روستا برگ جهان، لواسان، لواسانات، طبیعت گردی، کوه نوردی

شما اینجا هستید: فرهنگ لغت پ


پ

فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 3
ضعیفعالی 

بروزرسانی در تاریخ 25 آبان 1390 انجام شد

پ ( pa ) : پس
پا انداز ( pa endaz ) : فرش
پاباین ( pabayan ) : پا شدن ، برخاستن
پاباش (pabash) : برخیز، بلندشو
پابخردن ( pa bakhordan ) : صدمه و لطمه خوردن
پابداین ( pa badayan ) : اجازه و مهلت دادن
پابزی ین ( pa baziyan ) : پا زدن ، با پا چیزی را خراب کردن
پابکشی ین ( pa bakashiyan ) : کاری یا جایی را ترک کردن
پابگتن ( pa bagtan ) : پا گرفتن ، پایدار شدن
پابیزار ( pabizar ) : پای افزار ، کفش
پابی شو (pabishowe) : حرکتی که مرغ و خروس و سایر پرندگان با پا انجام داده و زمین را برای یافتن دانه و نظایر آن می کنند یا خاکها را کنار می زنند.
پابی شو کردن (pabishowe kordan) : کندن زمین و کنار زدن خاک توسط پرندگان به ویژه مرغ خانگی با حرکت مداوم و رفت و برگشتی پاها
پابیل کردن ( pabil kordan ) : بیل زدن زمین با عمق کم
پاپا کردنpapa kordan)  ) : در انجام کاری تعلل کردن
پا پس بکشی ین ( pa pas bakashiyan ) : ترک انجام کاری کردن
پاپیچگ (papichag) : پشت پا دادن (زدن ) ، سکندری خوردن
پاپیچ گردی ین (papich gardiyan) : مزاحم شدن، دست و پا گیر شدن
پاپیش دناین ( pa pish danayan ) : پیش قدم شدن در کار
پاتی کردن ( pati kordan )  : جدا کردن کاه از گندم و جو با استفاده از وزش باد
پاتیل ( patil ) : دیگ دهان فراخ کم عمق
پاتیل درشاین ( patil darshayan ) : حالت کسی که قادر به حفظ تعادل نیست.
پاتی نین ( patinin ) : سینی چوبی مدور برای پیش زدن و پاک کردن غلات
پاجوش ( pajush ) : جوانه ای که از ریشه درختان می روید.
پاچه ( pacha ) : پاچه
پاچه ورمالی یه ( pacha varmaliya ) : بی شرم  و بی حیا
پاچین ( pachin ) : میوه رسیده ای که ازهنگام چیدن  روی زمین می افتد.
پادار مهدی (padar Mehdi) : محدوده ای در مسیر جاده افجه برگجهان در حد فاصل خاک پاشون و گردن
پادرختی ( paderakhti ) : میوه ای که خود بخود روی زمین می افتد
پادناین ( padanayan ) : قدم نهادن در جایی برای شگون در روز سال نو
پاده ( padeh ) : محله ای در مرکز روستا
پارچه ( parcha ) : پارچه
پارس ( pars ) : گوه چوبی که برای محکم کردن چیزی یا برای شکستن چوبی دیگر در شکافها می کوبند.
پاره ( parah ) : پاره
پاره پاره ( parah parah ) : تکه تکه ، کنایه از بارش برف درشت و سنگین
پاره پوره ( parah purah ) : تکه پاره
پاره گردی ین ( parah gardiyan ) : پاره شدن
پاری ( pari ) : گروهی ، مقداری
پاریها ( pariha ) : گروهی از مردم
پازردالو (pazardalu) : نام باغهایی در تنگه شیرون. هر قطعه زمین در حاشیه درخت زردالویی که برای گوینده و شنونده شناخته شده است.
پاشنا ( pashna ) : پاشنه
پاشوره ( pashurah ) : پاشویه
پاکردن ( pa kordan ) : به پا کردن کفش یا شلوار ، از خواب بلند کردن
پاکشگ کرسی (pakashag korsi) : چوب پایینی اتصال پایه های کرسی به هم
پاک کردن ( pak kordan ) : پاک کردن
پاگردی ین ( pa gardiyan ) : از خواب بلند شدن
پالن ( palon ) : پالون
پالوبند ، پالی بند ( paluband ) : بسته شدن خودبخودی مسیر آب توسط چوب و برگ و خاشاک
