روستا برگ جهان، لواسان، لواسانات، طبیعت گردی، کوه نوردی

شما اینجا هستید: فرهنگ لغت ج


ج

فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 2
ضعیفعالی 

کلمه های جدید اضافه می شود

جا افتاین ( ja eftayan ) : جا افتادن
جاافتایه ( ja eftayah ) : جاافتاده
جا بنداختن ( ja bendakhtan ) : جا انداختن
جا به جا گردی ین ( jabeja gardiyan ) : جا به جا شدن
جا بخردن ( ja bakhordan ) : یکه خوردن
جا بداین ( ja badayan ) : جا دادن
جا بزی ین ( ja baziyan ) : جازدن
جا بشاین ( ja bashayan ) : جارفتن
جا بگتن ( ja bagtan ) : جا گرفتن
جاتنگ کنگ ( ja tangkonag ) : جاگیر ، مزاحم
جاجا ( ja ja ) : لفظی برای هدایت مرغان به داخل لانه
جاجو ( jaju ) : رختخواب
جاجیم ( jajim ) : نوعی پارچه
جادگمه ( jadogmah ) : مادگی دکمه
جار بزی ین ( jar baziyan ) : با فریاد مطلبی را به اطلاع رساندن
جارو بزی ین ( jaru baziyan ) : جارو زدن
جاروپارو ( jaruparu ) : رفت وروب
جارو جزّگ ، جارو جزدک ( jaru jezzag ) : نوعی جارو که از بوته ای به همین نام تهیه می شود و سخت تر از جارو های معمولی است
جارو کردن ( jaru kordan ) : جارو کردن
جازن ( jazan ) : هاون سنگی بزرگ
جاکردن ( jakordan ) : جاکردن حیوانات  ، داخل کردن
جاکن ( jakan ) : ازجادرآمده
جاکن گردی ین  ( gardiyan jakan ) : از جا در آمدن
جاکش ( jakesh ) : دیوث
جاگیتن ( jagitan ) : جاگرفتن
جانماز ( janomaz ) : سجاده
جاننه ( janona ) : جانانه
جاواهشتن ( ja vaheshtan ) : جاگذاشتن
جاهاز ( jahaz ) : جهیزیه
جاهانگیر ( jahangir ) : جهانگیر
جبرن ( jobron ) : جبران
جتjot )  ) : یوغ ، وسیله ای که به گردن گاو یاخر در خرمن کوبی یاشخم زنی می بندند.
جخد ( jakhd ) : سریع ، اندک ، عطسه دوم بعد از عطسه اول ( صبر )
جذبه ( jazebah ) : جذبه
جربخردن ( jer bakhordan ) : پاره شدن
جر بداین ( jer badayan ) : پاره کردن
جربزه ( jorbozah ) : لیاقت
جربزی ین ( jer baziyan ) : جرزدن
جرز ( jerz ) : ستونهای بامقطع مربع ومستطیل از مصالح بنایی مانند سنگ وآجر
جرق برقگ ( jeregh bereghag ) : گیاهی با دانه های ریز وسیاه که در درون آتش صدایی مشابه لفظ جرق و برق می دهد
جرقّه ( jeraghghah ) : جرقه
جری گردی ین ( jari gardiyan ) : جری شدن ، طغیان کردن
جریمه ( jarimah ) : جریمه
جریمه گردی ین ( jarimah gardiyan ) : جریمه شدن
جزجزبزی ین ( jez jez baziyan ) : سخت تضرع وزاری کردن
جزدگ ( jezdag ) : دنبه برشته شده
جزغاله ( jezghalah ) : سخت سوخته وجمع شده
جست بزی ین ( jest baziyan ) : خیز برداشتن ، پریدن
جستک ( jestak ) : جهش
جست وخیز ( jesto khiz ) : سعی وتلاش
جشن بگتن ( jashn bagtan ) : جشن گرفتن
جعم ( jaam ) : جمع
جعم کردن ( jam kordan ) : جمع کردن
جعم گردی ین ( jam gardiyan ) : جمع شدن
جعوه ( javah ) : جعبه
جغجغک ( jeghjeghak ) : جغجغه
جغل بغل ( jeghel beghel ) : بچه های کوچک ، خرده ریز هرچیز
جغله ( jeghelah ) : آدم ریز
جفت بزی ین ( joft baziyan ) : با دوپاپریدن
