روستا برگ جهان، لواسان، لواسانات، طبیعت گردی، کوه نوردی

شما اینجا هستید: فرهنگ لغت ز


ز

فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 2
ضعیفعالی 

کلمه های جدید اضافه می شود

زاربزی ین ( zar baziyan ) : زارزدن ، سخت گریستن
زاربلا ( zarbela ) : زابرا
زاری کردن ( zari kordan ) : زاری کردن
زاغال ( zaghal ) : زغال
زاغال سنگ ( zaghal sang ) : زغال سنگ
زاغالگ ( zaghalag ) : زغال حاصل از چوب سوخته
زاغگ ( zaghag ) :  خطاب تحبیب یا تحقیر گونه برای زاغ چشم
زاغول ( zaghul ) : زاغ چشم
زاغه ( zaghah ) : زاغه
زانو بزی ین ( zanu baziyan ) : زانو زدن
زانو به زانو ( zanu be zanu ) : پهلو به پهلو
زاوو ( zavu ) : زایو ، زنی که تازه وضع حمل کرده
زایمن ( zayemon ) : زایمان
زبر زرنگ ( zebre zerang ) : چابک وفرز
زجّه موره ( zajah murah ) : آه و فغان وشیون
زحل ( zohal ) : کنایه از فرد از زیر کار در رو  ، موذی
زحمت ( زحمد)بداین ( zahmad badayan ) : زحمت دادن
زحمت ( زحمد)بکشی ین ( zahmad bakashiyan ) : زحمت کشیدن
زخم ( zakhm ) : زهم ، بوی تند وزننده
زخم زون ( zakhme zevon ) : زخم زبان
زخم زیلی ( zakhme zili ) : خراش وزخم زیاد روی بدن
زخم کاری ( zakhme kari ) : زخم کشنده
زخمی کردن ( zakhmi kordan ) : زخمی کردن
زخمی گردی ین ( zakhmi gardiyan ) : زخمی شدن
زده ( zadah ) : زده
زده گردی ین ( zadah gardiyan ) : زده شدن
زربزی ین ( zer baziyan ) : زرزدن
زرتش درشاین ( zertesh darshayan ) : تلنگش در رفتن ، گوز گوز افتادن
زرتش قمصور گردی ین ( zertesh ghamsur gardiyan ) : زوارش در رفتن ، از رمق افتادن
زرتی ( zeria ) : ناگهانريالسریع
زرچووه ( zarchuvah ) : زرچوبه
زرخرید ( zarkherid ) : زرخرید
زرداو ( zardowve ) : زرداب
زردگ ( zardag ) : نوعی گل که استفاده هایی مانند زعفران داشته است.
زردمبو ( zardambu ) : لاغر و ناتوان ورنگ پریده
زردوره ( zarde varah ) : پرنده ای کوچکتر از کبوتر به رنگ زرد
زرده ( zardah ) : زرده ی تخم مرغ
زرده بند (  ( zardah band : سخره زرد ، محلی در کوههای روستا که رنگ سخره های آن متمایل به زرد است
زرده زخم ( zardah zakhm ) : زرده زخم
زره ( zorah ) : جانوری مانند ماهی های لجن خوار آکواریمی یا نوزاد دم دار قورباغه وبه اندازه پشه که در زیر آب زندگی می کند. بر اساس عقایدی مبهم روستاییان به شدت مراقب هستند موقع خوردن آب آنها را نخورند.
ززه ( zazah ) : هرنوع ساز دهنی ، سازی که با پوست تازه درختان بسازند
ززه پیوند ( zazah peivand ) : پیوندی با استفاده ازپوست تازه درختی که بر درخت دیگر تعبیه می شود.
زشد ( zeshd ) : زشت
زعفرن ( zaaferon ) : زعفران
زغنبود ، زغنبوت ( zaghnabud ) : نفرینی است مانند زهرمار
زفت ( zaft ) : صمغ سیاه که برای درمان کچلی به سر زنند
زفت بنداختن ( zaft bendakhtan ) : زفت انداختن
زقّوم ( zaghghum ) : زهر ،  نفرینی به معنای زهر مار
زلzel) ) : گوسفند بدون دنبه
زل ( zol ) : خیره کردن چشم
زل بزی ین ( zol baziyan ) : زل زدن
زل زل نگاه کردن ( zol zol negah kordan ) : خیره خیره نگاه کردن
زلزله ( zelzelah ) : زلزله
زلزله بیماین ( zelzelah bimayan ) : زلزله آمدن
