این را همه فهمیده بودند که برخی از مردم اون ور جهان افرادی پرمدعا و غلو کننده اند. به لحاظ وسعت ، شهرشان در مقایسه با کره زمین به اندازه ناخن " کله انگوشتگ " یک آدم هم نبود ، ولی می گفتند شهرشان نصف جهان است. یک خیابان ساخته بودند که اندازه ی یک باغ هم درخت نداشت ، می گفتند چهارباغ. تنها یک ساختمان ساختند نامش را هشت بهشت گذاشتند. یک پل ساختند به عنوان سی وسه پل قالب کردند. یک کاخ با هجده ستون ساختند و دروغکی نامش را چهل ستون نهادند و...
کل کل کردن و دعوای بین مردمان اون ور جهان و برگجهان بالا می گیرد. آنها خیال تصرف برگجهان را در سر خود می پروراندند. حالا دیگر آرشی هم نبود که بر اراکوه بنشیند و هرجنبنده ای را که خیال بد در سر دارد با یک تیربه زمین بدوزد. ابتدا مردمی از شمال قصد تصرف برگجهان را داشتند که جرات حمله ی مستقیم را نداشتند. بنابراین به اردبیل رفته باز جرات حمله مستقیم به برگجهان را پیدا نکردند. سپس قبل از حمله به برگجهان ابتدا قصد می کنند حریف یا رقیب خود یعنی اصفهان را شکست دهند. بنابراین به اصفهان لشکر کشی کرده آنجا اطراق می کنند تا در فرصت مقتضی به برگجهان حمله کنند. اما جنگ و کشمکش با امپراطوری همسایه یعنی عثمانیها آنها را به خود مشغول کرد و هیچگاه فرصت حمله به برگجهان را نیافتند.
بعد از آنها فرد دیگری از اون ور جهان به نام محمد خان که نمی دانم از چه جنس مردانی بود که آغا نامیده می شد به قصد تصرف برگجهان عزیمت کرد. اما او فقط توانست تا روستایی به نام تهران پیشروی کند. او نیز از ترس مردم سرزمین من تصمیم گرفت همانجا در روستای تهران تختی بسازد و اطراق کند تا در زمان مناسبی حمله ور گردد. جمعیتی هم دور تخت او سکنی کردند و تهران که روستایی کوچک در حاشیه ی سرزمین من بود پای تخت شد. در طول مدت فرمانروایی دودمان آغا کسی نتوانست به برگجهان حمله کند. حتی ولد او ناصر آقا هم که نیم قرن فرصت داشت تا نزدیکی برگجهان سفر کرد ولی جرات نکرد پایش را در خاک سرزمین من نهد. کم کم با رشد تهران و تنبل شدن ساکنان و از دست دادن روحیه جنگاوری حمله نظامی به برگجهان به فراموشی سپرده شد و خانواده آغا سرگرم عیش و نوش و سفرهای خارجه شدند تا اینکه دوباره مردی از شمال از جنس میرپنجی زمام امور را در دست گرفت.
او برخلاف ظاهر ، که فردی نظامی بود ، اما در خصوص تصرف سرزمین من اقدام نظامی نکرد. او نفوذ فرهنگی و تصرف نرم و تخریب از درون را مد نظر داشت. دستور داد چادر از سر زنان سرزمین من بردارند و این کار را از خانواده کدخدا شروع کرد. اما هوش و درایت و سرسختی مردم سرزمین من این نقشه را برآب کرد. او که ادعای سازندگی داشت و از پیشرفت فقط حذف چارقد زنان را یاد گرفته بود حتی تلاش نکرد که راه ارتباطی سرزمین من و تهران را از مالرو به جاده ماشین رو ارتقا دهد. این در حالی است که او در شهر تهران شبکه ای از خیابانها را و در سرتاسر ایران شبکه راه آهن و جاده ها را با هزینه های گزاف احداث کرد. خدمات او به سرزمین خودش به حدی بود که دشمنانش هم نتوانستند انکار کنند. عده ای گفتند برای خوش خدمتی به روس و انگلیس بوده و عده ای گفتند برای دسترسی به زمینهای بی حد و حصرش در شمال و جنوب کشور بوده است. او که در همه جا به ساخت دانشگاه و سایر مظاهر پیشرفت و ترقی همت گمارده بود به عمد سرزمین مرا عقب نگهداشت و به غیر از راه حتی یک مدرسه یا یک توالت عمومی نیز در آن احداث نکرد. او دشمن آشکار سرزمین من بود.
