این شعر رو تقدیم می کنم به اهالی روستای برگ جهان
سعی کردم تا جایی که می شد همه احساسم رو بیان کنم ، اگر ناچیزه باید ببخشید :
ای برگ جهان تمام جانم هستی / تو میکده دل خرابم هستی
در پیچ و خم جاده هایت مستم / من تا به ابد پا به رکابت هستم
افتاده پیاله بر زمین از دستم / با دیدن باغهای تو سرمستم
ای نصف جهان تو بیکرانی / چون مهر به قلب کهکشانی
وقتی که کنار رود هستم / از هرچه به غیر عشق رستم
هر کوه تو پشتوانه من / آرام گرفته شانه من
اندر بر آبشار نابت / ای برگ جهان شدم خرابت
ای میکده من وحید هستم / در سایه گنبدی نشستم
آنجا که امام زاده نامش / یک گوشه شهید خانقاهش
<< وحید رضا >>
نظر (2)
تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند !
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید ، همچنین عضویت در سایت رایگان می باشد!
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...
ای برگ جهان شدم خرابت


با اجازه آقای جان نثاری ، این شعر زیبا رو که در مدح برگجون هست ، در بخش شعر و قصه سایت برگ جهان قرار دادم