روستای برگ جهان

شما در اين صفحه هستيد : خبرهای عمومی گزارش تفصیلی از تور دریاچه شورمست


گزارش تفصیلی از تور دریاچه شورمست

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
میانگین امتیار کاربران: / 3
ضعیفعالی 

با سلام به دوستداران برگ جهان ، تور یک روزه دریاچه شورمست با حضور 59 + 4 نفر با اقتدار هرچه تمام تر برگذار شد. ( 4 نفر نخودی بودند ! )

گزارش تفصیلی از تور دریاچه شورمست

من راس ساعت 5:58 دقیقه در محل حضور میدل باس ها ( خیابان پیروزی - اول بلوار ابوذر ) حضور داشتم که البته پیش از من دوستان خوش قول تری آمده بودند. دوستان تاکید داشتند بنده رو جزء تأخیری ها به حساب بیارن ولی ساعت بنده با گرینویچ تنظیم شده است. من 2 دقیقه به 6 اونجا بودم.

برخی از همراهان یه خورده و برخی به علت خواب موندن خیلی بیشتر از یه خورده دیر امدن ولی با این حال راس ساعت 6:15 دقیقه همه حضور داشتند. به دلیل اینکه 2 میدل باس وجود داشت باید از هم جدا میشدیم و تعدادی در میدل باس اول و تعدادی در دومی سوار شدند. بنده در میدل باس دوم حاضر شدم. راس ساعت 6:20 دقیقه حرکت کردیم. به دلیل اینکه 13 نفر از دوستان در چهارراه تهرانپارس حضور داشتند ماشین ما به آنجا رفت تا این دوستان را سوار کنیم تا بعد از آن به سمت شورمست حرکت کنیم.

 

سیستم صوتی خیلی ایده آل نبود ولی قابل قبول بود. دوستان فقط با دست زدن همراهی میکردند ولی باید یک شخص سنت شکنی کرده و به گود میرفت... گویا آن شخص باید من باشم... و به تنهایی به میدان بروم ، عزم را جزم کرده و با رخصت از هیئت ژوری که در انتهای میدل باس نشسته بودند به میدان وارد شدم. حرکت طولی ، عرضی و ارتفاعی میدل باس مزید بر علت شد تا حرکات موزون بهتر شود ، البته این بهتر بودن دلیل بر زیبا بودن این حرکات نبود... ، یک ترانه دو ترانه ولی یخ دوستان آب نمیشد ، اون هم در 1 مرداد تابستون !

خلاصه با تشویق دوستان و هورا هورا کشیدن چند نفری هم از عزیزان به میدان آمدند و به هنرنمایی پرداختند.

لیدر جان ! ساعت 8:15 دقیقه از دوستان سوال کردند که برای صبحانه چه میل داریم ، در آن موقع هیچکس از سرنوشت خود برای صبحانه خبر نداشت و بدا به حال آنان که املت را انتخاب کردند ، همچون من !

ساعت 8:30 دقیقه در رستورانی به نام نمرود ! توقف کردیم ، با اقتدار کامل 70 درصد از صندلی های رستوران را به تسخیر خود در آوردیم. بعد از مدتی صبحانه ها را آوردند و بنده املت را انتخاب کرده بودم ، از عزیزانی که در این تور نبودند و یا املت را انتخاب نکرده بودند پنهان نباشد... ، که به نظر سایر دوستانی که املت را انتخاب کرده بودند این املت فوق العاده منحصر به فرد بود... رنگی قرمز ولی نه از نوع پرسپولیسی ، دوستان تاکید داشتند که مزه روغن کاسترول GTX را می داد ، آن هم از نوع 10000 کیلومتر ( البته این سوال که آیا قبلاً دوستان روغن کاسترول مصرف کردند ! را باید از خودشان سوال کرد ! ) همچنین با طعمی دودی که مشخص بود سوخته است... خیلی از دوستان این املت را نخوردند ولی بنده نوش جاااان کردم !

برخی از عزیزان هنگام خروج پچ پچ کنان از این موضوع شکایت میکردند که البته صدای آنها از پچ پچ کمی ! بلندتر بود. بنده موضوع املت ها را به مدیر رستوارن گزارش دادم ولی ایشان تاکید کردند غذای ما بهترین است !!! اما به این موضوع رسیدگی خواهند کرد ، بنده هم پیشنهاد دادم یک قاشق املت بخورند تا 10000 کیلومتر را بدون خوردن غذا بپیمایند.

