روستا برگ جهان، لواسان، لواسانات، طبیعت گردی، کوه نوردی

شما اینجا هستید: فرهنگ لغت آ


آ

فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 5
ضعیفعالی 

بروزرسانی در تاریخ 1 خرداد 1390 انجام شد

آ (a): از اصواتی که در هنگام دیدن غیر منتظره کسی بیان می شود

آ (a): مخفف آقا (آحبیب : آقا حبیب)

آبجی (abji): خواهر

آبرو ببردن (abrubabordan): آبروریزی

آبرو بریختن (abrubarikhtan): آبرو ریختن

آب نوات (abnavat): آب نبات

آبیته (abitah): کوهی در شرق کوه مرغ و چسبیده به آن

آپارتی (aparti): پررو وهتاک

آتاشخال (atashkhal): خرت و پرت و خرده ریز بی ارزش

آتش (atesh): آتش

آتشبزیین (ateshbaziyan): آتشزدن

آتش بسوزندن (ateshbasuzondan): آتش سوزاندن و کنایه از فتنه انگیزی کردن

آتش کردن (ateshkordan): شلیک کردن

آتش وازی (ateshvazi): آتش بازی

آتش هاگیتن (ateshhagitan): آتش گرفتن

آتشی (ateshi): عصبانی

آجان (ajan): پلیس ، امنیه

آجن (ajan): بخشهایی از باغ یا زمین زراعی که در یک مرحله آبیاری می شود.

آجی (aji): خواهر به زبان کودکان

آجیر (ajir): آژیر

آجیه (ajyah): شیار و پستی و بلندی در سنگ آسیاب

آجیه کردن (ajiyahkordan): شیاردار کردن سنگ آسیابی که در اثر سایش سطح آن صاف و صیقلی شده است، با چکش فلزی

آخ (akh): صوت درد و تاسف که معمولاً همراه کلمات بابا و ننه ادا میشود.

آخر سر (akharsar): آخرکار، دست آخر

آخش (akhesh): آخیش، صوت خوشی و لذت

آخوره (akhorah): هر مرحله ساخت ملات توسط کارگران در بنایی، چاله ای که روی مخلوط خشک برای ریختن آب به منظور ساخت ملات درست می شود.

آدمگ (adamag): ستونی ساخته شده از سنگ لاشه در ستیغ کوه که از دور به شکل انسان دیده می شود. پسوندی برای گیاهان و میوه های خوراکی در برابر گیاهان و میوه های مشابه و غیر خوراکی مانند ویلیک آدمگ و ویلیک سگگ

آذقه (azughah): آذوقه

آرا گیرا (aragira): آرایش، آرایش شده، مهیا شده، بزک شده

آرخالق (arkhalogh) ---> آلخالق

آرد او (ard owe): آبی که برای خمیر درست کردن با آب مخلوط می شود

آرد پس وپیش (ardepasopish): آردی همراه سنگریزه و خاکه سنگ که درست پس از آجیه کردن سنگ آسیاب به دست می آید.

آرغ (arogh): بادگلو،آروغ

آرغبزییَن (aroghbaziyan): آروغزدن

آرم (arom): آرام

آرم گردی یَن (aromgardiyan): آرام شدن، ساکت شدن

آرمن (armon): آرمان، آرزو، ایده آل

آرواره (arvarah): آرواره ، فک

آریون (ariyon): انباره قیفی شکل که در بالای آسیاب قرار دارد و جو وگندم را در آن ریخته تا به مرور برای آرد شدن وارد آسیاب شود

