب تاپاله ها به بیرون ، تا خروج وعده ای دیگر از عملیات تاپاله افکنی توسط گاو ، کار تمام شده تلقی می شود. اما شرایط همیشه اینگونه پیش نمی رود.

در شرایط زیر وضعیت بغرنج شده و دقت عمل و سرعت عمل مضاعف را از سوی مرد خرمنکوب طلب می کند :

1. وقتی گاو تاپاله افکن به دلیل خوردن مواد غذایی خاصی دچار روانی مدفوع شده و تاپاله ها به جای خاصیت انگمی ، روان و آبکی شده باشند و اصطلاحاً گاو تگری بزند. خوردن جو و گندم زیاد یکی از دلایل بروز این حالت در گاوها می شود که در زمان خرمنکوبی این احتمال زیاد است.

2. حالت دیگر وقتی است که دو گاو همزمان یا بافاصله زمانی مختصر از هم اقدام به تاپاله افکنی کنند. تجربه نشان داده است حیوانات در انجام این کار حسادت دارند و اگر حیوانی مبادرت به تاپاله افکنی کند حیوان دیگر هم این کار را می کند. به این ترتیب احتمال همزمانی کار خرابی دو گاو نیز زیاد است.

نتیجه گیری اخلاقی :

با مطالعه این مقاله متوجه می شویم ارتباط نان و تاپاله ارتباط ساده ای نیست که از دهان شروع و تا " آنجا " خاتمه یابد.

با کمبود نان گاو ها تاپاله هم کم می شود و از بروز آلودگی ها پیشگیری می شود.

کمبود نان گاو ها تاثیر مستقیمی دارد بر تولید جو و گندم پاک که خود مواد اولیه نان هستند.

جداسازی تاپاله از نان کار مهمی است.

برای دفع آلودگی ها نباید زیاد تر از حد لازم کاه را هدر داد.

کاهها در بالا و سطح خرمن قرار دارند و دانه های ارزشمند جو و گندم در لایه های زیرین هستند.

فرایند تاپاله افکنی و تشخیص مسیر تاپاله پیچیده است و تابع چهار مولفه سرعت ، جهت ، شتاب و جرم است و شناخت آن نیاز به تحلیل مهندسی دارد.

نیروهای وارده بر مرد خرمنکوب که می توانند او را به زمین بزنند متعدد است و همواره از چپ و راست و بالا و پایین وارد می شوند.

موضوع نان و تاپاله لوژی به مراتب جدی تر از نانو تکنولوژی است.

وارد مبحث مهمتر آلودگی یعنی آمیختن نان و ادرار گاو ها نباید شد. چون ربطی به موضوع ندارد.

طبق تصریح ضرب المثل گاو نر می خواهد و مرد کهن ( توجه کردید که همه نرند ) زنان مجاز به خرمنکوبی نیستند.

زنان اما همیشه در حاشیه خرمن حضور داشته اند. علاوه برآن با کمترین بی دقتی از سوی مرد خرمنکوب تاپاله ای نثار آنان شده است. هرچند خوشبختانه به دلیل داشتن چارقد ، تاپاله لای گیس آنان نرفته است.

به درستی نیاکان ما گفته اند خرمنکوبی کار هر بزغاله و گوساله ای نیست و مرد کهن و گاوان نر می خواهد.

تاپاله افکنی مرضی است مسری و اگر به موقع جلوی آن گرفته نشود به دیگر گاوان نیز سرایت می کند.

سرگین هم تابویی است در کنار تابوی سنده و امثال آن که خوانندگان محترم بخش یکم به آن اشاره نکردند.