البته صبحانه های دیگر این رستوران مشکلی نداشت و دوستان رضایت داشتند اما این املت حاشیه ساز شد...

بعد از صرف صبحانه در میدل باس ها سوار شدیم اما جابه جایی بین دو میدل باس صورت نگرفت و حرکت کردیم.

بنده اسید کلریدریک معده ام تا حالا روغن کاسترول هضم نکرده بود و به خاطر همین داشت گیج میزد ! تا این که یکی از دوستان با دادن شیرینی به این مبارزه بین روغن کاسترول و اسید کلریدریک خاتمه داد. به دلیل شدت و قدرت این مبارزه یک شیرینی کافی نبود و کاتالیزور بیشتری نیاز بود. خلاصه 4 عدد شیرینی این موضوع را به فراموشی سپرد.

دوستان بعد از صبحانه شاد و شنگول شده بودند و بزن و بکوب ادامه داشت ، به گردنده زیبای گدوک رسیدم که بیشتر فصول سال را در مه می باشد. به نظر من گردنه گدوک بعد از گردنه حیران یکی از زیباترین گردنه های جاده ای ایران می باشد.

بعد از عبور از جاده های زیبا  به نزدیکی شهر سوادکوه رسیدیم و از یک پل عبور کرده و به ابتدای جاده دریاچه شورمست رسیدیم. کمی جاده خاکی وجود داشت و راس ساعت 11:00 به دریاچه شورمست رسیدیم. میدل باس ما اول رسیده بود و به دنبال جایی برای استقرار حرکت کردیم. از جاده ی کناری دریاچه پیاده به سمت پشت دریاچه حرکت کردیم ، درختان زیبایی که سر از آب بیرون آورده بودند و به آسمان رفته بودند ، اما اکثر درختان تنومندی که کاملاً در آب دریاچه بودند خشک و یا نیمه خشک شده بودند ، نمی دانیم علت چیست اما شاید نیترات و TDS آب دریاچه بوده است.

به پشت دریاچه رسیدم... بیا و ببین چه خبره ! بزن و بکوب و جای برای سوزن انداختن نیست ، ما دیر رسیده بودیم و کشورهای مختلف از قوم ها و نژادهای گوناگون قسمتی را کوچک یا بزرگ به تسخیر خود در آورده بودند و خود را مالک آن قسمت می دانستند ، اما نمی دانستند که مالک حقیقی شخص دیگری و ما فقط اجاره نشین های وی در این خاک هستیم.

ما نیز همانند قوم ها و نژادهای مختلف به دنبال تکه زمینی زیبا و به دور از شلوغی میگشتیم ، مکان های مناسبی پیدا میشد اما جمعیت کشور ما 63 نفر بود ! و باید جایی را پیدا میکردیم که ظرفیت 63 نفر را داشته باشد. در انتهای این خاک به مکانی برخوردیم که مناسب تر از مکان های دیگر بود ، اما کشوری بسیار کم جمعیت کنار سرزمین نوظهور ما قرار داشت. چاره ای جز اقامت در این سرزمین وجود نداشت و اگر به دنبال مکان بهتری می گشتیم شاید این خاک و وطن را هم از دست می دادیم.

گروه بعدی که با میدل باس دوم امده بودند به ما ملحق شدند و به اتفاق نظر و آراء آن سرزمین را برای سکونت انتخاب کردیم ، خوشبختانه زیرانداز برای 63 نفر به اندازه کافی وجود داشت و مستقر شدیم. تلاش های این جانب  برای شروع لیگ قهرمانی مسابقات وسطی فایده ای نداشت و گویا همه به خاک سرزمین چسبیده بودند !

بعد از صرف میوه و کمی تنقلات ، گروهی از دوستان بازی مافیا را شروع به بازی کردند ، درست حدس زدید... ! در این بازی نیازی نبود از جای خود بلند شوید ! زحمت این بازی فقط این است که هی شب میشود و شما چشمان خود را میبنید و هی روز میشود و شما چشمان خود را باز میکنید ( شرح کامل این بازی در این نوشتار نمی گنجد ، دوستان اگر تمایل دارند در بخش نظرات همین مطلب توضیح دهند. )

بنده در یکی از کوهای شمالی سرزمینمان نشسته بودم که یکی از دوستان صدایم کرد که به این بازی ملحق شوم ، دوستان دیگری هم اضافه شدند و کل گروه شرکت کننده این بازی به 15 الی 20 نفر از اعضای این کشور 63 نفری رسید.