آزاد گردی یَن (azadgardiyan): آزادشدن

آزِگار (azegar): زمان ممتد و کامل

آژان (ajhan) ---> آجان

آسمن قرمبه (asemonghoronbah): رعد، رعد و برق

آسن (ason): آسان

آسوده (asudah): آسوده، راحت

آش اماج (asheomaj): آشی با خمیرهای گلوله ای

آش برسندن (ash barasondan): آش پختن

آش بلگه (ashebalgah): آشی با خمیرهای تخت و برگ مانند

آشتی بداین (ashtibadayan): آشتی دادن

آشتی کردن (ashtikordan): آشتی کردن

آشتی کنن (ashtikonon): آشتی کنان

آشخ (ashekh): آقایشیخ، مرد متدین و پیش نماز، آخوند

آشخال (ashkhal): آشغال

آشخر (ashkhor): سرباز

آشرشته (ashereshtah): آشرشته

آشرمه (ashormah): چرم پهن یا تکه پارچه ای که پس از پالون و روی کفل حیوان بارکش می بندند

آش شله سج (ashesholahsoj): آش شله همراه قره قروت

آش کشگ (ashekashg): آش مخلوط با کشک ساییده شده

آش ولاش (asholash): زخمی و دارای جراحتهای بزرگ

آشولاشکردن (asholashkordan): زخم و جراحت سخت وارد کردن

آش و لاش گردی ین (asholashgardiyan): به شدت زخمی شدن

آغاسته (aghastah): فشرده

آغاسته کردن (aghastahkordan): فشرده کردن، کیسه یا جوال و نظایر آنرا با فشار دست یا پا و تکاندن و بر زمین کوبیدن از چیزی پر کردن

آغر (aghor) ---> آقر

آغز (aghoz): آغاز ، شیر حیوان نو زاییده

آفندره (afendarah): ته دره، منتهای پرتگاه

آقا (agha): سید، آخوند

آقا بالا سر (agha balasar): کنایه از رییس و سرور

آق داداش (aghdadash): برادر یا برادر شوهر بزرگ

آقر (aghor): سفر ، عزیمت

آقر به خیر (aghorbekheir): سفر به خیر

آقر کردن (aghorkordan): قصد سفر کردن

آل (al): دیوی خیالی که برای زائو ایجاد مشکل می کند.

آلاخنوالاخن (alakhonvalakhon): سرگردانوبیسروسامان

آلبالو تل  (albalutal): نوعی آلبالو که میوه آن ریز و تلخ است.

آلبالو کوهگ  (albalukuhag): درختچه ای خودرو که میوه ای شبیه آلبالو و ریز دارد.

آل بدی ین (al badiyan): دیدن آل

آلخالق (alkhalogh): لباس قبا مانند و میان باز کوتاه تر از قبا که زیر آن یا روی پیراهن و جلیقه می پوشیدند.

آل و اوضاع (ale owzah): آلت مردی

آلو بخرا (alubokhora): نوعی آلو بزرگتر و گوشتی تر از آلو قطره طلا به رنگ سرخ یا زرشکی

آلو پشمگ (alupashmag): مانند آلو بخرا ولی به رنگ زرد است.

آلوچه (aluchah): گوجه سبز کوچک، آلوچه

آلو زرد (aluzard) :آلویی غیر پیوندی که هسته ای تخت و جدا از میوه دارد و رنگ میوه رسیده آن زرد است.

آلوسیاه (alusiyah): مانند آلو زرد ولی به رنگ زرشکی تند است.

آلو قدیمی (alughadimi) ---> آلو زرد

آلو لبلان (alulblan): آلو لبنانی، آلو قطره طلا

آماده کردن (amadahkordan): آماده کردن

آماده گردی ین (amadahgardiyan): آماده شدن

آواره (avarah): آواره

آواز بخندن (avazbakhondan): آواز خواندن

آها (aha): آری، بله

آهای (ahay): های، حرف ندا

آهنگر (ahengar): آهنگر

آیِنده (ayendah): آینده

آی نه (aynah): آینه

آی نه بندن (aynahbandon): زیور و آرایش دادن اماکن

آییزنه (aeiznah): باجناق ، شوهر خواهر

آییش (aeish): آیش، استراحت دادن زمین زراعی با عدم کاشت یا تغییر کاشت گیاهان مثلاً از جو و گندم به لوبیا و سیر و سیب زمینی یا علوفه مانند یونجه و اسپرس

