سرود ملی ایالات متحده ی برگجهان ( اَمبُن (1) )
من وقتی مطالبی را در مورد برگجهان بیان می کنم ، اطرافیان من را فردی غوطه ور در خیالات خطاب می کنند. وقتی از آغاز طرح تدوین فرهنگ لغت با خبر شدم و آن را برای دیگران بازگو کردم ریشخندی (2) زده می گفتند زبانها و گویشهای بزرگتری هستند که ادعای داشتن فرهنگ لغت نکرده اند. اما به یاری خدا این کار شروع شد و می بینیم رو به خاتمه است. وقتی در جایی مدعی شدند که ممکن است زادگاه آرش برگجهان باشد (3) ، گفتند آرزو بر جوانان عیب نیست. وقتی مدعی شدند بزرگترین تونل زیر زمینی آدم رو با کارکردهای غیر کشاورزی در برگجهان هست ، وقتی سراییده شد : اصفهان نصف جهان / نصف دیگش برگجهان (4) ، وقتی ادعا شد برگجهان چهل سال پیش تیم فوتبال داشته و... همه ما را به زندگی در تخیلات متهم کرده و ریشخندی نیز تقدیم نمودند.
وقتی مدیر محترم سایت (5) اعلام کردند (6) :
برگجهان از چهار ایالت تشکیل شده است : ایالت روبار ، ایالت شاهان ، ایالت سرده و ایالت پاده (7) در این چهار ایالت همانند سایر ایالتهای دنیا ، همچون ایالات متحده ی آمریکا ، هر ایالت طایفه و ریش سفید (8) و قوانین خاص خودش را دارد ، اما در کل ایالات متحده ی برگجهان می باشد. کسی تصور نمی کرد این سخن کاملا جدی است.
وقتی قدیمی ترین کاربر سایت که نامش (9) هم بر سنگ مزار سرو هفت هزار ساله ی روستا با رنگ قرمز (10) ! حک شده است از ممالک فرنگ (11) خطاب به مدیر سایت می نویسد (12) :
شما اگر خیلی طالب جوجه کباب خوردن با ملکه بریتانیا هستی ، لطفا زحمت کشیده و یک دعوتنامه رسمی از مقامات بلند پایه برگجون (13) برای ایشان بگیرید ، من سعی می کنم ملکه را برای والک چینی به برگجون بیارم.
و بعد مدیر محترم (14) هم خود را ، و هم شأن خود را حتی برای انجام چنین دعوتی مخدوش نمی کند و مقام ملکه را در حدی نمی بیند که او را حتی به مدت خوردن یک جوجه کباب همنشین با " محمود ! (15) " کند، دیگر بر همه ی خرده گیران و بیماردلان حجت تمام می شود که این ناباوران هستند که باید چرتشان پاره شود. من و امثال من نه در تخیلات غوطه می خوریم و نه آرزوهای خام جوانی در سر داریم.
شنیده ایم در درون خاک آمریکا کوچکترین کشور جهان ( یا مزرعه - کشور ) جای گرفته است. فردی دور مزرعه اش را حصاری کشیده و نام کشوری را بر آن نهاده و خود را رییس جمهور آن نامیده و کابینه ی مختصری که اعضای خانواده اش هستند تشکیل داده است. و بالاخره مرزبانی که برای ورود افراد به مزرعه ویزا صادر می کند.
این ابتکار البته مخصوص ایشان نیست. من خود با شبهه کشوری در " ابیانه " مواجه شدم. وقتی به مرز ابیانه رسیدیم مرزبانان این روستا - کشور به ما ایست دادند. گفتند: قبض ورود ( که احتمالا ترجمه ی همان ویزا است ). گفتیم نداریم. ما را به باجه ای هدایت کردند. نمی دانم نفری چند ! گرفتند و ویزا صادر شد. این موضوع را در یکی از نقاط ساحلی شمال کشور هم دیده ام. آنگاه که در اطراف بابلسر قصد رفتن به ساحل دریا کردیم با نیروهای مرزبانی روستا - کشوری مواجه شدیم. کشوری بی نام و نشان. آنان هم از ما قبض عبور ( که ترجمه ی محلی همان ویزا بود ) از ما طلب کردند. ما چون کاروانی حرکت می کردیم تقاضا کردیم با استفاده از تبصره هایی که قوانین هر کشوری دارد به ما تخفیف دهند. بعد که متوجه شدیم این مرزبان دو برابر رقم قانونی هزینه دریافت ویزا را از ما طلب کرده است ، معامله مان نشد و رفتیم چند کیلومتر آن طرف تر و از سواحل کشور خودمان ! ایران استفاده بردیم. فرق اینجا و آن کشور فقط این بود که در روستا - کشور مذکور به دلیل وجود پارکینگ احتمال سرقت اتومبیل شما در مدتی که آبی به تن می زدید وجود نداشت ولی در کشور خودمان این احتمال وجود داشت !