پامرغگ (pamorghag) : نوعی درخت غیر مثمر و واجد خارهایی مثل پای مرغ
پاناربن (panarban) : پای درخت نارون، نام چهار راه و محله ای در سرده
پاهمروها (pahamruha) : محدوده ای در راه تنگه که چند درخت مشهور همرو (امرود) در آن قرار دارد.
پای سوی ابول (paye suye abol) : مکانی است در مسیر کناررو بعد از تنگه کناررو
پای سوی عبدالحمید (paye suye abdelhamid) : مکانی است در مسیر کناررو بعد از پای سوی ابول و قبل از آبشار کناررو
پایه ( payah ) : تکیه گاه ، پایه ، پی و اساس
پاییزه ( paeizah )  : مربوط به فصل پاییز
پایین بنداختن  (paein bendakhtan) : پایین انداختن، باز کردن راههای فرعی (برگاه و بره) آب و هدایت آب نهر اصلی به داخل این مسیرها
پت او (pat owe) : آب مانده و بد بو و بد مزه و گرم، مخالف آب تازه و گوارا و خنک
پت پت ( pet pet ) : بالا و پایین افتادن شعله چراغ
پجمرده ( pajmordah ) : پژمرده
پخته ( pokhtah ) : کنایه از فرد مجرب وآزموده
پخته کردن ( pokhta kordan ) : موضوعی را به صورت قطعی روشن کردن
پخش کردن ( pakhsh kordan ) : پراکندن
پخش گردی ین ( pakhsh gardiyan ) : پراکنده شدن
پخمه ( pakhmah ) : بی استعداد
پرا کردن ( pora kordan ) : پر کردن
پرا کردن (para kordan) : بریدن و قطع کردن شاخه های فرعی درختان.
پرا گیتن ( para gitan ) : زیر پر گرفتن جوجه توسط مرغان ، کنایه از سر پرستی کردن
پر بداین ( par badayan ) : پراندن ، دور انداختن
پر بزی ین ( par baziyan ) : پر زدن
پرپر بزی ین ( par par baziyan ) : از شدت درد به خود پیچیدن
پرپر کردن ( par par kordan ) : جدا کردن گلبرگهای گل ازهم
پرتواری (portavari) : نوعی گیلاس قرمز و سفید
پرت و پلا بگفتن ( parto pala bagoftan ) : حرفهای بی معنی زدن
پرتوگ کردن ( pertowg kordan ) : بافشار ادرار کردن
پرچنه ( por chona ) : پرچانه
پرچین ( parchin ) : دیوار درختی و چوبی
پر دروردن ( par darowrdan ) : پر در آوردن
پردو ( perdu ) : شاخه نازک و بلند که برای ریختن میوه درختان مانند گردو استفاده می شود، شاخه های نازک که روی تیرهای سقف در ساختمان سازی استفاده می شود.
پرده ( pardah ) : پرده
پروپا ( paropa ) : کنایه از اعتبار و ارزش
پروپا قرص ( paropa ghors ) : دارای اعتقاد استوار
پروشه پروشه ( purusha purusha ) : پوسته پوسته
پریرو (pariru) : روز قبل از دیروز، پریروز
پریزن ( parizan ) : الک
پریشو (parishowe) : شب فبل از دیشب، پریشب
پریگ ( pirig ) : پریدن رگ و خلجان چشم
پزا (paza) : راحت پخته شونده
پز بداین ( poz badayan ) : پز دادن
پس افت ( pas oft ) : ذخیره ، قسط عقب افتاده
پس افتاین ( paseftayan ) : پس افتادن
پس انداز ( pasendaz ) : پس انداز
پس اندرین (pasondarin) : چهار روز بعد، دو روز بعد از پس فردا، روز بعد از پس درین
پس او ( pas owe ) : آب مستعمل
پس اورده ( pas owrdah ) : پس انداخته
پس بداین ( pas badayan ) : پس دادن
پس بزی ین ( pas baziyan ) : پس زدن
پس بشاین ( pas bashayan ) : عقب رفتن
پس بفتاین ( pas beftayan ) : پس افتادن ، از ترس غش کردن
پس بیماین ( pas bimayan ) : لاغر و ضعیف شدن
پس بی یوردن ( pas biyurdan ) : پس آوردن
پس پریرو (pas pariru) : روز قبل از پریروز
پس پریشو (pas parishowe) : شب فبل از پریشب