بازی را آغاز کردیم ، بنده به همراه 3 نفر از دوستان عزیز مافیا ( آدم بدها ! ) شدیم. و باید یکی یکی دوستان دیگر را میترکوندیم ( میکشتیم ) هرچند شخصیت یک مافیا با روحیات و خلق و خوی من سازگار نبود ولی 4 نفر از دوستان را با کمک 3 مافیا دیگر ترکوندیم و کشتیم.

در این میان کشور همسایه که از شادکامی و سرور ما به خشم آمده بود شروع به پارازیت کردن ارتباطات ما کرد.

کمی در مورد کشور همسایه توضیح بدهم ، سیاست و دکترین کشور زیبا و همدل ما کشورگشایی نبود ، ما به دنبال صلح بودیم و هستیم و خواهیم بود ، اما کشور همسایه به این موضوع اصلاً اهمیتی نمی داد ، این کشور 3 + 0/75 نفر جمعیت داشت ( 0/75 یک شخصی بود که یک دست داشت ! ) و گویا در کشور خودش به خوش صدایی و الهه خوانندگی معروف بوده است. کماکان ما سیاست آرامش و ثبات را ادامه دادیم و گاه گاهی در آستانه به وجود آمدن جنگ نرم و سخت ! پیش رفتیم که با گذشت و درایت مردم کشور ما این موضوع خوشبختانه اتفاق نیفتاد. سیاست ما در قبال این کشور زنده باد مخالف من بود و برای آن ها هم ارزش قائل میشدیم... اما تا کی و تا چه وقت !؟

به بازی برگردیم... در این بازی ، مافیا باید اعضای دیگر را در شب که چشمان همه بسته است بکشند و دوستان دیگر در روز که چشمان همه باز است حدس بزنند که مافیا چه کسانی هستند. چندین بار حدس دوستان ( البته بیشتر به تاکید و قسم خوردن تشبیه بود تا حدس ! ) این بود که بنده مافیا هستم و قصد جان بنده را کرده و میخواستند من رو بتروکونند ! اما با دفاع هایی که در وقت قانونی به بنده داده میشد از این اتهام تبرئه می شدم ، دفاع های اینجانب ( بدون حتی یک وکیل قانونی ) حول محور رجوع به قلب و احساس و تفکر و مغز بود...

و اما باید اعتراف کنم که حرکت ناجوان مردانه ای انجام دادم... که البته برای رفع اتهام از خودم بود. اذهان را به سمت یکی از دوستان خوبمان هدایت کردم و ایشان ناجوان مردانه ( و البته در دموکراسی و آزاد اندیشی مطلق و با رأی حداکثری خود دوستان ) ترکیده و کشته شد...

اما دیگر دست من رو شده بود و همه تاکید داشتند که بنده مافیا هستم و باید ترکیده شوم. صحبت ها و دفاع های اینجانب فایده ای نداشت و کشته و ترکیده شدم. بوووووووووووم و این پایانی برای من بود.

در این هنگام که صدای این 0/75 نفر از کشور همسایه ، با تذکر محترمانه ما به سکوتی زیبا تبدیل شده بود با صدایی دیگری به ناهنجاری دوباره ای تبدیل شد. اما این بار صدایی بدتر از صدای قبلی... یعنی صدای سیستم یک وانت اسپرت شده این کشور ، جمع ما را آزار می داد. این موضوع باید با دخالت شورای امنیت حل و فصل میشد. در هنگامی که شورای امنیت به صحنه وارد شد این کشور تغییر موضع داده و خود را با خیال خام ، یک کشور خوب جلوه می داد ، تسبیح را از دست باز کرده و به دست گرفتند ، آثار قبيحه خود را پوشاندند و سعی داشتند خود را کشوری متمدن جلوه دهند ، اما خبر نداشتتند که کشورشان چقدر تابلو می باشد. بعد از دخالت شورای امنیت این کشور مجبور به ترک سرزمین خود شد. اما خاک کشور خود را به وضعیتی بسیار تاسف بار تبدیل کرده بود.

بعد از اخراج این کشور از سرزمین های غربی دریاچه شورمست پرچم کشور 63 نفری خود را در آنجا قرار دادیم و آن سرزمین را جزء خاک خود کردیم. و این پیروزی بزرگی برای مردم سرزمین 63 نفری ما بود.

وقت ، وقت ناهار بود. دوستان سنگ تمام گذاشتند و به یاری 2 لیدر گروه شتافتند و آن ها را در تهییه غذای ظهر که جوجه کباب بود کمک کردند. پس از صرف غذا و کمی استراحت باید آماده بازگشت می شدیم.