هنوز ایرج میرزا این مقاله را نخوانده است. زیرا در دیوان او بیتی اینگونه وجود ندارد :

جزگه و گند و کثافت چیزی / اندر این متن ندیدم بنده

 

نظر (4)
  • zahra


    سلام
    نويسنده ارجمند آقاي پينديگ در پايان نوشته ارزشمند و عميقش با الهام از ايرج ميرزا آورده :
    جز گه و گند و كثافت چيزي ــــ اندرين متن نديدم بنده
    حالا كه ايرج ميرزا غايب است ، من به استقبال از آقاي پينديگ و اجازه از مرحوم ايرج ميرزا كمي روده درازي كردم :

    دوش خواندم سخني ارزنده ..... از شميم و نفحات آكنده
    از حلاوت همچون شير و شكر ..... يا مثال ژله ي لرزنده
    بوي خوبش چو گلاب و كُـندُر ..... كه ازو مرده شود سرزنده
    از تلألو چو طلا و نقره ..... همچو الماس كمي بُرّنده
    " نيش "گونش همه چون قند و عسل ..... نوش او چون شرر سوزنده
    خيره بر صفحه ي مانيتور خود ..... گويي هرگز نبُدم جنبنده
    اهل منزل همه در حيرت من ..... كه چگونه ست زنم لبخنده
    كم كَمَك دور و بر كامپيوتر ..... جمع گشتند دو سه پُرسنده
    كه سبب چيست نشاط و شعفت ..... كه شود دمبدم افزاينده
    نكند باز مقصر مُخ توست ..... يا كه امواج پارازيتنده (!)
    نكند باز؟ ...آهان ... برگجهان؟ ..... ول كن اين دهكده ي زرگنده
    { اين يكي مصرع من گشت جفنگ ..... كم شده قافيه ي زيبنده }
    يكنفر گوشه كنايه مي زد ..... آن يكي طعنه ي فرساينده
    يكنفر گفت شدي موجي و اين ..... حالتت هست چه ترساننده
    همه پرسنده چو يك مستنطق ..... همه چون بازجوي كاونده
    محتوا چيست؟چه مي خواني تو؟ ..... چيست اين مطلب پربيننده ؟!
    گفتم اين مطلب و اين چشم شما ..... چون كه جوينده بود يابنده
    باري ، آخرهمه در خانه ي ما ..... چاقو و قاشق و ديس و رَنده
    پسر و دختر و خواهرشوهر ..... ترمز و گاز و كلاچ و دنده
    دانش آموز و وكيل و نقاش ..... خانه دار و عَسس و راننده
    اين يكي ردنشده آن برسيد ..... همچو يك تازه نفس خواننده
    همسرم خوانده و به به مي گفت ..... پسرم مُرد ز زور خنده
    هركسي گفت نگاه و نظرش ..... نقدهايي نه چنان سازنده
    خواهرم گفت: چه بي مزّه و لوس ! ..... دخترش گفت : چه آلاينده !
    عمه آمد سوي ما چاي به دست ..... با بزك دوزك بي ماننده
    تا كه تصوير گـُه و تپه بديد ..... خنده...نه ! قـَه قـَه ِ لرزاننده
    شوهر ِخاله چو آمد به ميان ..... برزمين بشكه ي غلطاننده
    شوهر ِ خواهر من ژست گرفت ..... همچو داناي كُل و داننده
    گفت: اين متن،چه متن خوبي ست ..... آن كه شيرين بُـوَ د اسمش قنده ؟
    خواهرم زود سرش نعره كشيد : ..... نرخ ساكت شدن ِ تو چنده ؟
    گشت آغاز نبرد ِ زن و شوي ..... شد يكي برّه و آن درّ نده
    نقش اين جنگ به روي اعصاب ..... همچو سمباده ي فرساينده
    بله ، البته همه مي دانيم ..... چه كسي بُـرد و چه كس بازنده
    الغرض ، طعنه زنان ِ قبلي ..... همه نادم شده و شرمنده
    آن يكي در پي save مطلب ..... اين يكي در طلب چاپنده (!) {پرينتر }
    { چه كنم قافيه تنگ آمده بود ..... نيستم شاعره ي شاهنده }
    من چه مي گفتم ؟ ...آري برويم ..... تا كه مختومه كنم پرونده
    خواندمش متن جناب پينديگ ..... همچو آثار "عبيد" و " مَنده "
    خوب مي دانم اين " مرد كهن " ..... با چنين ناصيه ي تابنده
    بارها روي " چَـپَر " اِستاده ..... با مهارت چو يكي قاپنده
    " كاه بر دست " موفق شده است ..... بكند صيد " زَ ر ِ لغزنده "
    و به يك ضرب به اطراف انداخت ..... نه به گيسوي سياه بنده
    ( گشت ارشاد بيامد دختر ! ..... لچك و روسري و روبنده ! )
    زر كه نه ، سوژه ي مطبوع بگو ..... يا بگو بارقه ي سازنده
    { باز شد قافيه تكرار ـ و من ...... چه بگويم ؟ چه كنم ؟ شرمنده }
    آرزوي من و ما اين باشد ..... ذهن و طبع و قلمش زاينده
    نام او واقعي ار نيست چه باك ..... لقبي دارد و بس فرخنده
    من يكي منتظر آثارش ..... كه پياپي برسد آينده
    سايه ي نام و نشانش در سايت ..... مستدام و هنرش پاينده
    پنبه ي " ايرج " و " زهرا " نزند ..... گرچه " پينديگ " بُـوَ د بافنده
    جز زر و زيب و ظرافت چيزي ..... اندران " متن نديدم بنده "
    نظم " زهرا " چه بسا سست بُـوَ د ..... بو كه ورزيده شود ورزنده