پس پسی بشاین ( pas pasi bashayan ) : به عقب گام برداشتن
پستنک ( pestonak ) : سنجد
پستو ( pastu ) : صندوق خانه عقبی و کوچک
پسته ( pestah ) : پسته
پس دباین ( pas badayan ) : عفب بودن
پس درین (pas darin) : روز بعد از پس فردا
پسراجی (pesaraji) ----> پسرحاجی
پسرحاجی (pesar haji) : خطاب احترام آمیز به مرد یا پسری که پدرش حاجی است.
پسرخاله (pesar khalah) : پسر خاله، خطاب احترام آمیز به نوه خاله یا پسرخاله پدر و مادر یا نوه خاله پدر و مادر و نظایر آن، خطاب احترام آمیز به هر مرد دیگر.
پس صبا ( passobah ) : پس فردا
پس فردی شو ( pas fardishow ) : پس فردا شب
پس گیتن ( pas gitan ) : پس گرفتن
پسله ( paselah ) : پنهان وپشت سر
پسله گب بزی ین ( paselah gap baziyan ) : پشت سر حرف زدن
پِسوزگ (pezuzag) : نوعی سبزی وحشی خوراکی
پش ( posh ) : پشت
پش بالابا ( posh balaba ) : پشت بالابا ، نام محل و کوهی در شمال محله سرده
پش بالاغشاه ( posh balaghsha ) : پشت باغ شاه ، نام محدوده و باغهایی در حاشیه رودخانه و نرسیده به اراضی نیکنامده
پشتارو ( poshtaru ) : پشت و رو ، زیر و رو
پشت بداین ( posht badayan ) : تکیه دادن
پشت بم (poshte bom) : پشت بام
پشت بن ( poshte bon ) : پشت بام
پشت بند ( poshtband ) : ادامه و دنباله
پشت در پشت ( posht dar posht ) : پدر در پدر
پشت راستا کردن ( posht rasta kordan ) : کنایه از بیرون آمدن از گرفتاری
پشتگ بزی ین ( poshtag baziyan ) : پشتک زدن
پشته ( poshtah ) : پشتواره ، مقدار علف یا هیزم که بر پشت حمل کنند
پشتی بگتن ( poshti bagtan ) : طرفداری کردن
پشقاب(peshghab) : بشقاب
پشگ بنداختن ( peshg bendakhtan ) : پشک انداختن ، قرعه کشی کردن
پش لزیم بره(posh lazimbarah)  : نام کوهی در پشت باغهای لزیم بره و غرب اش مرغ
پشمگ تود  (pashmage tud): میوه ی نارس و کال درخت توت.
پشموله ( pashmulah ) : پشمالو
پشه ( pashah ) : پشه
پشیمن ( pashimon ) : پشیمان
پشیمنی ( pashimoni ) : پشیمانی
پف کردن ( pof kordan ) : ورم کردن
پق ( pegh ) : آواز گریه
پل ( pal ) : نوعی حصار برای حیوانات ودامها ، آغل روباز
پلاس ( palas ) : کهنه  ، پارچه ، پژمردگی
پلاس بخردن ( palas bakhordan ) : پلاسیده شدن
پلتگ ( peltag ) : پارچه يا نخی که در چراغ ها برای جذب سوخت از مخزن تعبيه می شود. اين واژه در فارسی به صورت " فتيله " يا " فيتيله " بکار برده می شود.
پلته ( peltah )  ---> پلتگ
پلق پلق  (pologh pologh): صدای جوشیدن آب در اثر حرارت یا خروج از چشمه و نظایر آن
پلق پلق بزی ین ( pologh pologh baziyan ) : به شدت جوشیدن آب در ظرف یا جاری شدن آب از چشمه
پلق پلقگ (pologh pologhag) : نام قصه ای است که در آن دیگی با آب جوشان از موضوعات اصلی داستان است.
پلکن ( pellakon ) : پلکان
پلگدین (palagadin) : نام کوهی در جنوب زیادآباد و مشرف به دریاچه سد لتیان
پلگ روباف (palagrubaf) : اراضی و باغهای حدفاصل رود اندار و میان رود در شوراب
پلو (pelowe) : برنج پخته، پلو
پلوار ( palvar ) : پروار
پله ( pellah ) : پله
پل یه دره (palyedarah) : محدوده باغهایی در غرب باغ ناصر و شمال دشتاها و نیم منگ
پمبه ( pambah ) : پنبه
پنجره ( panjerah ) : پنجره
پنجول ( panjul ) : پنجه حیوانات وحشی