زلف واهشتن ( zolf vaheshtan ) : زلف گذاشتن
زله چشم ( zolah cheshm ) : کنایه از کودکان وافراد حرف نشنو و خودرای
زمبور ( zambur ) : زنبور
زمبور سیاه ( zambur siyah ) : زنبوری درشت و سیاه و پشمالو
زمبور طلا ( zambur tela ) : زنبور فاقد نیش به رنگ سبز و طلایی وبراق که اوایل بهار و در داخل گل محمدی به وفور یافت می شود.
زمبه ( zambah ) : زنبه
زمبیل ( zambil ) : رنبیل
زمزمه ( zemzemah ) : زمزمه
زمستن ( zemeston ) : زمستان
زمستن سیاه ( zemestone siyah ) : زمستان سخت
زمن ( zamon ) : زمان
زمنه ( zamonah ) : زمانه
زناجی ( zanaji ) : زن حاجی آقا ، همسر حاجی آقا
زناشووی ( zanashuvi ) : زناشویی
زن ببردن ( zan babordan ) : زن گرفتن
زن برار ( zan berar ) : زن برادن
زن پی یر ( zan piyar ) : زن پدر
زن جنده صاحاب ( zan jendah sahab ) :  دشنامی که به حیوانات و یا ابزار داده می شود به معنی آنکه مالک آن فردی است که زنش بدکاره است.
زنجیل ( zanjil ) : زنجیر
زنجیل کردن ( zanjil kordan ) : با زنجیر بستن حیوان یا انسان
زنداری ( zendari ) : حیات
زن درست کردن ( zan dorost kordan ) : زن گرفتن ، انجام مقدمات  ازدواج توسط مردان ، مذاکرات قبل از خواستگاری و خواستگاری و نامزدی و ازدواج
زندن ( zendon ) : زندان
زندنی ( zendoni ) : زندانی
زندنی کردن ( zendoni kordan ) : زندانی کردن
زندنی گردی ین ( zendoni gardiyan ) : زندانی شدن
زندگنی ( zendagoni ) : زندگانی
زندگی ( zendagi ) : زندگی
زندگی کردن ( zendagi kordan ) : زندگی کردن
زنده ( zendah ) : زنده
زنده دل ( zendah del ) : زنده دل
زنده کردن ( zendah kordan ) : زنده کردن
زنده گردی ین ( zendah gardiyan ) : زنده شدن
زن قهوه ( zan ghahvah ) : زن قحبه ، دشنامی به مردان  زن دار
زن قهوه صاحاب ( zan ghahvah sahab ) : دشنامی به مالک حیوانات یا ابزار
زنگ ( zanag ) : زن حقیر
زنگ بزی ین ( zang baziyan ) : زنگ زدن
زنگ بزی یه ( zang baziyah ) : زنگ زده
زنگوله ( zangulah ) : زنگوله
زننده ( zanendah ) : زننده
زننه ( zanonah ) : زنانه
زن هاداین ( zan hadayn ) : زن دادن
زنیکه ( zanikah ) : زن پست و بی عزت
زوّار ( zavvar ) : زوّار
زوّار ( zevvar ) : زایر
زوار در شاین ( zevar darshayan ) : زوار در رفتن
زو بکشی ین ( zu bakashiyan ) : زو کشیدن ، حبس کردن نفس وصدای زو در آوردن و دویدن
زود زود ( zud zud ) : تند تند
زودیا ( zudiya ) : زود ،  سریع ، به زودی
زور ( zevr ) : زبر
زور بزی ین ( zur baziyan ) : زور زدن
زور بکردن ( zur bakordan ) : مجبور کردن
زور بگفتن ( zur bagoftan ) : زور گفتن
زور بی یوردن ( zur biyowrdan ) : فشار آوردن
زورتپن ( zurtapon ) : به زور تپانیدن و جا دادن ، چیزی را به اجبار تحمیل کردن
زور چپن ( zurchapon ) : به زور چپاندن ، چیزی را به اجبار تحمیل کردن
زورخنه ( zurkhonah ) : زورخانه
زورمند ( zurmand ) : نیرومند
زوروگتن ( zur vagtan ) : نیرو گرفتن
زوزه ( zuzah ) : زوزه
زوزه بکشی ین ( zuzah bakashiyan ) : زوزه کشیدن
زون ( zevon ) : زبان ، گویش
زون بربیه ( zevon barbiyah ) : زبان بریده
زون بزی ین ( zevon baziyah ) : زبان زدن
زون بسته ( zevon bastah ) :  زبان بسته