جفتگ ( joftag ) : لگد چارپایان با هردوپا
جفتی ( jofti ) : دوتایی
جک وجنه ور ( jako jonevar ) : جانوران موذی وخطرناک
جیگر ( jigar ) : جگر ، دل وجرات
جل ( jol ) : تکه پارچه ، پوشش پارچه ای که روی پالون چارپایان می اندازند
جلا بداین ( jela badayan ) : جلا دادن
جلد ( jald ) : چابک ، زرنگ وسریع
جلدی ( jaldi ) : فوری ، بی درنگ
جلیقّه ( jelighah ) : جلیقه
جلگه ( jolgah ) : جلگه
جل وپلاس ( jolopelas ) : پوست وزیر انداز
جم ( jom ) : تکان ، افزاری چوبی که گاوآهن ( جت ) را به آن می بندند
جمبه ( jambah ) : ظرفیت
جمجمه ( jomjomah ) : جمجمه
جمعه ( jomah ) : جمعه
جمم ( jamom ) : انسان یا حیوانی که مدتها استراحت کرده و تازه شروع به کار کرده و کارایی مناسبی ندارد. این اتفاق با شروع بهار و پایان زمستان هر ساله رخ می دهد.
جمه ( jomah ) : جامه
جن ( jon ) : جان ، وسیله ای برای پاشیدن کاه و دانه گندم وجو به منظور جدایی کاه و دانه در اثر وزش باد
جنازه ( jenazah ) : جنازه
جن بکندن ( jon bakandan ) : جان کندن
جن بگتن ، جن گیتن ( jon bagtan ) : جان گرفتن
جن دار ( jondar ) : جاندار
جن دربکردن ( jon bedar kordan ) : جان به دربردن
جن فشنی ( jonfeshoni ) : جان فشانی
جنبل وجادو ( janbalo jadu ) : جادو وجنبل
جنده ( jendah ) : جنده
جنده وازی ( jendah vazi ) : معاشرت با زنان بدکاره
جنه ور ( jonevar ) : جانور
جنی گردی ین ( jenni gardiyan ) : دیوانه شدن
جودن ( jowdon ) : نوعی درخت بید مشک
جور دراماین ( jur daromayan ) : جور درآمدن
جورگردی ین ( jur gardiyan ) : جورشدن
جوز ( jowz ) : گردو
جوز رن ( jowzron ) : فردی که گردوها را از درخت می ریزد.
جوز رنی ( jowzroni ) : گردو زنی ،  کار ریختن گردو از درخت
جوزگ ( jowzag ) : درخت یک ساله ی گردو
جوش بخوردن ( jush bakhordan ) : جوش خوردن ، حرص خوردن ، ترمیم شاخه شکسته یا پیوند درختان
جوشنده ( jushondah ) : جوشانده
جوشی ( jushi ) : عصبی
جوم ، جون ( jum ) : افزاری با دسته بلند و پنجه دار که با آن خرمن را باد می دهند تا دانه از کاه جدا شود
جون ( jevon ) : جوان
جونمرد ( jevonmard ) : جوانمرد
جونمرگ ( jevonmarg ) : جوان مرگ
جونه ( jevonah ) : جوانه
جونه بزی ین ( jevonah baziyan ) : جوانه زدن
جوهود ( juhud ) : یهودی
جهن ( jahon ) : جهان
جهنّم دره ( jahannam darah ) : جایی رنج آورو خشک وبی آب وعلف
جهور ( jahvar ) : جعفر
جهور صادق ( jahvar sadegh ) : محلی با پیشینه ای مقدس درحاشیه رودخانه و مقابل نقطه تلاقی دره تنگه
جی جی یگ ( jijiyag ) : جوجه
جیرجیرگ ( jirjirag ) : جیرجیرک
جیروا ( jirva ) : مکانی درمنتها الیه باغات جنوبی روستا
جیره ( jirah ) : جیره
جیش جیش ( jish jish ) : لفظی که با آن مرغان خانگی را فراخوانند
جیغ بزی ین ( jigh baziyan ) : جیغ زدن
جیغ بکشی ین ( jigh bakashiyan ) : جیغ کشیدن
جیف ( jif ) : جیب
جیگر ( jigar ) : جگر ، شجاعت
جیگر سیفید ( jigar sifid ) : شش
جیم گردی ین ( jim gardiyan ) : جیم شدن