آییشن (aeishan): آویشن

آیینه (aeinah): آینه

FacebookTwitter
نظر (29)
  • اسماعیل اثباتی  - معرفي يك مرجع مف

    در سال 1356 آقای عباس اثباتی فرزند مرحوم حسینقلی اثباتی ( که ساکن تجریش بودند) برای پایان نامه خود در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران تحقیق جامعی در خصوص برگیجهان انجام دادند. جهت انجام اینکار مدتی را در برگجهان ساکن شدند. و مصاحبه های بسیاری با بسیاری از بزرگان آنروز برگجهان انجام دادند و تقریبا از تمامی ده عکس و خبر تهیه کردند. یک بخش از این پایان نامه اختصاص به گویش محلی دارد که میتواند مفید واقع شود. متاسفانه بنده یک کپی از آنرا را ندارم ولی چنانچه آقای علی اکبر لبافی که بسیار در اینخصوص با علاقه کار میکنند بخواهند میتوانند یک کپی از انرا از تهیه کننده پایان نامه دریافت کنند.

  • ALIKBAR  - تشکر

    باعرض سلام خدمت همسایه وهمشهری وهمکار واستاد عزیزم آقای دکتر اثباتی
    حضور امثال شما در سایت به من انرژی برای انجام کار بیشتر می دهد وخستگی ها را در می کند. بسیار ممنون می شوم نشانی ای از آقای عباس اثباتی به من بدهید تا با ایشان تماس بگیرم

  • esmaeil esbati

    سلام علیکم.
    من بدین وسیله اعلام برایت میکنم. ما فقط یک دکتر داریم آنهم آقای دکتر احمدی نژاد.
    بنده اسماعیل اثباتی هستم.چشم حتما برایتان ارسال میکنم.

  • محمود

    دکتر بزرگ ؛ دکتر کردان هستند :whistle:

  • شاهونی

    خو با.

  • شاهونی

    خوبا.

  • baran pourfard

    wow... it was great ... i am telling you . oh my god it was realy nice job you did ali akbar jan. it sounds wonderful man! i am proud of you khale za jan :D

  • م

    لطفا سایت را سیاسی نکنید مخصوصا در قسمتی که هیچ ارطباطی به این مقوله ندارد
    تشکر میکنم از مهندس علی اکبر لبافی به خاطر تهیه و تکمیل این قسمت

  • م

    ببخشید برای اشتباهم در کلمه ی ارتباط

  • morteza labbafi

    مصدر " آغاسته کردن " از مصدر آغستن که در زبان فارسی باستان بکار می رفته ، اخذ شده است . شناسایی چنین واژه هایی می تواند در ریشه یابی گویش برگ جهانی بسیار مؤثر باشد .

  • morteza labbafi

    آراگیرا = آرایش ، آرایش شده ، مهیا شده ، بزک شده
    آیش ، آییش = استراحت دادن به زمین زراعی تا دوباره نیروی خود را بازیابد .معمولاًبا کاشت یونجه یا اسپرس اجازه می دهند زمین استراحت کند .

  • علی اکبر لبافی

    آخوره

  • Esmaeil Esbati

    آقا=آخوند=سید
    آق )ا)

  • علی اکبر لبافی

    آدمگ: ستونی ساخته شده از لاشه سنگ در ستیغ کوهها که از دور به شکل انسان دیده می شود. پسوندی برای گیاهان و میوه های خوراکی در برابر گیاهان ومیوه های مشابه وغیر خوراکی مانند ویلیک آدمگ در برابر ویلک سگگ