پنجه ( panjah ) : پنجه
پندن ( pendon ) : کیسه ای برای حمل بار که با بستن پارچه ای مربعی به کمر وگردن درست می شود.
پندیرگ ( pandirag ) : گیاهی دارویی با گلهای پنج پر آبی و بنفش و سفید
پنهن ( penhon ) : پنهان
پنیراو ( panir owe ) : آب پنیر
پوزه ( puzah ) : پوزه
پوست بداین ( pust badayan ) : پوست دادن ، شاخه ای که پوست آن راحت کنده می شود
پوست بکندن ( pust bakandan ) : پوست کندن
پوستگ ( pustag ) : پوسته
پوش (push) : پوچ، پوک، بی مغز، چادر بزرگی که در زمان مسقف نبودن حسینیه برگ جهان در فصول سرد سال روی عمارت می کشیدند .
پوف ( puf ) : فوت
پوک ( puk ) : پک زدن سیگار وچپق ، پتک ، توخالی
پوگ (pug) : پتک
پول ( pul ) : پل
پولکی ( pulaki ) : پول دوست
پولگ(pulag)  : پل کوچک، نام محدوده و باغهایی در جنوب شیران پایین
پونه ( punah ) : پونه
پهریز ( pahriz ) : پرهیز
پهلون ( pahlevon ) : پهلوان
پهنا کردن ( pahnakordan ) : پهن کردن
پهن گردی ین ( pahn gardiyan ) : پهن شدن
پی ( pey ) : دنبال ، پشت ، سمت و سو
پی ( pi ) : پیه، چربی
پیاده ( piyadah ) : پیاده
پیازگ(piyazag) : نام بندی است در پشت کوه مازهن
پیاله ( piyalah ) : کاسه ، ظرف
پی اووی ( pey owi ) : برای وارسی آب نهر در امتداد مسیر آب حرکت کردن
پی بزی ین ( pi baziyan ) : چاق شدن
پی بند (peyband) : پیوند
پی بند بزی ین (peyband baziyan) : پیوند زدن
پیت ( pit ) : سطل
پیج (pij) : پیچ
پیجگ ( pijag ) : گیاهی که به دور گیاهان دیگر یا درختان می پیچد
پیچگ (pichag) ----> پیجگ
پیرزا (piraza) : بره یا گوساله ( و نیز نوزاد )ی که از مادری پیر متولد شده و به همین سبب ضعیف و رنجور است .
پیرهن ( pirhan ) : پیراهن
پیس (pis) : شوم ، نحس ، نامناسب. معمولاً در مورد کسی که کارهایش با بداقبالی و بدشانسی توأم است .
پی سوز ( pi suz ) : پیه سوز ، نوعی چراغ قدیمی
پیش افتاین ( pisheftayan ) : جلو افتادن
پیش امد ( pishomad ) : پیشامد
پیش او (pishowe) : ادرار
پیش او بریختن (pishowe barikhtan) : ادرار کردن
پیش بزی ین(pish basiyan)   : جدا کردن دانه های غلات و نظایر آن از دانه های پوش و پوست، با پاتی نین و نظایر آنها
پیش بند (pish band) : بستن کامل و دقیق مسیر نهرهای گود و اصلی به کمک سنگ و خاک و نظایر آن برای هدایت آب به مسیر فرعی که معمولا کمی دورتر از مسیر فرعی انجام می گیرد.
پیش بیماین ( pish bimayan ) : جلو آمدن ، اتفاق افتادن
پیش پیش ( pish pish ) : پیشاپیش
پیش رس ( pisharas ) : زودرس
پیش کردن ( pish kordan ) : بستن در ، مشایعت کردن مهمان
پیش کش ( pishkash ) : پیش کش
پیشکی ( pishaki ) : از قبل
پیش گیتن ( pish gitan ) : پیش گرفتن ، درآعوش گرفتن
پیش منده ( pish mondah ) : پیش مانده
پیش نماز ( pish nomaz ) : امام جماعت
پیشنی ( pishoni ) : پیشانی
پیشواز ، پیشباز ( pishvaz ) : استقبال
پیغم ( peyghom ) : پیغام
پی کیله  (pey kilah): در امتداد نهر آب حرکت کردن، در امتداد نهر آب برای وارسی جریان آب حرکت کردن
پیله ( pilah ) : پیله
پیله کردن ( pilah kordan ) : پیله کردن ، اصرار
پیمنه ( peymonah ) : پیمانه
پیندیگ ( pindig ) : نیشگون
پیندیگ بگتن ( pindig bagtan ) : نیشگون گرفتن
پینه ( pinah ) : پینه ، وصله
پی یر ( piyar ) : پدر