خلاصه آنکه بدون نیت های جدایی طلبانه و با اقرار به تمامیت ارضی خاک ایران و التزام عملی به این اقرار باید عرض کنیم کشوری به مراتب بزرگتر از مزرعه و دهکده های بالا به نام برگجون وجود دارد که برعکس آنها برای ورود به آن نیازی ( فعلا ) به ویزا ندارد ولی تمام شرایط یک کشور مستقل را داراست. البته خرده گیران خواهند گفت پس سرود ملی تان کو ؟ می گوییم تحمل کنید...
برای یک سرود ملی چه شرایطی قایل هستید ؟ من شرایط زیر را مطرح می کنم. شما می توانید آن را کامل کنید.
1 - به زبان شعر یا دست کم موزون باشد. حتی المقدور چیزی نباشد که ادیبان و شاعران آن را لکه ننگی در شعر وشاعری قلمداد کنند. (16)
2 - وزن ابیات و طرز ادای کلمات حماسی باشد.
3 - متن و موضوع شورانگیز و غرورآفرین باشد.
4 - خالی بندی نباشد !
5 - به زبان بومی یا زبان رسمی آن کشور باشد. البته خیلی از کلمات خاص استفاده نشود تا دوست داران آن کشور هم که زبان محلی را بلد نیستند کمی تا قسمتی از آن را متوجه شوند. (17)
6 - به زبان ساده و با کلمات ساده باشد تا هم کودکان و هم پیرمردان و خلاصه کسانی که دندان هم ندارند ! بتوانند کلمات را به درستی ادا کنند.
7 - شرح مختصری از ویژگی های جغرافیایی و فرهنگی و مذهبی را ارایه دهد.
8 - به آرمانها و آرزوهای مردم و مسوولین توجه داشته باشد.
9 - زنانه - مردانه نداشته باشد تا هم در مدرسه دخترانه و هم پسرانه خوانده شود و هم اگر سایر قوانین اجازه داد بشود به صورت کر و دسته جمعی آن را اجرا کرد. این موضوع به صرفه جویی هم کمک می کند و از چاپ دو قسم کتاب مدارس هم جلوگیری می شود.
10 - خیلی خلاصه باشد تا هم بتوان آن را حفظ کرد و هم سران کشورها و مقامات که هم معمولا پیرند و هم وقت زیادی ندارند بتوانند ایستاده آن را گوش دهند. برای میادین ورزشی که جوانان ما کسب مقام خواهند کرد هم مفیدتر است.
11 - چرت و پرت نباشد و از کلمات رکیک در آن استفاده نشده باشد. چون بی ادبی کار بدی است و مامان ما را دعوا می کند !
تازه این بخشی از ماجراست. ماجرای دیگر تناقض معیارها یا اصول فوق با هم است. مثلا مطالب زیادی باید در سرود گنجانده شود ولی باید خلاصه هم باشد ! به این ترتیب گاهی اجبارا (18) روده درازی هم می شود. یا مثلا باید سرود ملی غرور آفرین باشد و در عین حال خالی بندی هم نباشد ! اینجاست که گاهی بنا به مصلحت ! (19) کمی خالی بندی هم ایرادی ندارد.
در زیر سرود ملی ایالات متحده برگجهان ( امبن AMBON (20) : که به زبان محلی به معنای جای نان است. ) بیان می گردد. کی و چه کسی و کجا و به درخواست چه کسی یا کسانی این شعر سروده شده است را فقط خودم می دانم ! (21) و می دانم تاکنون هیچ گروه کری آن را همراه موسیقی (22) نخوانده است ! امیدوارم شما خوانندگان محترم با یکی دوبار خواندن آن بتوانید ریتم یا وزن صحیح خواندن آن را بیابید.
بلگِ جُن ، بلگ جُن !