 

FacebookTwitter
نظر (18)
  • علی اکبر لبافی  - لغت جدید

    جنگاه(JENGAH):محلی مسطح وزیر سازی شده و بدون علف وسنگ ودرخت که برای خرمن کوبی آماده می کنند.محل کوبیدن خرمن

  • morteza labbafi  - واژه ی جدید

    با سلام به مهندس عزیز
    ارتجالاً چند واژه ای که به ذهنم رسید : جََلَب = آدم آب زیر کاه ، رند ، بدجنس

    جَرمَنجَر = بحث و جدل همراه با هیاهو جُلُنبُر = آدم در ظاهر و رفتار لاقید و نامرتب

    جو یَک = جویباری قدیمی که از درّه ی تنگه مَرغ آغاز و قسمت هایی از سرده را طی می کرد [ می کند ؟ ]

    جا سُراغَک = مکانی کاملاً خصوصی برای پنهان کردن ، یا هر دلبستگی دیگر

  • morteza labbafi  - ایضاً

    جونَه گو = گوساله ی بالغ ، گاو جوان

    جِِرن ( jeran ) = آدم عصبی و اهل جرزدن

  • morteza labbafi  - ...

    برخی واژه های جامانده . زحمت ترتیب ، تنظیم و آوردن معانی با خود آقای مهندس لبافی!

    آراگیرا -- آن دقیقه -- بیدملّقی -- ایستاکایی -- بَلَگ -- بُنجَل -- تُغُلی -- این سفر --

    اَلوشاهونی -- توپ بالا پایینک -- تَم پختک -- اَب شُلَه -- بند سیفید -- اُوصاف کُنَک --

    آش گَزِِنَه -- آش کال -- بالِشتَک ماهر -- بَرَگاه -- پادارمهدی -- بامبیلَک -- پس دست --

    تیفون -- آفتاب کوه -- پاناهاربند -- بی جی بَر -- آلوچه سگک -- اَستَلَک -- بالتو -- آجی یَن

    پاکمال ( با سکون کاف ) -- پاجفت -- پوش بَدایَن -- اُو لقمَه -- بالَگ بالَگ -- بال بال کُردَن