FacebookTwitter
نظر (26)
  • morteza labbafi

    با سلام به مهندس عزیز
    کار شما تحسین برانگیز است و می تواند مبنای بسیار مناسبی باشد برای تدوین دانش نامه ی برگ جهان . به این معنی که می توان فهرست اعلام از قبیل گیاهان ، جانوران ، اماکن ، رودها ، کوه ها ، اشیا ، طوایف ، آداب ، رسوم ، فرهنگ عامه ، مشاهیر درگذشته و غیره را از درون لغت نامه جدا کرد و بسته به نیاز ، به اجمال یا تفصیل و به ترتیب الفبا در یک مجموعه { مثل واژه نامه یا دایره المعارف } درج نمود . گیرم که برخی از مدخل ها همچون : محمد همایون - امامزاده اسماعیل - تنگل خانه ( کما کان و هو حقه )جداگانه نیز درج شود .
    همانطور که خودتان در جایی دیگر اشاره کرده اید ؛ واژه های ترکی بسیاری وارد گویش برگ جهانی شده است. تا آنجا که من به زبان ترکی آشنایی دارم( از "آ " تا پایان حرف "پ" ) اصل این واژه ها ترکی ست :
    آبجی ## آغز ## آق داداش ## آیزنه ## اتراق ( و نه اطراق ) ## ... و همچنین یک مصدر جعلی که بخاطر slang و " تابو " بودنش و مخالفت ممیزی وزارت ارشاد !!!از ذکر آن خودداری می کنم .
    واژه ی " آرخالق " را با همین تلفظ { سکون "ر" و " لام " مضموم } از برگ جهانی ها شنیده ام که ضبط این کلمه در فارسی رسمی و کتابتی نیز چنین است . اما یقینا چون شما بیشتر با گویش برگ جهانی آشنایی دارید ، تلفظ متداول باید همان " الخالق " باشد .
    واژه های " پا مرغک " --- " پاتاوه " --- " پلگردین " { یا " پلگدین " ؟ } نیز از قلم افتاده .
    به احتمال بسیار زیاد " تنگه مرق " را باید به صورت " تنگه مرغ " با " میم " مفتوح نوشت.

    خدا قوت ! همیشه سبز باشید ! مرتضی لبافی

  • morteza labbafi  - ...

    صرفا برای دریافت پیام

  • morteza labbafi  - تکمله

    واژه ی " تنگه مرق " در قسمت های دیگر سایت درج شده. منظور من واژه ی"اش مرغ" و ضبط صحیح آن " اش مرغ " بود .
    با سپاس