یالِ (23) شمرُن ، بام تهرُن
قلب تپندَه ی ایرُن...
سرتر از نصفِ جَهُن (24)
***
از اَشه مرغ تا مازهُن
از فِراق کش تا لتی یُن
قُرص و محکم
مرز و سامُن
***
درخزُن بادِ تیفُن
برف و بارن ، در زمستُن
درباهارُن گلَستُن ( golaston )
میوه هایت فِراون...
در تووستن
****
سبز سبز (25) سرزیمین
صاف صاف آسمُن
ماخامت از دِله جُن
****
سردهی – پادهی – روباری
تا به شاهن (26)
مردِمونت همه مهربُن...
هم زِون
****
به یزدُن قسم
به سوی چراغَگ (27) در بیابُن
عرقهای (28)...
پیشنی یه دشتَه بُن
دوندیم عهدو پیمن
واسه سربلندیت...
بِگذریم... ( begzarim )
هرزمُن...
از تن و جُن ، بلگِ جُن !
-----------
(1) مخفف ایالات متحده ی برگ جهان است. مثل USA
(2) نمی دانم اگر خانمی کسی را مسخره کند هم می شود از واژه ریشخند استفاده کرد ؟
(3) اسرار سرزمین من ، علی اکبر لبافی ، بخش شعر و قصه
(4) همان
(5) محمود خان فیض آبادی
(6) یادداشت ذیل مقاله ی برگجونی ها در کافی شاپ ، مصطفی لبافی
(7) من دلیل این ترتیب بیان کردن ایالات را متوجه نشدم. به نظرم نمی رسد ایشان توطئه ای مبنی در تفرقه افکنی داشته اند.
(8) نمی تونم جلوی خنده ام را بگیرم وقتی آقای اوباما و خانم کلینتون را در هیات و منصب ریش سفیدان خودمان تصور می کنم.
(9) خوب چون بنا نیست این فرد که رابطه نزدیکی با انگلیس دارد نامش فاش شود ، اسمش را یواشکی می گویم : سعید اثباتی
(10) به خاطره راز آتش گرفتن سول ، سعید اثباتی مراجعه شود.
(11) بریتانیا
(12) مطالب جدی ! بخش ستون آزاد ( قبل از برگزاری مسابقه فوتبال استقلال ، آزادی – پیروزی پیروزی و شاخ و شونه کشی طرفداراشون )
(13) منظور همان ایالات متحده ی برگجهان است که به صورت خودمانی اینجوری تلفظ یا نوشته می شود. مثل واژه Emrika
(14) همان محمود خان
(15) شاید مدیر محترم از صنعت استعاره ! هم استفاده کرده باشند. هرچه باشد به من یکی که ربطی ندارد.
(16) خوشحالم چند صباحی است سرکار خانم اثباتی حضورشان در سایت کم رنگ است. وای به روزی که ایشان بشنوند شاعر این سرود ملی کیست. من پیشاپیش خانه ای در همسایگی خانم پورفرد در ایالات متحده ی آمریکا اجاره کرده ام. می دانم بالاخره یک روزی به کار خواهد آمد. خوانندگانی که بی خبرند سری به یادداشتهای ذیل شعر خانم پورفرد بزنند : تولد پدرم ، باران پورفرد ، بخش شعر و قصه
(17) در صورت نیاز به فرهنگ لغت سایت مراجعه شود. برای کلماتی که هنوز در فرهنگ درج نشده دو راه حل پیشنهاد می شود : چند ماهی صبر کنید تا آقای لبافی لغات جدید را بفرستند. از دیگران بپرسید. بی خیالش بشوید. و به راه حل بعدی که بعدا خواهم گفت مراجعه کنید.
(18) اینجا حرف الف باید تنوین داشته باشد. من نتوانستم تنوین را در کیبرد یا صفحه کلید رایانه پیدا کنم. به بزرگواری خودتون ببخشید. گفتم رایانه یاد یارانه افتادم. راستی شما خوشتون چنده ؟ من که سه شدم !
(19) اگر عمری بود و ما بودیم و ( امبن ) تاسیس شد ما به چند تا شورا نیاز پیدا می کنیم.
(20) متاسفم که می گویم از آنجا که در محاوره گاهی " م " ساکن به " ن " تبدیل می شود این لغت جور دیگری هم تلفظ می شود.