دست قضا او را برکنار و پسرش را جانشین کرد. اما سرزمین من نه تنها بازهم مهجور ماند بلکه مورد چپاول بیشترنیز قرار گرفت. در زمان حکومت او بود که در محل شهرک فعلی لتیان سدی به نام فرحناز ساخته شد. قبل از احداث سد ، روستا و مزارع لتیان در آنجا واقع شده بود. احداث این سد با هدف چپاول آب رودخانه جاجرود و انتقال آن به سوی تهران این دشمن نوپای سرزمین من ساخته شد. برای احداث این سد نه تنها اراضی لتیان به اشغال درآمد بلکه با حیله ای کثیف بخشی از زمینهای سرزمین من نیز اشغال شد. برای این کار که از کارشناسان اسرائیلی – انگلیسی مشاوره گرفته شد ، ابتدا افرادی از روستای سینک را تطمیع کرده تا ادعا کنند زمینهای پلگدین جزو خاک سینک است. بعد دعوایی ترتیب داده و مردم سینک و سرزمین مرا به جان هم انداختند. خادمان و نوکران او از طرف دیگر اهالی آبادی سبو و نیکنامده را نیز تحریک کردند که ادعا کنند پلگدین متعلق به آنهاست. در نتیجه این دعوا به نفع هیچیک از مردمان منطقه تمام نشد. سر بزنگاه دولت دست نشانده ی او وارد عمل شد و ادعا کرد این زمین نه مال مردم سرزمین من و نه هیچیک از آبادیها نیست و متعلق به مردم تهران است. و به این ترتیب با یک حیله کثیف پلگدین از خاک سرزمین من جدا شد و در اختیار این دشمن نوپا قرار گرفت.
عدم توجه به سرزمین من همچنان ادامه یافت. محمد رضا ، حاکم همایونی ایران در حالی که ثروتش زبانزد عالم شده بود ، ولی مثل پدرش حتی یک مسجد یا مدرسه یا حمام در سرزمین من نساخت. حتی در عصری که شعار هر ایرانی یک پیکان عالمگیر شد جاده ای برای سرزمین من نساخت. با وجود این همه ی این خدمات توسط محمد دیگری بنا شد که به راستی همایون بود و مردم سرزمین مرا از بی سوادی و دوری از تمدن تحمیلی رهانید.
محمد رضا قصد داشت به لحاظ فرهنگی سرزمین مرا اشغال کند. او قمارخانه ها را تا همسایگی سرزمین من توسعه داد. برنامه داشت تا در همسایگی سرزمین من شهرک دیپلماتیک بسازد و همه ی سفرای کشورهای بیگانه را برای فسق و فجور در آن جای دهد. قصد داشت زمین گلف و اسکی روی چمن و انواع دیگر تفریحات را در حاشیه سد برای آنها فراهم کند و گلندوک را با تونلی به تهرانپارس متصل کند. بدیهی است در صورت تحقق چنین طرحهایی مردم سرزمین من همه کارمند جزء این اماکن شده و با دیدن فسق و فجور آن از خدا بی خبران منحرف می شدند. محمد رضا تنها در اواخر عمر حاکمیتش و در زیر فشار صدای انقلابی که می شنید برق را به سرزمین من آورد.