  • علی اکبر لبافی

    تا این قسمت ویرایش انجام شد. مورخ 26 مرداد 89

  • morteza labbafi

    سلام مهندس !
    کاش ترتیب واژه ها و ترکیبات را هم ویرایش می کردید . مثلاً " آسن " باید قبل از " آسوده " قرار بگیرد و یا " آش رشته " و " آشتی بداین " ...
    با تشکر

  • علی اکبر لبافی

    آقا مرتضی
    باز هم تشکر می کنم. شما یار همیشگی فرهنگ لغت هستید. کار ویرایش فرهنگ همیشگی است. ابتدا باید عرض کنم من از داخل مقالات شما و خانم ارمغان اثباتی و آقای محمد تقی اثباتی و نظرات همه عزیزان در ذیل حروف استفاده و ویرایش را شروع کردم. اما روش ویرایش بسیار مشکل است. چون اینترنت ما، فوق سرعت و توان اینترنت جهان است هر بار که ویرایش می کنم هنگام ذخیره با مشکل مواجه شده و کل کارم پاک می شود. به دلیل مشکلی که احتمالا من دارم کپی مطالب قبل از ذخیره هم متنی به هم ریخته می شود. خلاصه آنکه فعلا و با این شیوه از خیر ویرایش گذشته ام. موضوعی را که اخیرا فرمودید، قبلا هم گوشزد نموده اید وحتما در فرصت مقتضی اقدام می شود. باز هم ممنون

  • محمود فیض آبادی

    لغات جدید در تاریخ 1 خرداد 1390 اضافه و بروزرسانی شد. با تشکر از دوستان

  • samira

    چرا فرهنگ لغت سایت تنها برگ‌جهانی به فارسی‌ست و امکان جستجو به‌صورت برعکس یعنی فارسی به گویش برگ‌جهانی وجود ندارد. یقیناً تمام افرادی‌که به سایت مراجعه می‌کنند با واژگان برگ‌جهانی آشنایی ندارند.

  • علی اکبر لبافی

    سمیرا خانم
    با سلام
    کاملا درست می فرمایید. اما باید توجه بفرمایید ما هنوز در ابتدای راهیم و این سایت قدم به قدم تا اینجا راه پیموده است. اولویت اصلی و ابتدایی در تدوین این فرهنگ، ثبت واژه ها و معانی آنها بود تا این واژه ها به مرور فراموش نشوند. این کار هم هنوز کامل نشده زیرا به طور قطع واژگان زیادی از قلم افتاده و باید به مرور به یادمان بیاید و همت کنیم در فرهنگ ثبت کنیم. می دانیم که با توجه به عدم کاربرد این گویش در گفت و شنیدهای کنونی بومیان و نیز فقدان متنی به گویش برگجونی که نیاز به ترجمه داشته باشد و یا ضرورت نگارش یا گفتگو به گویش برگجومی برای افراد غیر بومی، تدوین فرهنگ به صورت معکوس را چندان ضروری نمی نماید، هرچند برای کمک به ردیابی لغات و یا انجام کارهای تحقیقی یا از روی علاقه بازدیدکنندگان، قدم بعدی می تواند معکوس کردن فرهنگ مطابق فرمایش شما باشد که آرزمندم فردی روزگاری آن را به انجام برساند.

  • morteza labbafi

    آش کال: نوعی آش که همراه با رشته‏هایی با اشکال متنوع از خمیر پخته می‏شد.
    آش گزنه: نوعی آش با فواید درمانی که در آن از گیاه گزنه به عنوان سبزی استفاده می‌شد.
    آفتاب کوه: کوهی در جانب غربی روستا که هر صبح آفتاب از پشت آن طلوع می کند.
    آلوچه سگگ: ن.ک. به: سگک
    آن دقیقه: هرلحظه، لحظه به لحظه.