(21) برای آگاهی از رمز و راز این مخفی کاری ها به شرح ردیف (16) مراجعه شود.
(22) شاید در برگجون افرادی که ذوق ساخت موسیقی دارند وجود داشته باشد. و بزودی این سرود با موسیقی اجرا شود.
(23) فرزند. روش دیگر برای دانستن معنای لغاتی که هنوز در فرهنگ نیامده مراجعه به پاورقی همین مقاله است. همین کاری که الان در حال ارتکابش هستید.
(24) هم می تواند در جهت پوز زنی ، اصفهان معنا شود و هم می تواند جهت رعایت بند " کمی خالی بندی " یک دوم جهان معنا شود.
(25) به خدا منظوری نداشتم.
(26) برخلاف مدیر که اصول را رعایت نمی کنند ترتیب محله ها اینجا همان ترتیب استقرارشان است و معنای خاصی از آن نباید استنباط کرد.
(27) قسم به سوی چراغ در ( امبن ) مرسوم است که ریشه در دین زردشتی این خطه دارد.
(28) قسم به آب و سایر برکات خداوندی مانند نان هم مرسوم است. عرق دشتبان هم برکت است.
-
2010-02-25 20:06:12 | مصطفي لبافي
سلام به دوست عزيز پينديگ
ببين! اول كار بزار معني پينديگ پيش من و خودت بمونه والا من مي مونم و تو و چاقوي ضامن دار دسته چيني.........منكرات ........
1 - خدا به اين دوستمان رحم كرده كه سنگ مزارش را با رنگ قرمز! نوشته اند چون ايشان تا اطلاع ثانوي خودي هستند.
2 - خوب شد گفتند جوجه و نگفتند بزغاله.
3 - چون در برگجون همه صاحب مقام هستند و بلند پايَ ، بايد اين دوست عزيز حتما عنوان مي كردند خودشونو ميگن يا خودشُ يالش.
4 - احتمالا منظور شما همون يِنگه دنيا بوده .
5 – كاش مي گفتي قُمپوز در كردني نباشه .
6 – مطمئني ميتونه كسي در برگجون بي دندون باشه ؟
7 - من منظور شما از مسئولين ! را نفهميدم.
8 - چرا زنانه مردانه ؟ بهتر است بگوييم مردانه و يواشكي بگوييم زنونه .
9 - كدام مدرسه؟! تا بگيم پسرانه و يا دخترانه .
10 - واژه پير ديگه قديمي شده و صحبت از جوانان است .
11 – لطفا شما اول شنونده را پيدا كنيد بعد تصميم ميگيريم كه ايستاده گوش كند و يا نشسته و يا در حال چرت زدن .
12 - اگر خانمها در آرايش موهايشان از مدل برمودايي و....... استفاده نكرده باشند من پيشنهاد مي كنم كه خانمها از واژه گيسگِريه (به جاي ريشخند) استفاده كنند .
13 - ديگه سفيدي ريش شرط لازم و كافي نمي باشد.
14 – خوب شد اسمشو به دايي جان ناپلئون نگفتي والا با صداي بلند مي گفت : قاسم ! باز توطئه .اين اينگليسا دست از سر ما ورنميدارن .
15 - لطفا از واژه شورا استفاده نكنيد چون احتمالا عواقب خوبي ندارد.
16 - فقط مطرب بازي كم داشتيم.
17 - وقتي اسم دشتبان را مي شنوم موهاي بدنم سيخ ميشود.
18 - به خدا منظوری نداشتم(25). ياد استخر و سونا افتادم .
-
2010-02-27 10:58:31 | aftabkuh
ابوالحسن خرقاني بر سر در خا نه اش نوشته بود.. هر كس بدين سراي امد راهش دهيد و از دين و مذهبش نپر سيد
دوست عزيز اقا يا خانم پيندينگ همان طور كه از نام كاربر ي شما و نيز متن عميقتان بر مي ايد.... به نكات ريز و قابل تاملي اشاره كرده بوديد كه اميدوارم باقي دوستان نيز به ان توجه داشته باشند...
-
2010-02-27 08:29:40 | محمود فیض آبادی
مطلب بسیاری جالبی بود ، تشکر میکنم از پیندیگ
در آتیه ای نزدیک ، روزی را خواهیم دید که برگجون پتانسیل های بلقوه خود را بلفعل کرده و جایگاه حقیقی خود را که همان برگی از جهان است ، به دست آورده است...