زون بگتن ( zevon bagtan ) : گرفتن زبان ، لکنت زبان
زون تو بخوردن ( zevon towv bakhordan ) : به لکنت افتادن
زون دار ( zevon dar ) : کسی که مطلب را خوب بیان کند
زون دراز ( zevon deraz ) : زبان دراز
زون دراوردن ( zevon darowrdan ) : زبان در آوردن ، قدرت تکلم یافتن
زونک بزی ین ( zevonak baziyan ) : زبان زبان زدن مار ومانندآن
زون کوشکگ ( zevon kushkag ) : زبان کوچک ته حلق
زون گازگیتن ( zevon gaz gitan ) : زبان گاز گرفتن
زون واز ( zevon vaz ) : چرب زبان
زونه ( zevonah ) : زبانه
زونی ( zevoni ) : شفاهی
زون یاد داین ( zevon yad dayan ) : زبان یاد دادن
زون یاد گیتن ( zevon yad gitan ) : زبان یاد گرفتن
زهدن ( zehdon ) : زهدان
زهر ، زهل ( zal ) : سم
زهر آکردن ( zahrakordan ) : تلخ وناگوار کردن چیزی را به کسی
زهراو ( zahrowv ) : ادرار
زهراو بریختن ( zahrowv barikhtan ) : شاشیدن
زهرمار گردی ین ( zahre mar gardiyan ) : کنایه از تلخ و ناگوار شدن چیزی بر کسی
زهره ( zohrah ) : زهره
زهره ماری ( Zahrah mari ) : انواع مشروبات الکلی یا مواد مخدر
زهل ( zahl ) : زهر
زهله ( zehlah ) : زهره ، کیسه صفرا ،  جرات
زهله ترگ گردی ین ( zehlah tarag gardiyan ) : زهره ترک شدن
زیادا کردن ( ziyada kordan ) : زیاد کردن
زیادایماین ( ziyadimayan ) : زیاد آمدن
زیادباد ( ziyadabad ) : زیادآباد ، مزارع وسیع و مستعد روستا و مشرف به سد لتیان ، نام نهری که آخرین مزارع و باغات مشروب آن اراضی زیاد آباد است
زیاد گردی ین ( ziyad gardiyan ) : زیاد شدن
زیاده روی ( ziyadahravi ) : زیاده روی
زیرانداز ( zirendaz ) : زیراتداز
زیراوی ( zirowvi ) : زیرآبی
زیراوی بشاین ( zirowvi bashayan ) : زیرآبی رفتن
زیر بال بگتن ( zire bal bagtan ) : زیر بغل گرفتن ، دستگیری و کمک کردن
زیرپا بشاین ( zire pa bashayan ) : اطاعت کردن
زیرپا بنستن ( zire pa banestan ) : فریب دادن ، اغوا کردن
زیرپا بکشی ین ( zire pa bakashiyan ) : از کسی حرف کشیدن ، زیر زبان کشیدن
زیر تکیه ( zir takiyah ) : محله زیر حسینیه ، بخشی از محله سرده در حدفاصل پاده و تکیه
زیرجمه ( zir jomah ) : زیرشلواری ، زیرجامه
زیرجوز ( zire jowz ) : زمین واقع در زیر درخت گردو
زیر دلم بزی یه با؟  ( zire delam baziyaba? ) : زیر دلم زده بود؟ ، پاسخ گوینده به فردی ایراد گیر نسبت به کاری که گوینده از روی ناچاری یا با دلیلی منطقی انجام داده است.
زیرزونی ( zir zevoni ) : زیرلفظی
زیر سر بلن گردی ین ( zire sar bolan gardiyan ) : عاشق شدن
زیرسیپیلی در کردن ( zir sipili dar kordan ) : رفتار یا سخن ناشایست کسی را به روی خود نیاوردن
زیرش بزی ین ( ziresh baziyan ) : دبه کردن
زیرگیتن ( zir gitan ) : زیرگرفتن
زیگیل ( zigil ) : زگیل
زیگیل دراوردن ( zigil darowrdan ) : زگیل درآوردن زیمین : زمین
زیمین بخوردن ( zimin bakhordan ) : زمین خوردن
زیمین بزی ین ( zimin baziyan ) : زمین زدن
زیمین بمندن ( zimin bamondan ) : زمین ماندن
زیمیندار ( zimindar ) : ملاک
زیمینگیر ( zimingir ) : زمین گیر
زیمین لرزه ( zimin larzah ) : زمین لرزه
زیمین ناین ( zimin nayan ) : زمین گذاشتن
زیمینه ( ziminah ) : زمینه