خوشبختانه انقلاب اسلامی 57 سبب شد ایده های محمد رضا محقق نشود ، اما مردم سرزمین من که عقب نگهداشته شده بودند و کار و پیشه ای با درآمد مناسب نداشتند یک یک به تهران مهاجرت کردند. این بود که تهدید خطر برای مردم سرزمین من جدی شد ، زیرا فرزندان سرزمین من حالا در پایگاه دشمن پرورش می یافتند. با وقوع انقلاب اسلامی بارقه امید درخشیدن گرفت. جنب و جوش به روستا بازگشت تا حدی که افرادی به روستا بازگشت کردند. خط حمل و نقل همگانی روستا دایر شد. مدرسه روستا توسعه یافته دو طبقه شد. اما این جنب و جوش به سرعت به خاموشی گرایید. مجدد سرزمین من مورد بی مهری واقع شد. حتی به برکت جنگ تحمیلی و نعمات آسمانی یا همان موشکهای صدام حسین هم ( که مدتی جمعیت ساکن روستا و شاگردان مدرسه را با جهشی بی نظیر مواجه کرد ) ، سرزمین من حیات مجدد خود را باز نیافت. این رویه تا جایی ادامه یافت که مدرسه دبستان هم به کلی تعطیل شد.
آسفالت راه روستا ، دایر شدن تلفن ثابت و همراه که پس از انقلاب محقق گردید ، فقط سبب مهاجرت و اسکان تعدادی خانوار سبزواری و افغانی در سرزمین من شد. همین امر نه تنها حیاتی مجدد برای سرزمین من به ارمغان نیاورد بلکه سبب آلوده شدن فراگیر مردم سرزمین من به انواع مواد مخدر و آشنایی با انواع خشونتها و چاقو کشی و آدم ربایی و دزدی و حتی قتل شد. تا حدی که می توان احتمال داد این برنامه های توسعه جزو نقشه های دشمنان سرزمین من بوده است. این تنها بدبختی سرزمین من نبود. به ظاهر در اثر بی تدبیری حاکمان پایتخت هوا به شدت در آنجا آلوده شد و فقدان مراکزی برای تفریح در شهر سبب شد سیل مسافران به سرزمین من سرازیر گردد. آنها به ظاهر به قصد استفاده از هوای پاک و منظر سبز سرزمین من می آمدند اما ماموریت داشتند آنجا را غارت کرده و به زباله دانی تبدیل کرده ، ویلا سازی نموده و باغهایش را تخریب نمایند. آلودگی در سرزمین من به حدی شد که دیگر آب جویها و نهرها که گواراترین آبهای ایران بود بوی فاضلاب بدهند.
سرزمین من از زمین و هوا مورد هجوم قرار گرفت. باد آلودگی هوای تهران را به آسمان سرزمین من آورد و مسافران آلودگی را در باغ و رود و جاده گستراندند. اشغال سرزمین من مجدد از همان سمت سدی که آن زمان لتیان نامیده می شد توسعه یافت. بخشهای زیادی از خاک سرزمین من توسط اشخاص ذی نفوذ خریداری و محصور گردید. زیاد آباد که زمانی آبادترین بخش سرزمین من و مسیر ارتباطی با تهران بود و انواع آثار و بناهای تاریخی در آن وجود داشت از خاک سرزمین من جدا شد. اشغال سرزمین من توسط افرادی از این دست همچنان ادامه یافت.
شهر تهران افسار گسیخته رشد می کرد و امکانات اطراف را در خود می بلعید. آب تهران با کمبود شدید مواجه شد و سیاهی هوای شهر را اشغال کرد. اما در این زمان اتفاقی افتاد که در تاریخ سرزمین من نقطه عطفی محسوب می شود. و آن تاسیس سایت برگجهان در 500 سال قبل توسط محمود فیض آبادی بود. بعدها او را که موسس سایت بود محمود خان اول نامیدند. همین سایتی که الان توسط فرزندان نسل شانزدهم ایشان اداره می شود. او برخلاف خانهای دیگر که اموال ملی را شخصی می کردند ، سایت شخصی خودش را ملی لعلام کرد. او اما از بازتاب و اثرات آتی این کار خارق العاده خود خبر نداشت. این سایت توانست با مطالبی که دور از چشم دشمنان سرزمین من نوشته و پخش می شد، مردم سرزمین مرا آگاه تر و متحدتر کند تا به آنجایی برسد که شما امروز در سال 1888 ملاحظه می کنید.