گروه طبیعت سبز GNG در همه جا و همه وقت دوستدار محیط زیست می باشد. به همین دلیل تمامی زباله های موجود در سرزمین خودمان را جمع کردیم و حتی زباله های فراوان کشور بی تمدنی که رانده شده بود را هم با کمک دوستان جمع کردیم و به شعاع 20 متر از سرزمین ما هیچ زباله ای وجود نداشت.

در این میان یک خروس انسان نما ! یا انسان خروس نما ! که علاقه شدیدی به خروس داشت وارد سرزمین های غربی دریاچه شد و ما به رسم دوستی این سرزمین را در اختیار وی و خانواده وی قرار دادیم تا آن ها هم از زندگی در شورمست لذت ببرند.

نکته بارز در تور یک روزه شورمست در 1 مرداد ماه ، هوای خوب و دلچسب آن بود ، در 1 مرداد ماه که اوج گرمای یک سال می باشد هوا بسیار عالی بود و حتی نسیم خنکی هم می وزید و نکته جالب تر از آن در راه بازگشت مه زیبای کوه ها را فرار گرفته بود.

در راه بازگشت هم جابه جایی صورت نگرفت و به همان صورت آمدن در میدل باس ها سوار شدیم. در هنگام خروج از دریاچه نم نم باران شروع به بارش کرد و در پایین مسیر جاده خاکی به بیشترین بارش رسید که در 1 مرداد فصل تابسان برای من بسیار جالب و بی نظیر بود. در راه راه بازگشت انرژی وجود نداشت و بیشتر دوستان در حال استراحت بودند.

بعد از گردنه گدوک از هیئت ژوری با بنده تماس Missed Call برقرار شد که امروز میخوایم اینجا رو بترکونیم ، ایول.... ایووول

موزیک آروم جای خودش رو به موزیک مناسب تری ! داد و اما... اما باز هم من باید به میدان بروم ، با کف و دست دوستان برخی از عزیزان که خواب بودند از خواب پریدند ! و با دوستان دیگر همراهی کردند ، خوشبختانه در حرکات موزون این مرحله از سفر اکثراً شرکت داشتند و هنرنمایی کردند. این حرکات موزون به مدت 45 دقیقه ادامه داشت.

دوست عزیز لیدر در هنگام ساعت زدن راننده میدل باس به اجرای فوق العاده تقلید صدا پرداخت که در نوع خودش یک ابتکار بود و برامون خیلی جالب بود.

در استراحت گاهی در دماوند عصرانه ای که تور در نظر گرفته بود به دوستان داده شد. و دوباره حرکت کردیم.

دوباره مسابقه ای برگذار شد. درست حدس نزدید ! این بار مافیا نبود ! مسابقه پانتومیم بود.

دوستانی که در جلوی میدل باس بودند یک گروه ، و دوستانی که در انتهای میدل باس بودند در گروه دیگر ؛ سوال اول کاوه آهنگر بود که بنده به اجرای پانتومیم پرداختم ، سوال بعدی مونشن گلادباخ بود ! ، سوال بعدی هنجار ، سوال بعدی پارس آنلاین ، سوال بعدی گفتار نیک و پندار نیک و سوال بعدی که همه گی با پانتومیم اجرا میشدند نمی دانم چی چی ، چی چی بود !!! چی چی ، چی چی یک اسم نیست ، اسمی هست که بنده در ذهن ندارم و نام یک تیم باشگاهی در سوئد می باشد. ( یک دوست نوجوان سوئدی هم در گروه مسابقه پانتومیم جلوی میدل باس بود. )

اجرای این پانتومیم تیم نمی دونم چی چی ، چی چی رو بنده اجرا کردم که دوستان فقط موفق به حدس وجود داشتن یک تیم در کشور سوئد شدند. که همین موضوع هم به نظر من موفقیت چشم گیری بود...

دیگه به نزدیکی تهران رسیده بودیم ، صحبت های پایانی بنده باعث شد که چهارراه تهرانپارس رو رد کنیم و از راننده عزیز بخواهیم که دوباره این مسیر رو بگرده ، دوستان عزیزی که در چهارراه تهرانپارس سوار شده بودند پیاده شدند و ما نیز در نقطه آغازین سفر یک روزه تور دریاچه شورمست پیاده شدیم.

دوستان عزیز میدل باس اول زودتر رسیده بودند و متاسفانه نتوانستیم از آن ها خداحافظی کنیم.