  • Esmaeil Esbati

    آش کال؟ ما به آش رشته قبل از کامل شدن آش کال یا آش چنگی میگفتیم. و آن زمانی بود که سبزی و رشته با هم توی دیگ روی اجاق در حال پخته شدن بودند و اگر شانس داشتی و کنار اجاق بودی یک کاسه آش کال نصیبت میشد. که باید کمی آب سرد میرختی روش و با چنگ میخوردی. البته بقیه آش بعدا با افزودن لوبیا و غیره کامل میشد.

  • ا.ا.

    یادش به خیر آش کال عموماَ با رشته تازه بود که همان روز می بریدند. به آن آش کالگ هم می گفتیم. سبزی تازه، رشته تازه و کشکی که یکی داشت داوطلبانه می سایید تا بعداَ به آش نهایی اضافه شود.
    یکی از سنت های جالب در آن دوران همین بود که با محصولات تازه غذا تهیه می کردند یا به عبارتی قدر تازه غذا خوردن را می دانستند. یادم هست با خاله ام که برای برداشت لوبیا چیتی و سفید و امثالهم می رفتیم حتما غروب یا عصرانه یک دیگ لوبیای تازه بار می کرد که همه با لذت می خوردند.

  • علی اکبر لبافی

    جالبه که ما به آش کال شما آردکال می گوییم. آیا اشتباه من یا شماست! یا واقعا توی یک محله برای یک چیز دو اسم به کار می رود؟

  • ا.ا.

    انگار حق با شماست. آرد کال درست است پس شاید همان تعریف جناب آقای مرتضی لبافی هم از آش کال درست باشد.

  • morteza labbafi

    تا جایی که من یادم می آید، تعریف مهندس اثباتی و خانم اثباتی از آش کال درست تر و کامل تر از تعریف من است. آش کال دقیقاً مرحله یی از پخت مجموعه آش هایی بود که در آن از رشته (به شکلی از اشکال متنوع) استفاده می شد. خمیر و سبزی هنوز اصطلاحاً قوام نگرفته و حبوب به آش اضافه نشده بود که به هریک از افراد حاضر، یک بادیه آش می دادند و قطعاً از همین رو آش کال نامیده می شد.

  • علی اکبر لبافی

    ممنون از دوستان
    شاید تصور شود یک کلمه این همه بحث ندارد. اما خوب است معنای درست را بیابیم. گویا اینجا اختلاف نظر هست. منطقی آن است که از واژگان آش کال استفاده شود. اما من به یاد دارم که معمولا وقتی آش رشته درست می کردند قبل از پخت کامل آش آنرا به صورت کال استفاده می کردیم و حتا آش را با دست می خوردیم. یعنی رشته اش را بادست خورده و آب و سبزی اش را سر می کشیدیم.
    به نظرم می رسد که درست این واژه را از چندنفر قدیمی ها بپرسم. شاید هم واقعا از هر دو اصطلاح استفاده می شد.

  • ا.ا.

    جناب مهندس لبافی
    من تحقیق کردم همان" آرد کال " یا " آرد کالک " درست است با همان معنای آش رشته ای که قبل از اضافه کردن حبوبات به اصطلاح سر دیگ می خوردند. اگر یادتان باشد برای سرد کردن " آرد کالک " که متشکل از رشته و سبزی بود آب سرد هم اضافه می کردند تا راحت بتوان با دست خورد.
    در ضمن بحث خوبی بود و یک بار دیگر ارزش فرهنگ لغت را ثابت کرد چون همین الان ما که همه این نوع آش را خورده ایم درباره اسمش دچار تردید شده ایم چه برسه به مثلاً بیست سال دیگه درباره واژه های دیگه.
    اما آیا " آش کال" آشی است با رشته هایی به اشکال مختلف که آقای مرتضی لبافی فرمودند نمی دانم.
    بد نیست درباره این آش خاص هم از قدیمی تر ها سوال کرد.

  • علیرضا علیمردانی

    اوک: مکانی در برگجهان


تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند!
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...


 
 
 
 

فرهنگ لغات برگجهانی

محبوب ترین مطالب


Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

آخرین مطالب


Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109