پس از تاسیس سایت و با اشاعه فرهنگ همدلی و همکاری و با روحیه طبیعت مدار که از نخستین برنامه های جمعی اعضای سایت مشخص شد ، مردم سرزمین من توانستند دشمنان را با تمام ترفندهای رنگی و مخملی نا امید کنند. از یک سوی مانع گسترش تهران و آلودگیهای ذاتی این شهر به سمت روستا شده و از طرف دیگر شعار توسعه پایدار را در روستا محقق کرده و بجای سیاهی و آلودگی ، در روستا سبزی و پاکیزگی را گسترش دهند. این بود که کم کم رنگ سبز را تا نوک قله های روستا امتداد داده و همه ی خاک سرزمین مرا سبز کردند. سبزی نوک قله های فراق کش و گوبینی که الان شما مشاهده می کنید میراث زحمات آن زمان مردم سرزمین من است. امروز مردم تهران از یک سو و مردمان ساحل شمال از سوی دیگر ماه ها در نوبت می مانند تا با تله کابین ، خود را به شهرک توریستی میان رود برسانند.
افتخار امروز ما این است که تهران نتوانست برگجهان را مانند سایر روستاها ببلعد و آن را به شهر مرده ای چون خود تبدیل کند. ما امروز ثابت کردیم که مولوی با همه ی حکمتی که داشت ، شعرش نادرست بوده است ، آنجا که گفت :
ده مرو ده مرد را احمق کند ..... عقل را بی نور و بی رونق کند.
ده امروز منبع زندگی و دانایی است. و شهر پر است از انسانهای مسخ شده در انواع آلودگی ها. شما از اینجا که نوک قله فراق کش است به تهران بنگرید. آنچه مشاهده می کنید مورچه هایی هستند که در هم می لولند. زمینشان آسفالت و مرکبشان آهن است و آسمانشان دود و فضایشان سرو صدا و بوق و شلوغی. آنها فرصت نفس عمیق کشیدن را ندارند و کودکانشان ستاره ها را ندیده اند ، و آسمانشان در نقاشی ها آبی است. آیا کسی از شما حاضر است این کلبه های روستایی را ترک کند و در آن آسمان خراشها زندگی کند ؟
-
2010-05-18 18:21:28 | داود
یا غلظت کنایات متن شما اینقدر زیاد است که با متنی جدی اشتباه گرفته میشود و من متوجه کنایی بودن آن نمی شوم٬ یا اشکال از ناتوانی من در دریافت این کنایات است٬ یا ظاهرا عادت ما ایرانی ها از صدر تا ذیل است که کم کاری و تنبلی و سستی و اشتباهات خود را به گردن ابر و باد و مه و خورشید و فلک بیاندازیم. یعنی از ۱۰۰۰ سال پیش تمامی عالم دست به دست هم دادند تا جلوی پیشرفت ایران به طور عام و برگجهان به طور خاص را بگیرند.
اگر برگجهانی هستیم٬ مشکلات ما زیر سر افغانی ها٬ سبزواری ها٬ اصفهانی ها٬ شمالی ها٬ تهرانی ها٬ ترک ها٬ رضا خان میر پنج٬ ناصرالدین شاه٬ محمدرضا پهلوی٬ آغا محمد خان (به انضمام متلک به خاطر بلایی که احتمالا زندیان بر سر او آوردند.) و ... است.
اگر مال استان تهرانیم٬ مشکلات ما زیر سر اصفهانی ها٬ ترک ها و شمالی هاست. اگر فارس هستیم٬ مشکلات ما زیر سر عرب ها٬ روس ها و ترکهاست. اگر ایرانی هستیم٬ مشکلات ما بسته به نوع ایدئولوژی مان٬ زیر سر عرب ها٬ روسها٬ انگلیسیها٬ آمریکاییها٬ پرتغالیها یا پنگوئن های قطب جنوب است. خلاصه در بدبختی و حال نزار ما همه و همه مقصرند الا خودمان.