  • علی اکبر لبافی  - آقا مرتضای عزیز

    نخست آنکه ما کوچیک شماییم.
    دوم آنکه من بین دو روش مردد بودم.روش نخست آنکه کاری کامل کرده سپس در سایت درج کنم.دیگر آنکه کاری نسبتا قابل قبول انجام داده و به مرور آن را کامل کنیم.
    من روش دوم را انتخاب کردم .درست یا غلط استنباط من این بود که:
    -مطالب سایت بیشتر باشد.
    -در همین حد ناقص افراد آنرا به کار ببرند.به ویژه آنکه ما گاهی مطالبی به زبان محلی در مقالات می آوریم وخوانندگان از آن کمک گرفته یا متوجه باشند که فرهنگ لغت بعدا به آنها در ترجمه آن مطالب کمک خواهد کرد.
    -انجام کاری کامل برای فردی که شغلش این نیست ممکن است ده سال طول بکشد.
    -انجام کار نسبتا مناسب بر اساس محفوظات یک نفر هم در زمان کوتاه شدنی نبود.لذا من اصولا این روش را انتخاب کردم که همه را به یاری بطلبم.
    -من به ویژه از شما و خانم مهسا اثباتی تقاضا دارم این کار را دست گرفته وتا کامل شدن آن را دنبال کنید.هدف من ایجاد فرهنگی است که اگر امروز تهیه نشود فردا فراموش خواهد شد واین زبان شیرین مادری ما از بین خواهد رفت.فرقی نمی کند محمود خان جلوی هر حرف نام چه فردی را به عنوان نویسنده بنویسد.
    در پایان از وقتی که گذاشته اید ممنونم.این کلمات وکلمات دیگری را که هر عزیزی یاد آوری کند در ویرایشهای بعدی درج خواهیم کرد.

  • محمود فیض آبادی  - تیم فرهنگ لغت

    سلام
    من پیشنهاد می دهم " تیم فرهنگ لغت " تشکیل شود و ارتباط بین شما ، جناب مرتضی و خانم مهسا بیشتر شود ، تا فرهنگ لغتی کامل تر و جامع تر داشته باشیم.

  • mahsa esbati

    با سلام به آقای فیض آبادی
    از اینکه حقیر را در کنار بزرگوارانی مثل آقایان مهندس علی اکبر لبافی و آقای مرتضی لبافی قرار دادید ، متشکرم . حقیقت اینکه در مورد گویش برگ جهانی بنده هیچ تخصص و حافظه ی مفیدی ندارم . اگر تا بحال نظری داده ام صرفاً بر اساس شنیده هایم از اهالی برگ جهان بویژه مادربزرگم بوده و هست . ولی با کمال تواضع عرض می کنم هر چه در حیطه ی بضاعت اندکم باشد کوتاهی نخواهم کرد . آدرس ایمیل من در سایت هست ، هر روالی که در پیش گرفتید ، من نیز در حد توانم در خدمت دوستان هستم .
    با احترام مهسا اثباتی

  • morteza labbafi

    سلام آقای مهندس !
    عرض شود که برای تدوین فرهنگ لغات گویش برگ جهانی ، بهترین شیوه ، همین بوده که شما برگزیدید . اگر می خواستید در انتظار کامل شدن بمانید ، الی یوم القیامه کامل نمی شد . کمبودهای احتمالی نیز طبیعی ست که گفته اند : املای ننوشته غلط ندارد . توجه دارید حتی در فرهنگ های خیلی اس و قس دار و دایرةالمعارف هایی که با کار دسته جمعی و متدهای آکادمیک نیز تدوین می شود، مبنا چاپ اوّل است و در چاپ های بعدی انواع اضافات،ملحقات،مستدرکات،حواشی و اصلاحات لحاظ شده و جدای این به قول شما انگلیسی دان ها سالی یک بار yearbook می دهند .
    ضمن سپاس از عنایت آقای فیض آبادی در مورد تیم لغت نیز نظر من این است که زحمت پیش نویس اولیه ی فرهنگ کماکان به عهده ی شخص شخیص آقای مهندس باشد بهتر است . همانگونه که تابحال بوده ، بعد از درج لغات ، نه تنها من و خانم مهسا اثباتی ، بلکه لزوماً تمام بازدیدکنندگان [ علی الخصوص اعضای فرهیخته ی خاموش ] واژه های جامانده را می نویسند و با نقدهایشان ویرایش های بعدی را پربارتر می کنند .
    ضمناً مهندس جان [ باعرض معذرت تیزبازی موقوف !! ] اگر فکر کردی با این شیوه ها می توانی این کار طاقت فرسا را به گردن دیگران بیندازی ، سخت در اشتباهی ! در مورد نام نویسنده یا مؤلف فرهنگ ، اگر خاطرت باشد در سنت مرجع نویسی نوین ، هرچند عده ی زیادی در گردآوری یک مجموعه نقش داشته باشند ، در روی جلد و صفحه عنوان کتاب فقط نام سرویراستار به چشم می خورد . نتیجه اینکه مؤلف فرهنگ لغات گویش برگ جهانی " آقای مهندس علی اکبر لبافی " ست . فقط می ماند مسئله ی حق تالیف و دیگر قضایای ریالیستی ( با رئالیستی اشتباه نشود !! ) که ... گِله هایت به سرم برای عروسی پسرم !!!!
    مرتضی