    ششم ارديبهشت هشتادونه ــــ زهرا

  • haghghag

    زهرا خانم ( پلویی؟)

    من هم می فهمم پیندیگ به چه موضوعات مهمی اشاره دارند. اما خطابم به شماست: واقعآ دست مریزاد. یک مثلی هست که میگه" پله (فوتبالیست) رو ول کن ممدعلی رو بگیر". البته جناب پیندیگ ناراحت نمیشن اگر اینجا بگویم از متن ایشان که بگذریم، شما تا حالا چرا مطلبی ارایه نکرده اید.
    یادم نمی رود(اگر این آلزایمرم دوباره عود نکرده باشد) که شما ابتدا به عنوان یک فرد کم سواد حضوریافتید. اگرچه از همان ابتدا این ادعا به شما نمی آمد ام الان یک شبه بیش از 50 بیت شعر می سرایید. واقعا نمی دانم چه کنم.بسیار خوشحالم از وجود شاعری (من بدنم کهیر می زنه اگر بنویسم شاعره ای) توانا از جنس برگجونی که توسط این سایت کشف شد. وناراحتم که چرا برای این سایت مطلب مستقل نمی فرستید؟

  • haghghag

    من هرکار می کنم بی خیال شعر بالا بشوم، نمی توانم.چون قبلا یک کاری کردم که مورد انتقاد زهرا خانم واقع شده بود بلافاصله با دیدن شعر برای محمودخان ننوشتم تا او بلافاصله تر آنرا در بخش شعر و قصه بگنجاند.
    اما این بار موضوع خیلی فرق کرده است. از محمود خان می خواهم با کسب اجازه از زهرا خانم این شعر را به طور مستقل با نام همان مصرع نخست یا نامی که سراینده محترم پیشنهاد می کند در بخش شعر وقصه درج نماید.

  • محمود فیض آبادی

    از طریق ایمیل به ایشان اطلاع داده شد ، در صورت موافقت در سایت ارسال خواهد شد.


تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند.
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید ، همچنین عضویت در سایت رایگان می باشد.
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...


 
 
 
 

کمک های مالی

کمک های مالی انجام شده به سایت


  • طایفه اثباتی : 45 %
  • طایفه مجاوری : 23 %
  • طایفه لبافی : 9 %
  • دوستداران برگ جهان : 23 %

دعوت از طایفه ها

از تمامی خانواده های اثباتی ، پلویی ، جان نثاری ، شاهانی ، طوسی ، علیمردانی ، کوشکستانی ، لبافی ، مجاوری و مقدس دعوت می شود نسبت به غنی تر ساختن بخش طایفه خود و ارسال مطلب و مقاله به سایت همکاری نمایند.