  • علی اکبر لبافی

    من شوق زیادی در تدوین این فرهنگ داشتم.مردد بودم که آیا کار کاملی را در سالهای بعد ارایه دهم یا کار ناقصی را در حال حاضر.اما تجربه ام این بود که کاری هیچگاه کامل نمی شود وآینده هم هرگز نمی آید.بهتر است این کار شروع شود وشروع کردم. مهمترین دلیلش هم این بود که در این کار دیگران هم کمک کنند.اصرار من به حضور شما وکشف جدیدم افرادی مانند خانمها مهسا وارمغان اثباتی در سایت اتفاقا یاری کردن در تکمیل این فرهنگ واعلام است.
    جای جای نوشته هایم نیز گفته ام این کار تخصصی است ونیاز مند متخصصین.من را فقط انگیزه ام جلو برده ونه تخصص. هیچ ادعایی در این زمینه ندارم وبا ارایه این فرهنگ فقط خواسته ام نهیبی به متخصصین امر بزنم که همتی کرده آستین بالا بزنند.
    خودم در مقدمه اذعان کرده ام که چون فرهنگ ما شفاهی بوده طرز نگارش لغات را نمی دانم وبرای دیکته درست آنها لازم است ریشه یابی شوند.گفته ام غلط تایپی داریم، ترتیب لغات هم کامل نیست وکلمه هایی هم حتما جا افتاده.
    هل من ناصر ینصرنی

  • majid jannesari  - فرهنگ لغت

    با درود
    كلمه (افندر)به ته دره معني شده است .

    تا جاييكه اينجانب اطلاع دارم اين كلمه بيشتر درگويش مازندران بكار برده ميشود وبه معني (دازك)

    يا( داس) ويا( داز) كوچك ميباشد.

  • علی اکبر لبافی  - آفندره

    ضمن تشکر از اطلاعی که داده اید به عرض می رسانم در برگجون واژه های داس ودازک و دهره که از اسباب درو و هرس درختان است جداگانه بکار برده می شوند واز واژه آفندره برای آنها استفاده نمی شود.معنی آفندره را در جملات زیز ببینید:
    ریسمنه همچی الک کرد که بشا آفندره
    یک چک مزنمت که تا آفندره بشی
    ما کلمه آفندره را در چنین جملاتی می شنیدیم. من از آن تعبیر ته دره کرده ام.معنی آن هر چه باشد نمی تواند ارتباطی با دازک مردم مازندران داشته باشد.

  • داود

    پولک هم نام یکی از مناطق جنوبی روستا بود. اگر اشتباه نکنم فکر می کنم در نزدیکی جیروا بود. :huh:

  • داود  - سایر حروف الفبا

    جناب لبافی کاش می شد مدخل تمامی حروف الفبا را در فرهنگ لغات ایجاد کنید و به سایر کاربران هم اجازه‌ی درج/حذف و اصلاح واژه های جدید را بدهید. یا حداقل مداخل را ایجاد کنید و با نظراتی که کاربران پای هر کدام ثبت می کنند نسبت به تکمیل هر چه سریعتر لیست اقدام کنید. در حال حاضر تنها معدودی از حروف الفبا در لیست وجود دارند.

  • علی اکبر لبافی

    داود خان سلام. با سپاس از توجه شما به عرض می رسانم امکان حذف مطلب از روی سایت در اختیار من وهیچ فرد دیگری جز مدیریت نیست. شما می توانید لغات فراموش شده را ذیل هر حرف یادآوری کنید. سایر حروف هم به تدریج اضافه می شوند.جهت سرعت بخشیدن به کار دیگران هم می توانند کمک کنند.مثلا خود جنابعالی اگر علاقمند هستید می توانید از آخر شروع کنید و به ترتیب حروف ی ، ه ، و، ... را تدوین وارسال فرمایید.با تشکر

  • داود  - لغت از قلم افتاده

    جناب لبافی٬ من متاسفانه مثل شما تسلط کافی به واژگان برگجهانی ندارم. از این جهت سعی خواهم کرد واژگانی که به ذهنم میرسد و در لیست از قلم افتاده را٬ زیر هر لینک قید کنم. در همین لینک «پ» عرض کردم که کلمه‌ی پولک که گویا منطقه ای است در جنوب روستا و در مسیر روستای ونمده قرار دارد٬ از قلم افتاده است.
    با تشکر از زحمات شما

  • علی اکبر لبافی

    داود خان سایت وفرهنگ لغت متعلق به همه است. افزودن هر واژه به فرهنگ یعنی کاملتر شدن فرهنگ به اندازه ی یک واژه و فرهنگ چیزی نیست جز مجموعه ای از همین تک واژه ها. ما را همچنان یاری دهید. هر برگجونی یک واژه می شود فرهنگی با هزاران واژه...