  • علی اکبر لبافی

    جوزا:خرداد
    جدی:دی

  • ا.ا.  - ج مثل جونممرگ شده

    با سلام
    من نمی دونم واقعا آیا این کلمه مال لهجه، گویش برگجونی است یا خیر اما اعتراف می کنم که گاهی از این اصطلاح استفاده می کنم :confused:
    به این شکلjoonammarg shodeh

  • ا.ا.  - jooneh

    آیا ما نمی گوئیم برگا جونه jooneh زدند .... یا این مال لهجه تهرانی است( علامت سوال) که من، ما تحت تاثیرش قرار گرفتیم... البته من واقعا دقت نکردم که یک برگجونی واقعی و اصیل این واژه را چطور تلفظ می کند..
    ببخشید که من علائم نگارش فارسی را رعایت نمی کنم. حروف فارسی ندارم و همین قدر را هم با بدبختی تایپ می کنم.

  • علی اکبر لبافی

    هر زبانی به مرور زمان تغییراتی داشته است. گویش برگجونی هم متاثر از زمان از زبانهای روستاهای دیگر واین اواخر از لهجه ی تهرانی تاثیرپذیر بوده است. در تدوین فرهنگ ،من بسیاری از این تاثیرات را شناسایی کرده وبه زعم وتوان خودم اصلاح کرده ام.
    مثلا " جونم مرگ شده " تهرانی شده ی متن اصیلتر" جنم مرگ گردیه " است.
    حالا اصل این اصطلاح آیا جوانمرگ شده است یا چیز دیگری موضوع مطلب من نیست. جونه زدن هم همین طور است.اصل این کلمه به فارسی فعلی جوانه زدن است. طبق سیاق کلمات مشابه این کلمه در گویش برگجونی باید به صورت جونه(jevonah) ادا شود که من در فرهنگ بالا ذکر کرده ام. اما من هم دچار اشتباه مختصری شده ام. اگر چه بعضا گاهی این واژه این طور تلفظ می شود ولی طرز تلفظ رایجتر این واژه به صورت(jonah ) می باشد که فراموش کرده ام در فرهنگ بیاورم.

  • morteza labbafi

    جُب کردن : تعجب کردن ؛ در شگفت ماندن

  • Esmaeil Esbati  - jalah

    jaleh, ya jalah, ke hamon meydoneh zhaleh ast.

  • علی اکبر لبافی

    جاله:ژاله
    جاکت:ژاکت
    آقای اثباتی:باسلام و تشکر
    چنانچه علاقمند هستید به مطالب ذیل کلمه "ژ" در همین فرهنگ لغت مراجعه فرمایید.آنجا مطالبی راجع به ژ و ج درج شده است.

  • Esmaeil Esbati

    jooh, When we say somebody has a "jooh", I think,
    There is a story also about this, when somebody eats a lots, ( eating disorders), we may say s/he has a jooh, and in order s/he gets rid of that, they need to prevent her or him of eating then this jooh, will jump out,. I heard this story a lot when I was a kid,

  • علی اکبر لبافی

    جواس(jevas):خشک شدن مختصر زمین یا خاک پس از آبیاری یا بارندگی به نحوی که زمین گل نبوده وبه ابزار مانند بیل نچسبد.

  • ا.ا.

    جلقزه .. همان جلیقه است


تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند!
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...