امیدوارم و آرزو میکنم برای شما خوبی های این سفر یک روزه از بدی ها و کاستی هایش بیشتر باشه ، مطمئناً کاستی هایی وجود داشته که نتوانسته ایم رضایت صد درصدی دوستان را حاصل کنیم ، اما برای یک تور 63 نفری که علایق و سلیقه های گوناگون دارند رضایت همه دوستان را جلب کردن کار بسیار مشکلی است.

اگر به هر دلیل بی ادبی و جسارتی از این جانب سرزد به بزرگواری و بزرگ منشی خود ببخشید.

جای همه دوستانی که نبودند خالی ؛ به من که خوش گذشت به شما چطور ؟؟؟

پی نوشت اول : این مطالب نگاه من به این سفر بود ، دوستان اگر کمی وقت بگذارند و نگاه خود از این سفر را هرچند مختصر بنویسند بسیار تشکر میکنم.

پی نوشت دوم : دوستان میدل باس اول حتماً از وقایع درون میدل باس اول توضیح بدهند ، چون ما در آنجا حضور نداشتیم !

پی نوشت سوم : من دوربین عکاسی نداشتم و عکسی هم ندارم ، تصاویر خودتون رو به دستم برسونید که در سایت قرار بدیم.

پی نوشت چهارم : لینک تصاویر در گالری عکس

 

تشکر و تودیع :

  • تشکر از همه 63 عزیزی که در این تور شرکت کردند و یک روز به یاد موندی رو با یکدیگر خلق کردیم.
  • تشکر از خانم لیلا لبافی که هماهنگی بیش از 80 درصد شرکت کننده گان در این تور با ایشان بوده است.
  • تشکر از خانم سونیا اثباتی برای هماهنگی با خانواده محترم اثباتی.
  • تشکر از تک تک عزیزانی که در تهیه جوجه کباب برای ناهار کمک شایانی کردند. به دلیل اینکه شاید نامی را از قلم بیندازم نام دوستان را نمیبرم ، اما از دوستانی که جوجه ها را برش داده و در سیخ قرار میدادند تا کسانی که زحمت کباب کردن را داشتند و... همگی ما تشکر میکنیم.
  • و تشکر از رانندگان و لیدرهای محترم آژانس زورق دریا

 

نظر (6)
  • balaba41

    با سلام اميدوارم به همه دوستان خوش گذشته باشد

  • alireza labbafi

    به من هم خوش گذشت.جای همه دوستان خالی.
    توضيح دادن بازي مافيا لطفي نداره.دوستان بايد لذتشو در حين بازي لمس كنند. :)

  • محمد  - دوستان به جای ما

    سلام محمود جان
    معلومه حسابی خوش گذشته
    دوستان به جای ما
    ایشالا تورهای بعدی (روی تور tel-co.ir میتونی رو من و 3-4 نفر دیگه حساب کنی)

    راستی گزارش نویسیت هم بد نیستا
    به عنوان یه خبرنگار بهت نمره خوبی میدم :afro:

  • haghghag

    من نظرم تغییر نکرده. همونیه که در بخش ستون آزاد پیش از این بیان کردم. یه مطلب رو که نباید ده جا نوشت :D

  • محمود فیض آبادی

    balaba41 : یک مجاوری داریم که اون هم نبود... عباس آقا جای شما خالی بود.
    alireza labbafi : بلی خدا جان ! حق با شماست.
    محمد : جای شما هم خالی بود محمد جان ، نظر لطفت هستش
    haghghag : شما هرجا بنویسید ما قبول داریم !

  • Mike Kashani

    Ba Dorood Mahmoud khan
    I saw your Tour pictures. I think my seat was empty in the bus. I hope you and all your tore member enjoyed this trip and hopefully I see you here with your tore.
    Mike Kashani


تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند.
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید ، همچنین عضویت در سایت رایگان می باشد.
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...


 
 
 
 

کمک های مالی

کمک های مالی انجام شده به سایت


  • طایفه اثباتی : 45 %
  • طایفه مجاوری : 23 %
  • طایفه لبافی : 9 %
  • دوستداران برگ جهان : 23 %

دعوت از طایفه ها

از تمامی خانواده های اثباتی ، پلویی ، جان نثاری ، شاهانی ، طوسی ، علیمردانی ، کوشکستانی ، لبافی ، مجاوری و مقدس دعوت می شود نسبت به غنی تر ساختن بخش طایفه خود و ارسال مطلب و مقاله به سایت همکاری نمایند.