ما در هر موضعی که باشیم٬ بری از اشتباه هستیم و تمامی مشکلات زندگی ما٬ معلول توطئه ها بیگانگان و قصور و بدخواهی و تنگ نظری ماست.رضا خان میرپنج٬ که با وجود اشتباهات عمده ای که داشت (مثلا همان کشف حجاب مورد اشارهی شما٬ نه به دلیل بسط فسق و فجور آنطور که شما فرموده اید٬ بلکه به دلیل نحوهی اجرایش که با زور بود٬ که به هر حال باید در ظرف زمانی و مکانی خودش مورد قضاوت قرار گیرد)٬ منشا خدمات بسیاری برای ایرانی و ایرانی بود را تنها به دلیل مثلا همان کشف حجاب به چوب بی مهری می زنیم و یادمان می رود که تقریبا تمامی زیرساختهای صنعتی٬ دانشگاهی٬ اداری و ... امروزه همانی است که او در ایران بنیان نهاد.
جنگی ویرانگر و خانمان سوز که تقریبا تمامی زیرساختهای کشور را ویران کرد و میلیونها کشته٬ زخمی٬ مفقود٬ آواره و میلیاردها دلار خسارات مالی روی دستمان نهاد را برکت می نامیم چون تنها باعث شده جمعیت روستایمان و فرضا فروش مغازهی علی جان شمبل دو برابر شود.
تمامی مردمان عالم٬ یعنی نزدیک به شش میلیارد انسان دیگر را٬ هوسباز و منحرف و غرق در فسق و فجور می نامیم و تنها ما مسلمانان (آن هم نه تمام مسلمانان٬ بلکه شیعیان آنهم نه تمام شیعیان بلکه شیعیان دوارده امامی) بر حقیم و تمامی حقیقت نزد ماست و هر که با ما نیست٬ بر ماست و الهی به زمین گرم بخورد.با تمام این تفاصیل٬ و با اینکه ما همیشه برحقیم و بر راه صواب٬ و اهل بیت دعای خیرشان پشت ماست٬ روشن نیست به چه دلیل در عرصهی علم و دانش و تولید ثروت و قدرت در این دنیای بزرگ٬ راه معکوس می پیماییم و در عرصهی فساد اداری٬ آلودگی هوا٬ بیکاری٬ تورم٬ ایزوله شدن از دنیا٬ جرم و جنایت٬ مرگ و میر در تصادفات رانندگی٬ شیوع بیماری های مقاربتی مانند ایدز و ... و ... یا پیشتازیم٬ یا جزو کشورهای صدر جدول٬ هر چه بیشتر در چاله ای که خود کنده ایم گرفتار می آییم.
آه٬ یادم نبود... البته که این هم تقصیر بیگانگان است.
خدا لعنت کند این دشمنان را.
امضا: س.ع. دشمن شناس
-
2010-05-18 18:52:24 | haghghag
جناب داودخان عزیز
اینجا ایران است و مقتضیات خودش را دارد
. اگر زحمت بکشید و بخش اول مقاله را بخوانید در فضای طنز و خیال پردازی این دو مقاله قرار می گرفتید وبه شما کمک می کرد متوجه شوید غلظت کنایات زیاد است.
و مشکل از فرستنده است ونباید به گیرنده خودتان دست بزنید
رضا خان باید بد باشد و جنگ باید برکت باشد.
: اینها اصل است نه موضوعی که لازم باشد ثابت کرد. شما یک صفحه استدلال می کنید که یک اصل بدیهی را ثابت کنید؟
هرکسی خودش همانطور که مثلا شما داستان را ادامه داده اید ، هرجور دلش می خواهد داستان را ادامه دهد.
تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند.
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید ، همچنین عضویت در سایت رایگان می باشد.
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...
اسرار سرزمین من ( بخش دوم )


سلام عزیزانم
چندی پیش شعری در رسای بانوی دوعالم سرودم تحت عنوان "تعظیم عشق"
اگرچه از نظر وزن مشکل اساسی دارد ،ولی معنای آن را به رویت تعدادی از علمای حوزه رساندم و شکر خدا مورد تایید قرار گرفت.
به یک بار خواندن می ارزد
او که طوفانی شود فانی شود/ کوچه میخانه نورانی شود/با تمام دردهای سینه اش/ می دوید اندر پی آیینه اش....
http://www.fatemeyoon.blogfa.com/post-91.aspx
التماس دعا
احمد جان نثاری