  • علی اکبر لبافی

    پاکشگ کرسی: چوب پایینی اتصال پایه های کرسی به هم

  • علی اکبر لبافی

    پامرغگ:نوعی درخت غیر مثمر و واجد خارهایی مثل پای مرغ

  • علی اکبر لبافی

    پی بند:پیوند درختان
    پی کیله: در امتداد نهر آب حرکت کردن، در امتداد نهر آب برای وارسی جریان آب حرکت کردن

  • morteza labbafi

    پاپیچک = پشت پا دادن (زدن ) ، سکندری خوردن
    پاهمرویی ( پا همروها ) = ملکی در راه تنگه که دو درخت مشهور همرو ( امرود) در آن قرار دارد . ( ایضاً پا زردآلو ، پاکبوتر و ... )
    پُرتواری = نوعی گیلاس قرمز و سفید
    پیس = شوم ، نحس ، معمولاً در مورد کسی که کارهایش با بداقبالی توأم است . احتمالاً مأخوذ از ترکی
    پیرَزا = بره یا گوساله ( و نیز نوزاد ] ی که از مادری پیر متولد شده و به همین سبب ضعیف و رنجور است .
    پِسّوزگ = نوعی سبزی وحشی خوراکی

    ضمناً بد نیست مهندس عزیز مقاله ای در مورد انواع پیوند نگاشته و ضمیمه کند .

  • علی اکبر لبافی

    پابی شو:حرکتی که مرغ وخروس و سایر پرندگان با پا انجام داده وزمین را برای یافتن دانه و نظایر آن می کنند یا خاکها را کنار می زنند.
    پابی شو کردن: کندن زمین و کنار زدن خاک توسط پرندگان به ویژه مرغ خانگی با حرکت مداوم ورفت وبرگشتی پاها

  • علی اکبر لبافی

    آقا مرتضی
    بزودی نشانی دفتر را پس از ساخت و نصب تابلوی دفتر ازدواج ارسال خواهم کرد :P

  • morteza labbafi

    پوش = چادر بزرگی که در زمان مسقف نبودن حسینیه ( های ؟ ) برگ جهان در فصول سرد سال روی عمارت میکشیدند .

  • Esmaeil Esbati

    واژه "پش بالاغشا" را " پشت بالاغ شاه" نوشته اید که با " پش بالابا" تقریبا هم مصدر میباشد لطفا در صورت صلاحدید اصلاح فرمایید.

  • علی اکبر لبافی

    پاپیچ گردی ین
    پرا کردن

  • علی اکبر لبافی

    تا اینجا اعمال و به روزرسانی شد 25/8/90

  • علی اکبر لبافی

    آقا مرتضی
    ضمن تشکر از یادآوری واژه های فراموش شده به آگاهی تان برسانم من تاکنون در برگجهان کلمه پاتاوه را نشنیده ام. حدس زدم منظورشما "پت اوه" یا "پت او" باشد که اضافه کردم. اگر بجز این است راهنمایی فرمایید.

  • morteza labbafi

    درمورد کاربرد این واژه در برگ جهان کوچک ترین تردیدی نیست. بارها و بارها از حاج مسیب و مادر مرحومم و بسیار برگ جهانی های دیگر، اصطلاح چرم و پاتوه را شنیده ام. درواقع این کلمه در زبان فارسی رسمی نیز کاربرد داشته و به صورت "پاتاوه" در محاورات و مکتوبات به کار می رفته است.

  • morteza labbafi

    پاجفت: آماده ی کار، خبردار، مداومت در انجام کار یا خدمت.

  • morteza labbafi

    پاتوَه (patova) : پوشش مخصوص از پارچه و نوارهای چرمی یا نخی که از فاصله ی قوزک پا تا زیر زان را می پوشند. معمولاً نظامیان، چارواداران و نیز مردمی که قصد کوه پیمایی یا راه نوردی در مسافت های دور ومسیرهای سخت داشتند، از آن استفاده می کردند.

  • علی اکبر لبافی

    پس و پیش= نامرتب و بی نظم
    پهریزنه = پرهیزانه، غذای بیمار


تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند!
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...