-
2010-02-27 09:37:09 | محمود فیض آبادی
سونیا خانم ، مالایی چیه ؟! ، تهاجم فرهنگی چرا ؟
فرهنگ لغت برگ جونی داریم
پیندیگ ( pindig ) : نیشگون
توی گوگل هم می تونید " پیندیگ " سرچ کنید و نتیجه رو مشاهده کنید
-
این شعر رو تقدیم می کنم به اهالی روستای برگ جهان
سعی کردم تا جایی که می شد همه احساسم رو بیان کنم ،اگر ناچیزه باید ببخشید:
ای برگ جهان تمام جانم هستی تو میکده دل خرابم هستی
در پیچ و خم جاده هایت مستم من تا به ابد پا به رکابت هستم
افتاده پیاله بر زمین از دستم با دیدن باغهای تو سرمستم
ای نصف جهان تو بیکرانی چون مهر به قلب کهکشانی
وقتی که کنار رود هستم از هرچه به غیر عشق رستم
هر کوه تو پشتوانه من آرام گرفته شانه من
اندر بر آبشار نابت ای برگ جهان شدم خرابت
ای میکده من وحید هستم در سایه گنبدی نشستم
آنجا که امام زاده نامش یک گوشه شهید خانقاهش
این شعر در وبلاگم منتشر شده ،سربزنید و نظر بدید
-
2010-02-27 19:41:43 | haghghag
یک سوال ویک پیشنهاد:
آقای جان نثاری چرا این شعر بطور متنی مستقل برای سایت ارسال نفرموده اید.
آقای فیض آبادی اگر ممکن است این شعر را به طور مستقل در بخش شعر وقصه درج کنید تا همانجا نظراتی اگرهست ارایه شود.
-
2010-03-04 21:51:23 | zahra
آقا یا خانم پیندیگ سلام !
از خواندن متن بسیار عالی شما غرق لذت شدم . هرچقدر هم که وجود نوشته ای به عنوان شعر !!در قسمت نظرات !! وبلافاصله توصیه ی جناب حقک و درج بلافاصله تر (!) آن در قسمت شعر و قصه ، خواسته یا ناخواسته ، تصادفی یا غیرتصادفی اندکی بزرگی کارتان را تحت الشعاع قرار داد ولی برای اهل نظر [ که یکی از آنها بنده باشم !!] یک اشاره کافی ست .
همینجا با صدای بلند [ می شود در نوشته صدای بلند داشت ؟] اعلام میکنم :
اعضا و دوستداران سایت برگجهان ! بدانید و آگاه باشید که همولایتی بسیار ارجمندی از راه رسیده که باید قدرش را شناخت .
-
2010-03-05 15:45:15 | rahesol
سلام
بنده فكر مي كنم ، بهتر بود ايشان احساسات خود را نه در متني تقريبا منظوم ، نه به قول برخي از دوستان ، شعر ، بلكه در يك نثر بيان مي كردند.
نكته ديگر در باب به انحراف رفتن برخي مقالات با كج روي هاي ندانسته است .
حيف است قدر مقاله پر باري از اين دست با حركت هاي نابجا دانسته نشود.
-
2010-03-05 20:31:55 | aftabkuh
سلام
به نظر من نيز مي بايست دقت بيشتري شود تا حس استفاده خاص از بخش نظرات ايجاد نشود .
در مورد نقد و بررسي شعر آقاي جان نثاري ، جاي خانم اثباتي نيز خالي است ...." در پیچ و خم جاده هایت مستم "
-
2010-03-14 16:27:55 | haghghag
29 بهمن 1332 در بیانیه پایانی چهارمین روز نشست کارشناسان سرودهای ملی جهان در وین پایتخت اتریش سرود (ای ایران) به عنوان میهنی ترین و مهیج ترین سرودها اعلام شد.
جالب است بعد از 56 سال و پنج شش روز بعد سرودملی برگجهان سروده می شود.مواظب باشید اگر نشست جدیدی برگزار شد در آن شرکت کنیم.
تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند !
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید ، همچنین عضویت در سایت رایگان می باشد!
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...
سرود ملی ایالات متحده ی برگجهان


با سلام خدمت جناب پیندینگ! جدآ که طبع طنزتون خیلی خیلی خوب و پخته س. خوشحال می شیم بیشتر خودتونو معرفی کنین .