FacebookTwitter
نظر (7)
  • morteza labbafi

    سلام !
    زل (zel) = گوسفند بدون دنبه که معمولاً در بین گله های عشایر هداوند دیده می شد .
    زرده بند = اسم مکان ( ؟ )
    زن درست کُردن = اقدام کردن برای نامزدی ( مردان )
    زُرِه (zore) = [ تا انجا که حافظه ام مدد می کند این واژه را در هفت هشت سالگی از دایی عزیزم آقای قاسم لبافی کنار " چشمه نظر " شنیده ام .] احتمالاً به معنی جانوران ریز شناور در آب و توسعاً انگل های موجود در آب های آلوده است . تعیین صحت و سقمش با خودت مهندس جان !

  • علی اکبر لبافی

    باتشکر
    چهار مورد فوق اعمال شد.من فقط محل دقیق زرده بند را نمی دانستم وفعلا نشانی کلی داده ام.متاسفانه نگارش صخره هم اشتباه درج شده .رفع این نواقص واشتباهات بماند برای وقتی که فرهنگ تا حرف "ی" پیش رفت.

  • علی اکبر لبافی

    درتحقیقاتی که به عمل آمد زرده بند در برگجهان واقع نیست

  • ا.ا.

    زارَ دل: دل نازک، کسی که در شرایط دشوار زود گریه اش می گیرد.
    باز هم بهتر است درباره معنی تحقیق شود. عموماً معانی را از روی جمله هایی که شنیده ام می نویسم که گاهی دقیق نیست.

  • ا.ا.

    زِلپِتَک : تلاش ، تقلا!!!
    زلپتک زدن : تلاش کردن ، تقلا براي خلاصي، اصرار !!!!
    درباره معني واژه چندان مطمئن نيستم، لطفا تحقيق کنيد.

  • morteza labbafi

    خانم اثباتی
    ضمن تشکر از پیگیری شما، درمورد معنای واژه نودونه درصد درست فرموده اید. معنای کامل تر آن: "ضجه و زنجموره و ناله و التماس برای درخواست هرچیزی به طور عام" است. ازقضا این واژه در تکمله فهرست واژه ها (که مطلب جدید حقیر است و به زودی در سایت درج می شود) آمده است. بازهم ممنون از دقت نظر و پیگیری.

  • ا.ا.

    زيبايي چنين لغاتي در اين است که در تعريفشان نمي توان به يک کلمه بسنده کرد به عبارتي نمي توان به آساني برايشان در فارسي معيار معادلي دقيق آورد. تنها کسي که بارها و بارها با واژه " زلپتک" در زندگي اش مواجه شده تمامي معناها و ريز معناهاي آن را دقيق درک مي کند.
    جند روز پيش درباره يک موضوع صد در صد جدي در محل کارم صحبت مي کردم که ناگهان از دورترين نقاط مغزم اين لغت بيرون آمد و فقط اين واژه تنها لغت مناسب و گويايي بود که مي توانست حق مطلب را بيان کند اما افسوس که شنونده نمي توانست واژه را درک کند و من يک کلمه دم دستي جانشينش کردم.
    در انتظار تکمله شما هستيم.


تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند!
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...


 
 
 
 

فرهنگ لغات برگجهانی

محبوب ترین مطالب


Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_mostread/helper.php on line 79

آخرین مطالب


Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/cmatcar7/public_html/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109